باز نگری در حوادث یک ماهه تیر ماه

طلعت تقی نیا - 25 مرداد 1387

مدرسه فمینیستی: بیست نماينده طرح تشديد مبارزه با جرائم اجتماعي را ارائه دادند .دامنه گسترش جرائم اجتماعي براي نخستين بار به وبلاگ نويسان و راه اندازان سايت هاي اينترنتي هم کشيده شده است و هر فعال اينترنتي که مروج فساد، فحشا و الحاد شناخته شود، محارب شناخته شده و با صدور حکم اعدام مواجه خواهد شد. حميدرضا حاجي بابايي نماينده همدان و عضو هيات رئيسه مجلس در اين زمينه گفته است؛ مرتکبان جرائمي که مصداق اخلال در امنيت رواني جامعه تشخيص داده مي شوند محارب شناخته شده و به اعدام محکوم خواهند شد. وي سپس در تشريح جزئيات اين طرح گفته است؛ براساس اين پيشنهاد جرائم مخل امنيت رواني جامعه شامل راهزني، سرقت مسلحانه، تجاوز به عنف، تشکيل خانه فساد و فحشا، داير کردن وبلاگ و وب سايت مروج فساد و فحشا، الحاد و قاچاق انسان به منظور سوءاستفاده جنسي، شرارت، آدم ربايي به قصد تجاوز يا اخاذي و... خواهد بود. بر اساس اين گزارش در مرکز و مراکز استان ها ستادهاي ويژه يي تشکيل خواهد شد که وظيفه اين ستادها کشف جرم و ساماندهي مبارزه با جرائم و اجراي احکام خواهد بود. اعضاي اين ستاد، فرمانده ناجا، معاون اول قوه قضائيه، دادستان کل کشور، معاون امنيت وزارت اطلاعات، معاون امنيت وزارت کشور، فرمانده سپاه، فرمانده نيروي مقاوت بسيج، رئيس سازمان صدا وسيما و... خواهند بود و در استان ها نيز مسوولان استاني در ستاد عضويت دارند. به گفته حاجي بابايي وظيفه اين ستادها تعيين مصاديق جرائم مخل امنيت رواني جامعه، تعقيب و مجازات مرتکبان و اجراي مجازات آنان خواهد بود.

هنوز ساعتي از انتشار سخنان حاجي بابايي نگذشته بود که علي لاريجاني رئيس مجلس در نخستين همايش اسلام و آسيب هاي اجتماعي حضور پيدا کرد و از تشديد مجازات عاملان مخل امنيت اجتماعي دفاع کرد. وي با تاکيد بر اينکه طرح نمايندگان در واقع طرحي براي مقابله با اشرار است، گفت؛ چون ميزان نگران کنندگي آسيب هاي اجتماعي بسيار بالاست و اين مساله با بسياري از مسائل کشور ارتباط دارد بايد اهتمام بيشتري در اين زمينه صورت گيرد.

وی با اشاره به اينکه جوامع بشري هميشه در معرض آسيب هاي اجتماعي قرار دارند، گفت؛ بايد راه حل هاي مدوني براي مسائل اجتماعي ارائه کرد تا آرامش رواني بر جامعه حاکم شود.

لاريجاني درباره الگوبرداري از ساير کشورها براي حل آسيب هاي اجتماعي گفت؛ به سبب به هم تنيدگي آسيب هاي اجتماعي با سنت و فرهنگ در جامعه نمي توانيم با روش هاي ديگر معضلات خودمان را علاج کنيم.وي گفت؛ حکومتي خوب است که براي آسيب هاي اجتماعي فرمول حکومتي مطلوب داشته باشد؛ به ويژه در شرايط دوران مدرنيته که با آسيب هاي متنوع تري رو به رو هستيم. وي با دفاع از طرح نمايندگان در اين باره گفت؛ نبايد منتظر بمانيم عده يي از افراد شرور و ناهنجار، عده زيادي را دچار آسيب رواني و اجتماعي کنند و فقط چند سال زندان و جريمه نقدي شوند. (11 / 4 / 87 اعتماد تشدید مبارزه با جرائم اجتماعی )

دکتر محمد سیف زاده، متخصص جامعه‌شناسی کیفری و عضو کانون مدافعان حقوق بشر، تشدید خشونت در جامعه را این گونه ارزیابی می کند : « به اعتقاد من در زمانی که محمد بیجه را محاکمه می‌کردند، من نوشتم و ۱۶ دلیل برای افزایش جرم آوردم و گفتم که اعدام محمد بیجه مبارزه با معلول است و نه با علت. علت‌ها را از بین ببرید! و می‌بینیم که جرایم خشن در جامعه ما رو به افزایش دارد. برای شناخت و علل خشونت مستلزم این است که خود مسئولان هم کلاس‌ها و سمینارهایی در باره جامعه‌شناسی و روانشناسی بگذرانند، که کار فرهنگی درازمدت باید انجام می‌شد. مسئولین جمهوری اسلامی نه تنها چنین سمینارهایی را نگذاشته‌اند، بلکه به هر طریق به جامعه تزریق خشونت کرده‌ا‌ند. تا اندازه‌ای هم فضای جنگ و ترور این مسائل را توجیه می‌کرد و مردم را به صحنه کشاندند. بنابراین می‌بینیم که اینها در جهت عکس رفته‌اند، نه در جهت علم و منطق و سمینار. اعتقاد من این است که بلافاصله باید کلیه مجازات‌های سنگین و اعدام برچیده شود. قوانین و مجازات‌های شدید ممکن است در کوتاه‌ مدت مؤثر باشند، اما در درازمدت قطعا آثار معکوس خواهند داشت. چنانچه اعدام‌های زیاد در فحشا و اعتیاد و نتوانسته این جرائم را کاهش بدهد، بلکه افزایش پیدا کرده است. بایست از قوانین، مجازات‌های شدید برداشته شود و با کار فرهنگی، خشونت از جامعه برداشته شود و تقبیح شود. همچنین باید به ریشه‌های فقر، اعتیاد، فحشا، خانواده‌های بی‌سرپرست و طلاق توجه کافی بشود، وگرنه ما با بحران‌های بسیار شدید اجتماعی روبرو خواهیم شد.»(7 / 5 / 87 مصاحبه دکتر محمد سیف زاده با دویچه وله )

همسر کشی

1/4/7 138- مرد جوانى با مراجعه به دادسراى جنايى تهران از ناپديد شدن ناگهانی خواهر ۴۸ ساله اش خبر داد و به داديار جنايى تهران گفت:«خواهرم -سودابه- از سه روز قبل به محل كارش نرفته است، يكى از همكارانش با من تماس گرفت و از غيبت ناگهانى او اظهارنگرانى كرد. وقتى با خانه خواهرم تماس گرفتم شوهرش نيز از سرنوشت او اظهاربى اطلاعى كرد همين موضوع شك مرا بيشتر كرد.» شاكى در ادامه گفت: مى دانم كه خواهرم و شوهرش از چند ماه قبل به دليل رفتارهاى پسرخوانده اش اختلاف هاى شديدى پيدا كرده بودند. خواهرم ۱۷ سال قبل با «هوشنگ» كه از همسر اولش ۳ فرزند داشت ازدواج كرد. او در اين سال ها از فرزندخواندگانش به خوبى و مانند يك مادر مراقبت كرد. اما حدود يك سال قبل پسر بزرگ هوشنگ با زن ۴۵ ساله اى آشنا شد و تصميم به ازدواج با او گرفت. خواهرم كه نگران آينده پسر خوانده اش بود به خاطر تفاوت سنى زياد ميان آنها با اين ازدواج مخالفت كرد.اما پسر ۲۷ ساله بدون توجه به مخالفت ها با آن زن ازدواج كرد چند ماه بعد به دليل اختلاف هاى شديد با همسرش تصميم گرفت به خانه پدرش بازگردد اما خواهرم با برگشت او مخالفت كرد. همين موضوع هم باعث شد ميان سودابه و شوهرش هوشنگ اختلاف هاى شديدى در بگيرد.

تحقيقات براى اطلاع از سرنوشت زن آغاز شد. هوشنگ و پسرانش براى تحقيق و بازجويى به دادسراى جنايى تهران احضار شدند.هوشنگ ۵۲ ساله- كارمند بازنشسته- در بازجويى گفت: شب حادثه با همسرم سودابه كه مدير داخلى يك شركت بازرگانى بود درگير شدم. او آنقدر مرا عصبانى كرد كه بى اختيار گلويش را گرفتم و فشردم. وقتى به خودم آمدم كه خفه شده بود. هيچ كس در خانه نبود، پيكر بى جان او را در صندوق عقب خودرو پرايدش گذاشتم وبه بيابان هاى اطراف بردم و او را رها كردم .

6/4/1387- مأموران پليس درسال 84 در جريان يك درگيرى و آتش سوزی در منطقه «شاهين ويلاى» كرج قرار گرفتند. مأموران آتش نشانى پس ازخاموش كردن شعله هاى آتش با جسد زن ۴۵ ساله اى به نام خديجه مواجه شدند كه درپاركينگ خانه با ضربه هاى كارد ازپادرآمده بود.يكى از همسايه ها دربازجويى ها به مأموران گفت: ساعتى قبل با شنيدن سر و صدا با عجله خودم را به پاركينگ رساندم. همان موقع مرد ميانسالى را ديدم كه با كارد زن همسايه را از پا درآورد و با سرعت به طبقه سوم رفت و با بنزين خانه «خديجه» را به آتش كشيد. جعفر - همسر ۵۰ ساله خدیجه - به قتل همسرش اعتراف كرد و گفت كه به خاطر مسائل ملكى و مالى با همسرش بشدت اختلاف داشت.جعفردر بازجویی گفت من همسرم را دوست داشتم اما ناخواسته مرتكب قتل شدم. سال ۸۱ دو واحد آپارتمان در شاهين ويلا پيش خريد كردم، اما به دليل مشكلات قانونى مجبور شدم سند يكى از آنها را به نام همسرم منتقل كنم. دو سال بعد هم به دليل مشكلات مالى تصميم به فروش يكى از آپارتمان ها گرفتم، اما «خديجه» در برابر تصميمم مقاومت كرد و گفت كه اجازه نمى دهد آپارتمانش را بفروشم. همسر و فرزندانم پس ازفروش وسايل خانه به محل نامعلومى رفتند. بعد از مدتها جستجو آنها را پیداکردم و روز حادثه هم براىپایان دادن به اختلاف هایمان و بازگرداندن همسرم به خانه اش رفتم، اما هرچه خواهش كردم، او قبول نكرد و گفت تصميم به طلاق دارد. بنابراين عصبانى شدم و با كارد همسرم را كشتم . رئيس شعبه(۸۰ )دادگاه كيفرى و چهار قاضى دیگر پس از آخرين دفاعيات جعفر را به قصاص نفس - اعدام - محكوم كردند.

5/4/1387- كارشناسان پزشكى قانونى، تحقيق درباره بقاياى استخوان هاى كشف شده را آغاز كردند. قفل اين معماى پيچيده سرانجام پس از چهار سال از سوى پسر خردسال قربانى جنايت گشوده شد. بهمن ۸۳ كارآگاهان پليس جنايى استان قم با شكايت پيرمردى در جريان ناپديد شدن مرموز پسر وى قرار گرفتند.وى در شكايتش گفت:« پسر ۴۲ساله ام «منصور» ۱۲ سال قبل با دخترى به نام «معصومه» ازدواج كرد. اما آنها دائم با هم درگير بودند و اختلاف هاى شديد داشتند. تا اين كه مدتى قبل به خاطر رفت و آمدهاى مشكوك دومرد كه ادعا مى كردند پسرخاله هاى عروسم هستند، اختلاف هاى آنها عميق تر شد. سرانجام عروسم با داشتن دو فرزند تصميم به جدايى گرفت و با مراجعه به دادگاه خانواده تقاضاى طلاق كرد. اما چند روزبعد پسرم پس از مشاجره لفظى شديد با همسرش به طرز مرموزى ناپديد شد بازپرس جنايى قم دستور احضار و بازجويى از همسر اين مرد را صادر كرد. زن جوان در اين باره گفت: «شب حادثه شوهرم حالتى غيرعادى داشت و مرا به باد كتك گرفت. روز بعد هم براى شكايت از او به دادسرا رفتم و حكم جلبش را گرفتم. اما شوهرم از ترس دستگيرى فرارى شده و خودش را پنهان كرده است.» 3 در حال حاضرکه پسر ۷ ساله شده با به خاطر آوردن خاطرات ۴ سال قبل راز قتل پدرش را فاش كرده است. براى سومين بار پرونده بازگشايى شد پسرك و خواهرش احضار شدند پسر ۷ ساله نيز با يادآورى خاطرات تلخ شب زمستانى گفت: «پدر و مادرم در حال دعوا بودند كه دايى هايم سر رسيدند. آنها پدرم را كتك زدند. مادرم هم دور دهان پدرم نوار چسب پيچيد و دايى هايم دست و پاى پدرم را با طناب بستند. آنها پدرم را خفه كردند و داخل گونى انداخته و با خود بردند.»با صحبت هاى پسر خردسال و خواهرش، دستور دستگيرى «معصومه» و دو برادرش صادر شد. «على» و«امير» نيز پس از دستگيرى گفتند: پس از قتل «منصور» جسدش را به مزرعه اى در اطراف روستاى «ونارج» برديم و همان جا آن را آتش زديم.

18/4/1387- ـ پرونده اختلاف هاى شديد خانوادگى يك زوج، با قتل زن جوان بسته شد. ساكنان آپارتمانى در شرق تهران با شنيدن صداى فريادهاى زن جوان همسايه خود را به خانه آنها رساندند اما وقتى نتوانستند وارد خانه شوند موضوع را به پليس(۱۱۰) اطلاع دادند.مأموران كلانترى(۱۰۶) نامجو خود را به محل حادثه رسانده و بااظهارات زن همسايه وارد خانه شده و در يكى از اتاق ها پيكر خونين زن ۳۰ ساله را ديدند.همسر مقتول نيز در يكى از اتاق ها بود..كامبيز- ۳۵ ساله - در بازجويى ها ضمن اعتراف به قتل همسرش گفت: به خاطر مسائل خانوادگى و اختلاف هاى شديد با منيژه جر و بحثم شد. آنقدر اعصابم را به هم ريخت كه كنترلم را از دست داده و او را با كارد آشپزخانه به قتل رساندم.

22/4/1387 - خديجه - شهلا - جاهد در گفت و گويى تلفنى از زندان، به خبرنگار «ايران» گفت: روز چهارشنبه ۱۹ تير با شعبه( ۲۰ )ديوان عالى كشور تماس گرفته و متوجه شدم هيأت قضايى ديوان عالى كشور پس از رسيدگى به پرونده ام، سرانجام حكم قصاص دادگاه بدوى را نقض كرد و پرونده را براى رسيدگى مجدد به شعبه هم عرض دادگاه بدوى - شعبه( ۱۱۴۷ )دادگاه جزايى و عمومى - فرستاده است. وى در ادامه گفت: اميدوارم جلسه محاكمه ام هر چه زودتر برگزار شود و قاضى پرونده پس از شنيدن حرف ها و ناگفته هايم، حكم را صادر كند.

گزارش پرونده

ساعت ۲ بعدازظهر چهارشنبه ۱۷ مهر ۸۱ زن ۳۳ ساله اى به نام فاطمه سحرخيزان در خانه شماره ۴۶ خيابان گل نبى تهران به قتل رسيد. ۱۵ روز پس از اين جنايت، زن جوانى به نام خديجه - شهلا - جاهد به اتهام قتل فاطمه بازداشت شد. سرانجام ۱۲ مهر سال ۸۲ شهلا پس از ۱۱ ماه سكوت، لب به اعتراف گشود و هنگام بيان جزئيات قتل لاله در حضور قاضى وقت شعبه( ۱۱۵۴ ) و كارآگاهان پليس جنايى به بازسازى صحنه جنايت پرداخت.دادگاه پس از محاكمه وى به استناد دلايل و مستندات پرونده او را به اتهام قتل فاطمه - لاله - سحرخيزان ، همسر فوتباليست معروف، مجرم شناخت و به قصاص نفس محكوم كرد.حكم قصاص او در شعبه هاى( ۲۶ )ديوان عالى كشور و( ۱۵ ) و(۳) تشخيص ديوان نيز تأييد شد.اما رئيس قوه قضائيه پس از مطالعه گزارش هيأت نظارت و پيگيرى، حكم اعدام وى را نقض كرد و دستور داد براى بررسى ماهوى و با استناد به ماده( ۱۸ ) قانون آئين دادرسى به شعبه هم عرض دادگاه ارسال گردد.

فریب دختران در پوشش خواستگار

1/4/1387 - تحقيق براى شناسايى و دستگيرى متهم فرارى از سال ۸۵ با شكايت يك خواهر و برادر در دستور كار مأموران پايگاه هفتم پليس آگاهى تهران قرار گرفت.آنها از فردى به نام «مهران» به اتهام جعل و كلاهبردارى شكايت داشتند به مأموران گفتند: مهران خود را مهندس ساختمان و سرمايه دار معرفى كردوبعد چند ماه آشنایی به عنوان خواستگار به خانه ما آمد. در اين مدت هم با روش هاى متقلبانه و جلب اعتماد ما و اعضاى خانواده طى چند مرحله به بهانه مشاركت در سرمايه گذارى و پرداخت سود قابل توجه ۳۲ ميليون تومان كلاهبردارى كرد و گريخت.مهناز - ۲۶ ساله- درباره نحوه آشنايى خود با «مهران» گفت: اوايل سال ۸۴ من و مادرم به بيمارستانى در جنوب تهران رفته بوديم كه آنجا با يك مرد شيك پوش رو به رو شديم. در طول چند ساعت حضور در بيمارستان او با شيوه هاى مختلف خودش را به ما نزديك كرد و گفت فوق ليسانس حقوق است، مادر ندارد و با پدرش كه استاد دانشگاه است در شيراز زندگى مى كنند.وى همچنين از املاك و دارايى هاى خانوادگى شان و ساخت و ساز خانه در تهران و شيراز حرف زد.بعد هم گفت: پدرم براى ديدار برادرم به سوئد رفته و به محض آن كه به كشور بازگشت براى خواستگارى رسمى خواهيم آمد. از آن روز به بعد دائم با تلفن با من تماس مى گرفت وبا وعده هايش مرا فريب داد. تا اين كه چندى قبل زن جوانى با خانه ما تماس گرفت و خودش را همسر بهزاد معرفى كرد، گفت: آنها ۴ فرزند دارند و شوهرم يك كلاهبردار حرفه اى است و چندين شناسنامه هم دارد. نام واقعى او هم مهدى است. از سوى ديگر وقتى براى وصول چك ها به بانك رفتيم يكى از كارمندان گفت: همه آنها مسروقه است.. اين در حالى است كه پرونده متهم همچنان در شعبه دوم اجراى احكام دادسراى بعثت مفتوح است. داديار اجراى احكام نيز با درخواست چاپ عكس متهم - در روزنامه از مردم خواست در صورت شناسايى يا اطلاع از مخفيگاه وى، با پليس ۱۱۰ يا پايگاه هفتم پليس آگاهى تهران تماس بگيرند.

5/4/1387 - دختر ۱۵ ساله ای با مراجعه به شعبه چهارم دادسراى جنايى تهران گفت: مدتى قبل با يك دندانپزشك جوان آشنا شدم. بعد هم به خاطر علاقه شديد تصميم به ازدواج گرفتيم. اما قبل از اين كه ماجراى ازدواج را با خانواده ام در ميان بگذارم پدرم از موضوع باخبر شد. او به تصور اين كه دروغ مى گويم و به بيراهه رفته ام مرا بشدت مورد انتقاد قرار داد. در حالى كه سعى داشتم به پدرم توضيح دهم كه من و دندانپزشك جوان قصد ازدواج داريم حرف هايم را قبول نكرد و گفت از پسر مورد علاقه ام به اتهام اغفال و فريب شكايت خواهد كرد. پدر گفت: عصر ديروز وقتى متوجه ارتباط پنهانى دخترم با مردى شدم كه خودش را دندانپزشك معرفى كرده و سن او هم بيش از دو برابر دخترم است خيلى عصبانى شدم. بنابراين تنها نتيجه اى كه به ذهنم رسيد اين بود كه مرد جوان قصد اغفال دخترم را دارد. بنابراين براى شكايت ، شبانه به كلانترى رفته و شكايت كردم. صبح امروز هم، مأموران به سراغ متهم رفته و بازداشتش كردند. دندانپزشك جوان براى تحقيق و بازجويى با ارائه مدارك معتبر علمى و تحصيلى اش گفت: از مدتى قبل با ديدن دختر جوان به اوعلاقه مند شدم و تصميم به ازدواج گرفتم. اما قبل از خواستگارى با شكايت پدر دختر مواجه شدم. داديار پرونده نيز اظهار داشت: در چنين مواردى ماده قانونى خاصى نداريم. با اين حال از خانواده دختر جوان خواسته شد با انجام تحقيقات كامل درباره خواستگار در صورتى كه مشكلى براى اين ازدواج وجود ندارد با اين وصلت موافقت كنند.

دزدی ، کیف قا پی

1/4/1387 - زن ۲۵ساله كه چهارماهه بارداردر خيابان خانى آباد مورد حمله مرد موتورسيكلت سوارى قرار گرفت . به دليل پيچيده شدن بند كيف در دست زن جوان، مرد موتورسوار او را روى زمين كشيد. چند تن از رهگذران كه شاهد ماجرا بودند به تعقيب موتورسوار كيف قاپ پرداخته و سرانجام او را دستگير كردند. زن مجروح نيز بلافاصله به بيمارستان منتقل شد.متهم ۳۵ساله پس از انتقال به دادسراى جنايى تهران در بازجويى ها ضمن اعتراف گفت: نمى دانستم آن زن بارداراست وگرنه هرگز اين كار را نمى كردم.داديار شعبه سوم دادسراى جنايى تهران پس از بازداشت متهم و استعلام سوابق وى دستور داد تا زن جوان از سوى پزشكان قانونى تحت معاينه قرار گيرد تا ميزان صدمات وارده به خود او و جنين تعيين شود.

1/4/1387- شبكه دزدان طلاهاى زنان سالمند پس از دستگيرى به ده ها فقره سرقت اعتراف كردند. متهمان كه چهار زن و دو مرد هستند پس از شناسايى زنان تنها، طلاهاى آنها را سرقت مى كردند.به گزارش خبرنگار ما، حدود سه ماه قبل زن سالمندى با مراجعه به اداره آگاهى نجف آباد اصفهان، با طرح شكايتى گفت: ديروز درراه خانه در كوچه اى خلوت سه زن سد راهم شدند. آنها با تهديد چاقو، طلاهايم را دزديده و با «زانتيا» كه راننده اش مرد جوانى بود از محل فرار كردند. چند شكايت مشابه ديگر نيز طى چند روز در پليس آگاهى نجف آباد مطرح شد.بررسى پرونده ها نشان مى داد، که دزدی ها توسط شبکه ای و توسط دزدان زن صورت مى گیرد .پلیس در جریان قرار می گیرد زن جوانى با مراجعه به يكى از طلافروشى هاى نجف آباد قصد فروش مقدارى از طلاهاى مسروقه را دارد.بسارا ۳۷ ساله دستگير شد و در بازجويى ها به ده ها فقره سرقت طلا و جواهرات زنان و دختران اعتراف كرد.اين زن به كارآگاهان گفت: با همدستى مادرم - فيروزه - و دو تن از دوستانم - فوزيه و ثريا - و اصغر همسر فوزيه شبكه سرقت را راه اندازى و هدايت مى كرديم. بنابراين طبق نقشه در سطح شهر پرسه مى زديم و زنان سالمندى كه طلاى زيادى همراه داشتند را شناسايى مى كرديم. با دستور قضايى ديگر اعضاى شبكه و مرد طلا فروشی که طلاهای سرقتی را از اعضای این شبکه می خرید دستگير شدند .

6/4/1387 – دزد طلاهاى دختربچه ها از سوى مأموران پليس شناسايى و دستگير شد. يك زن جوان در حياط خانه اش مشغول كار بود با شنيدن صداى گريه هاى دختر كوچولويش به كوچه دويد. او با ديدن دختر چهار ساله اش كه روى زمين افتاده بود به تصور اين كه هنگام بازى زمين خورده است اما دختر كوچولو با گريه گفت: يك مرد گردنبند طلايش را كشيد و فرار كرد. مادر كه تازه متوجه سرقت گردنبند طلاى فرزندش شده بود، بلافاصله موضوع را به پليس خبر داد. پس از اين كه مشخصات ظاهرى دزد گردنبند در اختيار مأموران پليس قرار گرفت، سرانجام مأموران كلانترى افسريه تهران پس از شناسايى دزد ۱۷ ساله گردنبند دختربچه رادستگیركردند. متهم كه اعتياد شديد به ماده مخدر كراك دارد ضمن اعتراف به سه فقره دزدى از بچه ها بازداشت شد و براى تحقيقات بيشتر در اختيار كارآگاهان پليس آگاهى تهران قرارگرفت.

والدین کشی

2/4/1387 - مرد جوانى با پليس ۱۱۰ تماس گرفت و گفت: «چند ساعت قبل پدرم را در جريان درگيرى خانوادگى با كارد زدم كه فكر مى كنم تا الآن جان سپرده باشد.» مأموران كلانترى( ۱۵۲ )خانى آباد خود را به خانه مورد نظر رسانده با پيكر خونين على - ۵۶ ساله - روبه رو شدند. فرهاد - ۳۶ ساله - كه خود را تسليم مأموران كرده بود در بيان ماجرا گفت: چند ماه قبل مادرم را از دست دادم. از آنجا كه پدرم تنها بود و نياز به مراقبت داشت به همراه همسر و دو فرزندم به خانه آنها نقل مكان كرديم تا بتوانيم از او بهتر مراقبت كنيم. اما مدتى بعد از اختلاف هاى شديد و درگيرى پدر و همسرم باخبر شدم. همسرم دايم از رفتار و گفتار پدرم گله مى كرد بنابراين چند بار به پدرم تذكر دادم. با اين حال نه تنها جر و بحث ها و درگيرى ها كم نشد بلكه متوجه شدم همسرم به حالت قهر از خانه رفته است. وقتى به سراغ پدرم رفتم ناگهان با او درگير شدم و در يك لحظه از شدت عصبانيت و ناراحتى با كارد آشپزخانه دو ضربه زدم. پس از آن بلافاصله خانه را ترك كردم و براى مداواى دست مجروحم به بيمارستان رفتم اما در حالى كه به شدت پشيمان بودم و عذاب وجدان داشتم موضوع را به پليس خبر دادم.

15/4/1387 - مأموران كلانترى( ۱۱۲ )ابوسعيد از وقوع قتلى در حوالى ميدان منيريه باخبر شدند .کارآگاهان ويژه قتل پليس آگاهى تهران خود را به محل حادثه رساندند. آنها پس از ورود به خانه با پيكر خونين مرد ۶۵ ساله اى به نام هوشنگ روبه رو شدند. پسر كوچك مقتول در نخستين بازجويى ها گفت: مادرم در خانه نبود من و خواهرم به همراه پدرمان در خانه نشسته بوديم كه حميد برادر بزرگم به خانه آمد و پس از يك گفت وگوى كوتاه با پدرم درگيرى شديدى ميان آنها رخ داد. سپس حميد با تبر و چاقو به طرف پدرم حمله ور شد و او را به قتل رساند. الان هم در طبقه بالا منتظر پليس نشسته تا دستگيرش كنند. حميد پس از دستگيری به مأموران گفت: اختلاف و درگيرى من و پدرم به ۱۰ سال قبل برمى گردد. وقتى ۲۵ ساله بودم با دخترى آشنا و پس از مدتى به او علاقه مند شدم. وقتى موضوع خواستگارى و ازدواج با او را با اعضاى خانواده ام مطرح كردم پدرم بدون دليل منطقى بشدت مخالفت كرد به نظرم دلايلش قابل قبول نبود . به هرحال او اجازه نداد من با دختر مورد علاقه ام ازدواج كنم. همين موضوع باعث شد كينه اى در دلم به وجود آيد و با گذشت سال ها اختلاف هاى ما عميق تر شد. هيچ كدام نمى توانستيم ديگرى را تحمل كنيم. تا اين كه چندماه قبل بالاخره تن به ازدواج دادم. اما با اين ازدواج خودم را خوشبخت نمى دانستم. شب حادثه- بارديگر با پدرم بگو مگو پيدا كرده و كارمان به درگيرى كشيد و من نيز با تبرى كه جلوى دستم بود ضربه اى به او زدم اما با شدت گرفتن درگيرى يك آن دچار جنون شده و با كارد آشپزخانه به جانش افتادم.

16/4/1387 - پسر بيمار در اقدامى جنون آميز پدرش را به ضرب چاقو به قتل رسانده بود، پس از دستگيرى ابراز پشيمانى كرد. مرد جوانى با پليس ۱۱۰ تماس گرفت و اپراتور را در جريان قتل پدر ۷۰ ساله اش قرار داد.دقايقى پس از اعلام اين گزارش مأموران كلانترى( ۱۳۱ ) خود را به محل حادثه رساندند.آنها پس از ورود به خانه ويلايى قديمى، با پيكر بى جان و خون آلود حميد در گوشه اى از اتاق پذيرايى رو به رو شدند.يكى از فرزندان مقتول نيز با معرفى برادرش به عنوان عامل قتل گفت: برادر ۳۸ ساله ام ـ مجيد ـ از مدت ها قبل به دليل ابتلا به بيمارى شديد اعصاب و روان تحت درمان و مراقبت خانگى قرار داشت، به همين خاطر هم طبق نظر پزشكان معالج همواره دارو مصرف مى كرد تا اين كه ساعتى قبل در حالتى غيرطبيعى با ساير اعضاى خانواده درگير شد. سرانجام با بالا گرفتن اين مشاجره بين او و پدرمان، ناگهان كاردى از آشپزخانه برداشت و به طرف پدر پيرمان حمله ور شد و او را به قتل رساند.

31/4/1387 - مرد ميانسال قتل همسرش را به مأموران كلانترى( ۱۴۴ )جواديه تهرانپارس خبر داد و گفت: به خانه همسرم ليلا- ۴۰ ساله- آمدم، با پيكر خونين او در اتاق رو به رو شدم. بررسى ها نشان مى داد ليلا بر اثر خفگى و اصابت ضربه هاى كارد به قتل رسيده است.از آنجا كه در بررسى هاى محلى آثار به هم ريختگى و مقاومت از سوى مقتول نيز به چشم نمى خورد، فرضيه ارتكاب قتل از سوى يك آشنا قوت گرفت. بدين ترتيب تحقيق و بازجويى از همسر موقت ليلا آغاز شد. اين مرد به بازپرس جنايى گفت: مدتى قبل ليلا را به عقد موقت خود درآوردم. او از ازدواج اول خود يك پسر دارد كه در شمال زندگى مى كند. البته از چند ماه قبل نيز با يكديگر اختلاف و درگيرى شديد پيدا كرده بودند. امین در بازجویی ها جزئيات قتل مادرش را تشريح كردو گفت: خيلى كوچك بودم كه پدرم را از دست دادم. مادرم مدتى به عقد موقت مردى درآمد. با توجه به اين كه نسبت به اين موضوع خيلى حساس بودم، از مادرم خواستم از آن مرد جدا شود. اما او بى توجه به خواسته هايم چند بار ديگر نيز ازدواج كرد. هر چه بزرگ تر مى شدم، رابطه عاطفى با مادرم كمتر مى شد تا اين كه چند ماه قبل از مادرم خواستم به خواستگارى دختر مورد علاقه ام برود اما او به شدت مخالفت كرد و مرا از خانه بيرون انداخت. من هم به يكى از شهرهاى شمالى رفتم و به ادامه زندگى پرداختم. اما كينه اى كه از مادر در دل داشتم، يك لحظه راحتم نمى گذاشت. بنابراين شب حادثه به تهران آمدم و به خانه رفتم. مادرم وقتى مرا ديد به جروبحث پرداخت و بعد مرا از خانه راند. در حالى كه عصبانى بودم با او درگير شده و ناخواسته مادرم را به قتل رساندم. سپس بلافاصله به شمال برگشتم.

تجاوز

2/4/1387 - يك زن جوان همراه پسر بچه ۶ ساله اش به كلانترى( ۱۴۱) شهرك گلستان مراجعه و از دو مرد جوان به اتهام آزار و اذيتش شكايت كرد. اين زن پس از حضور در شعبه دوم بازرسى دادسراى جنايى تهران در بيان ماجرا گفت: از چندى قبل با زنى به نام مژگان دوست شدم. او مدتى قبل عينك گران قيمت مرا به همراه مبلغى پول قرض گرفت. بعد از مدتی از او خبرى نشد به خانه اش رفتم او اسباب كشى كرده است. با تلاش زياد موفق شدم تلفن و نشانى خانه مژگان را پيداکردم وبه او زنگ زدم و تهديد کردم که اگرعينك و پولم را پس ندهد شكايت مى كنم او از من خواست بعد از ظهر به خانه اش بروم تا طلبم را بگيرم. همان روز همراه پسرم به خانه اش رفتم. مژگان به بهانه آوردن دسته چك مرا به اتاقى كشاند دو مرد قوى هيكل به طرفم حمله ور شده و با تهديد چاقو و كتك مرا مورد آزار و اذيت قرار دادند. در باز جویی مژگان مجبور به اعتراف شد و گفت: همسر صيغه اى او و عامل آزار و اذيت زن جوان است . فرشيد شوهر صيغه اى مژگان بعد ازدستگيری به بازپرس پرونده گفت:ا ين زن دايم براى مژگان مزاحمت ايجاد مى كرد و به خاطر يك عينك می خواست شکایت کند بنابراین تصميم گرفتيم او را ادب كنيم.

3/4/1387_ دختر جوانى خود را به مأموران كلانترى مرزداران رساند و از ماجراى ربوده شدن و آزار و اذيت خود به دست يك مرد خبر داد.وى در تشريح جزئيات اين حادثه تلخ گفت: حدود ساعت ۷ بعدازظهر همزمان با تاريكى هوا در حال بازگشت به خانه در حاشيه بزرگراه شيخ فضل الله نورى منتظر تاکسی بودم که یک مرد با يك دست دهانم را گرفت و با دست ديگر كارد را زير گلويم گذاشت با تهديد مرا به ميان درختان حاشيه خيابان كشاند. وقتى چندمترى از بزرگراه دور شديم با التماس از او خواستم رهايم كند اما مرا مورد آزار و اذيت قرار داد و تهديد كرد در صورت مقاومت جانم را مى گيرد. بعد هم قسمتى از لباس هايم را پاره كرد تا نتوانم تعقيبش كنم. پلیس در محل حادثه با تكه هاى زياد لباس هاى زنانه و دخترانه مواجه شد كه همگى به يك شكل پاره شده بودند. بدين ترتيب ، فرضيه سريالى بودن ربودن و آزار و اذيت دختران و زنان در اين منطقه قوت گرفت. بطور تصادفی شاكى پرونده هنگام بازگشت به خانه مرد متجاوزرا در همان منطقه ديد. با تماس تلفنى كارآگاهان در جريان ماجرا قرار گرفته مأموران كلانترى مرزداران مرد را زيرپل عابرپياده بازداشت كردند. مرد متجاوز به ۱۵ سال زندان و ۹۹ ضربه شلاق محكوم شد . اين در حالى است كه این مرد چندى قبل ، از اتهام تجاوز به عنف در دادگاه كيفرى استان تبرئه شده بود.

6/4/1387 - مرد رزمى كار، در نخستين بازجويى ها به قتل ۹ زن و مرد و كودك اعتراف كرد. سال ۸۵ زنى با حضور در اداره آگاهى بندر انزلى، كارآگاهان را در جريان ناپديد شدن مرموز دخترش قرار داد. مهناز ـ ۲۷ ساله - چندى قبل همزمان با فارغ التحصيلى و دريافت مدرك ليسانس به تلاش براى پيدا كردن كار پرداخت. دختر جوان روز حادثه در پی تماس مردی بنام بهزاد براى مذاكره درباره استخدام در يك كارخانه، از خانه خارج شده و پس از آن ناپديد شده بود. بهزاد پس از انتقال به اداره آگاهى منكر اطلاع از سرنوشت مهناز شد و با تناقض گويى هايش سعى كرد مسير تحقيقات را منحرف كند.سرانجام مجبور به اعتراف و راز قتل دختر جوان را فاش كرد. او در اعتراف هاى تكان دهنده اش گفت: روز حادثه هم براى اجراى نقشه ام از مهناز خواستم به شهرك صنعتى «حسن رود» بندرانزلى مراجعه كند.وقتى دختر جوان به محل قرار آمد او را به بهانه اى، به محل خلوتى كشانده و سعى كردم نقشه ام را عملى كنم اما او در برابرم مقاومت كرد. به همين خاطر با مشت چند ضربه به سرش زدم كه بيهوش روى زمين افتاد. بعد هم با طنابى خفه اش كردم و جسدش را دفن كردم.

كارآگاهان جنايى احتمال مى دادند قاتل خونسرد مرتكب قتل هاى ديگر شده باشد به بازجويى هاى فنى از او ادامه دادند. تا اين كه بهزاد به قتل دختر ۱۲ساله اى به نام «محبوبه» نيز اعتراف كرد. او درباره دومين جنايتش گفت: «چند سال قبل دختر بچه اى را هنگام ماهيگيرى در ساحل دريا ديدم. بعد به بهانه خريد ماهى او را به خانه ام كشانده و مورد آزار و اذيت قرار دادم. سپس خفه اش كردم و جسدش را در چاهى انداختم. متهم در ادامه به هفت قتل ديگر نيز اعتراف كرد. هم اكنون پرونده براى تأييد نهايى به دفتر رئيس قوه قضائيه ارسال شده است. اين در حالى است كه مسئولان استان خواستار اعدام مرد جنايتكار در حضور مردم بندر انزلى شده اند.

23/4/1387- .زن ۱۷ ساله امید شکارچی زنان با اظهار بى اطلاعى از جنايت هاى زنجیره ای همسرش از احتمال همكارى يك مرد دستفروش باشوهرش گفت . همسر"امید" به طور جداگانه در اداره آگاهى استان تهران تحت بازجويى قرارگرفت در حالیکه از اعتراف هاى شوهرش شوكه شده بود، به كارآگاهان گفت: «سال گذشته اميد به همراه خانواده اش به خواستگارى ام آمد. من پس از مدت كوتاهى به او جواب مثبت دادم . پس از ازدواج،خانه اى در خرمدشت كرج اجاره و زندگى مشتركمان را آغاز كرديم. همسرم با يك پيكان قهوه اى مسافركشى مى كرد و خرج زندگى را تأمين مى كرد. او مرد خونسردى بود و كمتر پيش مى آمد عصبانى شود. زن جوان در ادامه گفت: «در تحقيقات پليس از همسرم متوجه شدم در اين مدت وقتى همسرم مرا به بهانه هاى مختلف به خانه آشنايان و بستگان مى فرستاد، نقشه قتل زنى را طراحى و اجرا مى كرده است. او خرداد امسال هم با اصرار زياد مرا به خانه يكى از بستگان مان در قزوين فرستاد كه بر اساس اعتراف هايش در اين مدت سه زن ديگر را قربانى كرده است.» " امید" با رد اظهارات همسرش گفت: «تمام قتل ها را به تنهايى انجام دادم و هيچ همدستى در قتل هشت زن نداشتم.» سال گذشته "امید" همراه فرد ديگرى به اتهام ربودن و آزار و اذيت زنى از سوى پليس دستگير شده بود. اما به دليل نبود دلايل كافى براى اثبات جرم آنها تبرئه و آزاد شده بودند.

به گزارش "ايسنا" متهم از اواخر بهمن سال گذشته جنايت هاى سريالى خود را در كرج آغاز كرد. او در نخستين جنايت پس از قتل زنى، جسدش را در حالى كه در ميان ملحفه اى گلدار پيچيده بود در ورودى فاز ۴ مهرشهر رها كرد. بعد از گذشت يك ماه، جسد زن ديگرى در خيابان منبع آب شهرستان ساوجبلاغ، كشف شد. جسد سومين قربانى هم ۲۹ فروردين امسال در جاده قزل حصار كشف شد. با كشف اين جسد مأموران پليس متوجه تشابهاتى در قتل ها شدند، چرا كه تمام قربانيان پس از خفگى، در ملحفه گلدار پيچيده و در مناطق مختلف كه زياد هم از يكديگر دور نبودند، رها شده بودند. چهارمين جسد نيز ۲۴ ارديبهشت امسال در خيابان ظفر كمال شهر پيدا شد. مرد جنايتكار، جسد قربانى چهارم را كنار ديوارى رها كرده بود اما اهالى پنج روز بعد متوجه وجود اين جسد شدند، در نتيجه پس از كشف اين جسد، امكان شناسايى قربانى وجود نداشت. جسد پنجمين زن، هشتم خرداد امسال در كمال شهر - حوالى فرودگاه پيام - كشف شد. با اين حال پليس تا زمان دستگيرى متهم، اطلاعى از وقوع ششمين قتل نداشت. تا اين كه متهم پس از دستگيرى در نخستين بازجويى ها پرده از قتل ششم نيز برداشت. جسد هفتمين زن نيز ۲۷ خرداد ۸۷ در كمال شهر كرج كشف شد. جسد هشتمين زن نيز در خيابان منبع آب مهرشهر كشف شد. به گفته سردار اكبر شاهى برخى از قربانيان اين پرونده داراى ناهنجارى هاى اجتماعى بودند قاتل نيز داراى سابقه سرقت، كيف قاپى و اتهام آدم ربايى در استان تهران در سال ۸۶ مى باشد.

در تازه ترین خبرها همسر امید از تعدادى قتل ها اطلاع داشته به دليل تهديدهاى همسرش از افشاى آنها خوددارى كرده است. «اميد» نيز در ادامه بازجويى ها درباره نحوه قتل قربانيانش به كارآگاهان گفت: با پرسه زدن در شهر طعمه هاى خود را از ميان زن هايى كه ظاهرى نامناسب داشتند انتخاب مى كردم. پس از كشاندن زنان به خانه ام و آزار و اذيت شان، آنها را از پشت سر غافلگير كرده و با دست ضربه اى به گردن شان مى زدم. زمانى كه طعمه هايم بى حال روى زمين مى افتادند با روسرى خفه شان مى كردم. پس از برداشتن طلا، كفش و مدارك شناسايى زن ها جسدشان را درجاهای شلوغ شهر رها مى كردم.. امید 22 سال دارد پس از انتقال به اداره آگاهى به قتل هشت زن اعتراف و درباره انگيزه قتل ها گفت: دو سال قبل با زنى در خيابان آشنا شدم. يك روز او را به خانه برده بودم كه ناگهان او در پى اختلافى كوچك به داد و فرياد پرداخت. بعد هم خودزنى كرد و با ادعاهاى دروغين آبروى من را نزد همسايه ها برد. چند وقت بعد نيز با دختر ديگرى آشنا شدم كه او هم به من خيانت كرد. بنابراين از همان موقع تصميم گرفتم از زن ها انتقام بگيرم.«امید» تا كلاس اول راهنمايى درس خوانده هيچ وقت علاقه اى به خواندن روزنامه و مجله نداشته و حتى نمى دانسته درباره قتل ها خبرى در روزنامه ها چاپ شده است. وى پس از ارتكاب آخرين قتل در حالى كه احساس خستگى مى كرده براى گردش و استراحت همراه همسرش به رامسر می رود.«امید» از كلاس اول راهنمايى كيف قاپى می کند.احتمال می رود امید مرتكب قتل هاى ديگر نيز شده باشد.

25/4/1387 - در اعترافات جدید «شكارچى شب» از همكارى همسرش در جنايت ها پرده برداشت.با افشاى همكارى عروس ۱۷ ساله در قتل هاى همسرش و آماده كردن خانه براى انجام قتل ها و فروش لوازم با ارزش قربانيان، كارآگاهان براى چندمين بار به بازجويى از زن جوان پرداختند. او كه تا پيش از اين به اطلاع از سه قتل اعتراف كرده بود، ديروز به كارآگاهان گفت: «قبل از هر جنايت همسرم موضوع را به من اطلاع مى داد. به همين خاطر از ابتدا در جريان همه قتل ها بودم. شوهرم پس از شكار طعمه هايش با من تماس مى گرفت و مى خواست خانه را ترك كنم تا زنان با مشاهده من پى به نقشه شومش نبرند.شب هايى كه او قصد جنايت داشت، من به بهانه هاى مختلف به خانه بستگانم مى رفتم. روز بعد پس از بازگشت به خانه، «اميد» طلاهاى زنان را به من مى داد تا بفروشم. او مى گفت اگر براى فروش طلاها اقدام كند، طلافروشان به موضوع مشكوك شده و نقشه اش فاش مى شود. به همين خاطر مرا تهديد كرده بود اگر درباره اين موضوع به پليس يا ديگران حرفى بزنم، خودم هم به عنوان معاونت در قتل ها محاكمه و زندانى مى شوم. من هم از ترس در اين باره با هيچ كس حرف نزدم.»

30/4/1387- دخترجوانى با پليس اسلامشهرتماس گرفت و به مأموران گفت: حدود دو ماه قبل با پسرى به نام شهروز آشنا شدم. او ضمن ابراز علاقه شديد به من بارها از تصميمش براى خواستگارى و ازدواج سخن گفته بود. در اين ميان من كه فريب حرف هايش را خورده بودم به دوستى با او ادامه دادم. تا اين كه چند روز قبل او با من تماس گرفت و مرا براى بازديد از محل كارش دعوت كرد. زمانى كه به كارگاه مخوفش رفتم دقايقى منتظرش ماندم تا اينكه در كمال ناباورى او همراه سه تن از دوستانش به من حمله ور شده و ضمن آزار و اذيت به فيلمبردارى از من پرداختند.

شهروزتهديد كرد اگرچند ميليون تومان پول برايش فراهم نكنم فيلم و عكس را در شهر توزيع مى كند. مأموران هر سه پسررادستگيركردند. متهمان در بازجويى ها با قبول اتهام شان اظهار داشتند، پس از شناسايى دخترانى با خانواده هاى پولدار، با آنها طرح دوستى ريخته و با وعده ازدواج اعتمادشان را جلب مى كرديم. سپس در فرصتى مناسب دختران را به مخفيگاه كشانده و آنها را مورد آزار و اذيت قرارمى داديم. در عين حال دختران فريب خورده را تهديد مى كرديم در صورتى كه پول درخواستى ر ندهند،فيلم وعكس ها را درشهرپخش خواهيم كرد. اعضاى اين شبكه تاكنون به چندين فقره آزار و اذیت اعتراف كرده اند.

تصاویر محرمانه مردم نباید در معرض دید سایرین قرار گیرد

20/4/1387 - فرمانده نيروى انتظامى خاطرنشان كرد: با توجه به اين كه شيوه و سطح جرائم و آسيب هاى اجتماعى از شهرى به شهر ديگر متفاوت است، يك چارچوب كلى براى اين طرح تعيين شده و مصاديق عملى اجرايى با توجه به محيط اجتماعى و مسائل و ارتباطات مردم تبيين شده كه اين مصاديق براى پايتخت هم اعلام شده است. احمدى مقدم از جمله مصاديق اجراى طرح امنيت اجتماعى در پايتخت را ايجاد امنيت براى بانوان، برخورد با مزاحمان در ايام تعطيلات و فصل گرما عنوان كرد و افزود: مسائل مربوط به حريم خصوصى نيز از جمله مسائلى است كه در طرح امنيت اجتماعى به آن پرداخته مى شود، به طورى كه برخى تصاوير منتشر مى شود كه نشان مى دهد، از اعتماد مردم سوء استفاده مى شود و تصاوير محرمانه زندگى مردم، در معرض ديد مردم به عنوان مانكن و الگو قرار مى گيرد. رئيس پليس كشور اظهار كرد: رفتار پليس بايد براساس اخلاق و قاطعيت تنظيم شود و همه فشار ها و استرس هايى كه در اين حوزه وجود دارد، نبايد بر رفتارشان تأثيرى داشته باشد.

قتل های خانوادگی

3/4/1387 - دادستان كرج خواستار اشد مجازات براى مردى شد كه دخترخوانده ۱۶ ساله اش را به قتل رسانده است. زنى در سال 86 به اداره آگاهى كرج رفت و از ناپديد شدن مرموز دختر ۱۶ ساله اش خبر داد.اين زن به مأموران گفت: امروز عصر وقتى از محل كار به خانه بازگشتم متوجه غيبت دخترم ليلا شدم. هيچ كس از او اطلاعى ندارد. بازپرس شعبه اول دادسراى جنايى كرج در بررسى ها دريافتند مادر ليلا، ۱۸ ماه قبل با وجود مخالفت هاى فرزندانش با يكى از همكارانش به نام «صباح» ازدواج موقت كرده است «صباح» پس از انتقال به اداره آگاهى منكر اطلاع از سرنوشت ليلا شداما زمانی که با مدارک روبروشدبه قتل اعتراف و درباره انگيزه قتل گفت: چند سال قبل به خاطر اختلاف هاى خانوادگى از همسرم جدا شدم و به عنوان راننده در يك شركت خدماتى مشغول به كار شدم. ۱۸ ماه قبل پس از آشنايى با فاطمه - مادر ليلا- به او علاقه مند شدم. او كه از همسرش جدا شده و سرپرستى چهار فرزندش را برعهده داشت به درخواستم پاسخ مثبت داد. بنابراين پس از مدتى او را به عقد موقت خود درآوردم اما از همان ابتدا دختران فاطمه بخصوص ليلا با ازدواج مادرشان مخالف بودند تا اين كه روز حادثه براى برداشتن شناسنامه به خانه رفته بودم وقتى ليلا را در خانه تنها ديدم گرفتار وسوسه هاى شيطانى شدم و به سوى دختر خوانده ام حمله ور شدم. او در برابرم مقاومت كرد. من هم براى اين كه از سرو صداهايش جلوگيرى كنم گلويش را گرفته و فشار دادم.

6/4/1387- جنجال بر سر ارثيه خانوادگى با قتل دختر جوان از سوى برادرش پايان يافت. به گزارش خبرنگار جنايى ما، صبح ديروز مسئولان بيمارستانى در مركز تهران، در تماس با مأموران كلانترى ۱۰۸ نواب از مرگ مشكوك دختر ۳۵ ساله اى به نام زهرا خبر دادند كه چند روز قبل به بيمارستان منتقل شده بود. پزشك معالج زهرا به بازپرس جنايى گفت: يك هفته قبل زهرا كه بشدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته و دچار ضربه مغزى شده بود، از سوى خانواده اش به بيمارستان منتقل شد. اما با وجود تلاش فراوان براى نجات جان وى، او سرانجام جان باخت.

بدين ترتيب بازپرس پرونده بلافاصله از كارآگاهان خواست در اين باره تحقيق كنند. يكى از برادران مقتول در بازجويى ها گفت: مدتى قبل پدرمان فوت كرد. پس از آن ميان ما چهار خواهر و برادر سر تقسيم ارث و ميراث اختلاف افتاد تا اين كه چند روز قبل خواهرم زهرا بر سر همين موضوع با برادرمان درگير شد كه پس از ضرب و شتم او را به بيمارستان رسانديم؛ اما متأسفانه خواهرمان جان سپرد. براساس اين گزارش، در حال حاضر تلاش براى دستگيرى متهم به قتل فرارى ادامه دارد.

کودک آزاری

2/4/1387- كارشناسان كميسيون پزشكى قانونى، پس از بررسى هاى علمى و معاينه هاى دقيق، ضربه وارد شده به گردن «على كوچولو» را عامل اصلى فلج حركتى پسر دانش آموز اعلام كردند. اين در حالى است كه معلم وى پس از چند روز بازداشت با سپردن وثيقه ۱۰۰ ميليون تومانى آزاد شده و مسئولان قضايى تصميم گيرى در اين باره را به اعلام نظر پزشكى قانونى موكول كردند.

براساس اوراق موجود در پرونده، على دانش آموز ۱۰ ساله يكى از دبستان هاى شهرستان «لالى» استان خوزستان اوايل ارديبهشت امسال ابتدا از سوى معلم مدرسه اش تنبيه بدنى شد بعد هم حدود ۲۰ دقيقه سرپا در گوشه كلاس ايستاد. او در حالى كه به شدت ترسيده بود به دليل ضعف و ناتوانى شديد دقايقى را بى حال در كلاس نشست. وقتى هم زنگ آخر به صدا درآمد، راهى خانه شد. اما در طول راه ناگهان بى حال روى زمين افتاد و با كمك مردم به بيمارستان منتقل شد. اما متهم در بازجويى ها منكر تنبيه بدنى على شد..

گروه پزشكى همچنين اعلام كردند ممكن است اين حادثه بر اثر تنبيه بدنى روى داده باشد، اما براى اطمينان كامل از موضوع، چندين بار ديگر نيز از او آنژيوگرافى، عكس مغزى، «ام آر آى» و آزمايش هاى تخصصى لازم به عمل آوردند كه سرانجام فرضيه بيمارى مادرزادى و شيوع ويروسى در بدن «على كوچولو» رد شد. در حالى كه تمام نتايج آزمايش هاى پزشكان حكايت از وارد آمدن ضربه به نخاع پسر ۱۰ ساله داشت، بازهم پسر بچه از سوى كارشناسان پزشكى قانونى تحت معاينه دقيق قرار گرفت.واعلام شد علی براثر اصابت جسم سخت نامشخص به ناحيه گردن از ناحيه مهره چهارم تا ششم گردن آسيب ديده است كه به همين خاطر دچار ضعف حركتى در اندام هاى فوقانى و تحتانى و بى اختيارى ادرارى و خونريزى موقت بينى شده است. آنها همچنين اعلام كردند كه كودك براى معاينه مجدد بايد چهار ماه ديگر به پزشكى قانونى معرفى شود. خانواده «على كوچولو» همچنان پيگير پرونده قضايى پسرشان تا رسيدن به نتيجه نهايى هستند.

دیگر کشی با تحرکات ناموسی

6/4/1387- چهار مرد جوان با مراجعه به خانه اى در خيابان نامجو «حمزه» -صاحبخانه ۴۸ ساله- را پس از يك درگیری لفظى با ضربه هاى كارد به قتل رسانده و متوارى شدند. شماره پلاك خودروى متهمان از سوى شاهدان در اختيار كارآگاهان جنايى تهران قرار گرفته بود آنها ساعتى بعد صاحب خودرو را در يكى از خيابان هاى تهران شناسايى كردند. زن جوان پس از دستگيرى در بازجويى ها گفت: صبح امروز ماشينم در اختيار دو برادرم بود اما نمى دانم كجا رفته بودند. برادران زن جوان با مراجعه به دادسراى جنايى تهران خود را تسليم كردند. دو تن از متهمان كه برادر هستند در اعتراف هاى خود ضمن قبول اتهام قتل گفتند: «حمزه» مدتى قبل براى خواهرمان مزاحمت ايجاد كرده بود.

وقتى از ماجرا باخبر شديم تصميم به انتقام گرفتيم. بنابراين با كمك دو تن از دوستان مان به سراغش رفته و او را با كارد زديم. البته نمى خواستيم او را بكشيم؛ فقط مى خواستيم ادبش كنيم كه اين اتفاق افتاد. هر چهار مرد با قرار قانونى براى انجام تحقيقات تكميلى در اختيار كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهى تهران قرار گرفتند .

29/4/1387- مرد جوان كه در پى اطلاع از مزاحمت هاى تلفنى يك مرد غريبه براى همسرش، در ملاقاتى وى را به قتل رسانده و متوارى شده بود، از سوى كارآگاهان پليس جنايى به دام افتاد.

به پلیس كرج اطلاع داده شد كه در يك درگيرى مرگبار بين دو مرد جوان واقع در منطقه بازار روز شاهين ويلاى كرج ، پسر ۲۱ ساله اى به نام ولى با ضربه هاى زنجير به قتل رسيده و قاتل نيز از محل جنايت گريخته است.

كارآگاهان اداره آگاهى كرج در محل جنايت حاضر شدند. آنها پس از تحقيق در اين باره و بررسى پيام هاى تلفن همراه ولى - مقتول - دريافتند او دقايقى قبل از قتل، با مرد جوانى به نام رضا تماس داشته است.كارآگاهان با رديابى تلفن همراه رضا موفق به شناسايى خانه او شده و وى را دستگير كردند.متهم در بازجويى هاى به بازپرس گفت: چندى قبل متوجه شدم ولى - مقتول - براى همسرم از طريق ارسال پيام هاى كوتاه تلفنى مزاحمت ايجاد مى كند. بنابراين از شدت ناراحتى و عصبانيت با او تماس گرفتم و در اين باره به او تذكرات جدى دادم تا براى هميشه از مزاحمت هايش دست بردارد، اما او توجهى به اخطار من نكرد روز حادثه بار ديگر با او تماس گرفته و به بهانه اى در بازار روز شاهين ويلا قرار ملاقات گذاشتم. وقتى به محل رسيدم از شدت عصبانيت با او درگير شدم و با زنجير آهنى ضربه اى به سرش كوبيدم و او مجروح و نيمه جان روى زمين افتاد ومن فرار کردم .

مهریه

13/4/1387 - داماد ايرانى مقيم انگليس كه به خاطر چشم و هم چشمى براى همسرش مهريه طلايى تعيين كرده بود ، با حكم دادگاه به پرداخت ماهيانه ۴۵۰ هزار تومان در مدت ۱۲۲ ماه محكوم شد. مرد جوانى پس از چهارماه زندان خواستار تقسيط مهريه همسرش بود به قاضى دادگاه خانواده گفت: آقاى قاضى چشم و هم چشمى و عجله در ازدواج بيچاره ام كرد. حدود ۱۱ سال پيش براى كار و تحصيل به تركيه و از آنجا به انگليس رفتم. پس از مدتى مشغول به كار شدم. رفته رفته وضع زندگى و درآمدم بهتر شد. پس از سالها دورى ، براى ديدار خانواده ام به ايران آمدم. مادرم گفت: «آخرعمرى مى خواهم عروسى تو را ببينم و يك دختر دانشجو را هم از طريق آشنايان برايت انتخاب كرده ايم.».

مرد زندانى ادامه داد: روز عقد، عاقد، مهريه را طبق توافق ۳۵۰ سكه طلا اعلام كرد. اما همان موقع براى اين كه ميزان علاقه ام به زندگى و همسرم را نشان دهم و به او اثبات كنم كه چيزى از خواهرانش كمتر ندارد در ميان جمعيت فرياد زدم ، ۱۵۰ سكه هم اضافه كنيد. مدتى از عقد گذشته بود كه تصميم گرفتم به انگليس بروم تا مقدمات سفر همسرم را نيز فراهم كنم. اما در كمال ناباورى پدرزنم گفت: بايد نيلوفر را هم باخودت به انگليس ببرى وگرنه قبل از سفر بايد مهريه او را به طور كامل پرداخت كنى چرا كه هيچ اطمينانى به ادامه زندگى تان پس از اين سفر نيست. انتظار داشتم با توضيحاتى كه درباره شرايط اقامت در يك كشور خارجى دادم آنها قانع شوند اما همسرم به تحريك پدرش براى اين كه مانع خروجم شود با مراجعه به دادگاه خانواده مهريه ۵۰۰ سكه طلاى خود را به اجرا گذاشت و من که توان پرداخت نصف مهریه را هم نداشتم از آن موقع تا بحال ممنوع الخروج و زندانى مى شوم .

29/4/1387 - پسرى كه براى تأمين جهيزيه و هزينه هاى عروسى، همراه پدرزنش به خانه يك زن دستبرد زده بود، شناسايى و دستگير شد. به گزارش خبرنگار ما، چندى قبل يك زن ميانسال كه به تازگى از سفر برگشته بود، به محض اطلاع از سرقت خانه اش با مأموران پليس تماس گرفت و تقاضاى كمك كرد.

وى درباره شكايتش به مأموران گفت: حدود يك ماه قبل به خانه پسرم در شهرستان رفتم اما پس از مراجعه به تهران و ورود به خانه متوجه شدم دزدان اثاثيه باارزش از جمله چند تكه وسايل نقره، پول و طلاجات و مقدارى از اشيايى كه از خانواده ام به من ارث رسيده بود را سرقت كرده اند.

مأموران به تحقيق پرداخته و پى بردند زمانى كه صاحبخانه در سفر بوده، مستأجر خانه اش سرگرم تدارك و برگزارى مراسم عقد و جشن عروسى دخترش بوده است. به همين خاطر هم ميهمانان زيادى در جشن عروسى شركت داشته اند. بنابراين ممكن است سرقت از سوى ميهمانان صورت گرفته باشد. پرويز، داماد جوان كه چاره اى جز بيان حقيقت نداشت، در دفاع از خود گفت: حدود ۱۹ ماه پيش با «پريا» آشنا شدم و سرانجام از او خواستگارى كردم. اما پدر وى بطور خصوصى به من گفت: چند سال پيش مادر پريا بر اثر يك سانحه تصادف فوت كرده است و به خاطر مشكلات مالى نمى تواند مخارج عروسى و جهيزيه دخترش را تهيه كند. ضمن اين كه دوست دارم براى پريا جهيزيه كامل و جشن مفصلى بگيرم. وى در ادامه گفت: سرانجام پس از مدتى پدر نامزدم براى برگزارى جشن عروسى و تهيه جهيزيه دخترش ۱۰ ميليون از من درخواست كرد، اما من كه چنين پولى نداشتم به او گفتم: «نمى توانم اين مبلغ را در اختيارش قرار دهم.»پدر پريا وقتى از شرايط مالى ام باخبر شد، با طرح پيشنهاد عجيبى گفت: صاحبخانه شان يك زن تنهاست و وضع مالى خوبى هم دارد، او در حال حاضر براى ديدن پسرش به شهرستان سفر كرده است، ما مى توانيم با كمك هم براى تأمين مخارج يك عروسى خوب و تهيه جهيزيه، تعدادى از اشياى باارزش او را برداريم و بفروشيممن هم چون قصد داشتم دختر دم بخت خود را خشنود كنم، بطور ناخواسته به فكر سرقت از خانه صاحبخانه ام افتادم. مرد كه بسيار ناراحت و پشيمان بود، گفت: قسم مى خورم كه دزد نيستم، بلكه مشكلات مالى مرا وادار به اين كار كرد تا دخترم را خوشحال كنم. به دادگاه هم تعهد مى دهم وقتى وضع مالى ام بهتر شد، بدهى خود را پرداخت كنم.

قتل های عشقی

15/4/1387- مردمى كه از خيابان ۲۰۲ تهرانپارس مى گذشتند با پيكر بى جان دختر نوجوانى در داخل جوى آب روبه رو شده و بلافاصله موضوع را به پليس( ۱۱۰) اعلام كردند.دقايقى بعد مأموران كلانترى (۱۲۶) تهرانپارس درمحل حادثه حاضر شدند.

كارآگاهان با بررسى اوراق موجود در كيف دستى مقتول دريافتند جسد كشف شده متعلق به دختر ۱۷ ساله اى به نام سپيده است و پس از شناسايى خانواده وى آنها را براى تحقيقات پليسى فراخواندند.در حالى كه پدر و مادر سپيده از شنيدن خبر قتل فرزندشان شوكه شده بودند، گفتند: ما نمى دانيم چه كسى مى تواند چنين جنايتى را مرتكب شده باشد. سپیده صبح روز حادثه سوار بر يك خودروى دوو به همراه پسر جوانى در محل ديده شده وراننده دوو پس ازشناسايى دستگيرى وى آغاز شد. كارآگاهان با دستور بازپرس به خانه پسر جوان رفتند اما على 23 ساله با ديدن مأموران با خوردن تعداد زيادى قرص اقدام به خودكشى كرد. وى بلافاصله به بيمارستان منتقل شد و با تلاش پزشكان از مرگ نجات يافت.على پس از بهبود نسبى در بازجويى ها ضمن اعتراف به قتل سپيده گفت: از چند ماه قبل با دختر نوجوان آشنا شدم و تصميم گرفتم با او ازدواج كنم اما خانواده اش مخالف اين ازدواج بودند مدتى بعد نيز سپيده بناى ناسازگارى گذاشت و گفت كه بايد به اين ارتباط پايان دهيم.

اما من به او علاقه داشتم و حاضر نبودم او را از دست بدهم در نتيجه وقتى مخالفت وى را ديدم از او خواستم براى آخرين بار همديگر را ملاقات كنيم. اما ساعتى بعد از ملاقات با يكديگر دعوايمان شد و من كه سابقه ناراحتى اعصاب دارم آنقدر عصبانى شدم كه در يك لحظه متوجه نشدم چه كار مى كنم. وقتى به خودم آمدم سپيده ديگر نفس نمى كشيد. خيلى ترسيده بودم به ناچار در خودرو را باز كرده و جسد او را به خيابان پرت كردم سپس از آن محل فرار كردم.

17/4/1387 _ زن جوانى با تسليم شكايتى به قاضى نماينده دادستان گفت: سه بعدازظهر شنبه از خانه مان در شرق تهران خارج شدم تا پياده به محل كار همسرم بروم. در طول راه به خيابانى خلوت رسيدم كه ناگهان مرد جوانى به طرفم حمله ور شد و با زور و تهديد مرا به داخل خانه اى كشاند. مرد ناشناس پس از بستن در با يك دستش دهانم را گرفت و با دست ديگرش مرا از پله ها به طرف بالا كشاند. در همان حال با قدرت تمام فرياد مى كشيدم و كمك مى خواستم و تا جايى كه توان داشتم به او چنگ انداختم. مرد رهگذری كه صداى فريادهايم را شنيده بود خودش را پشت در خانه رساند و محكم در زد. در يك لحظه مرد مهاجم ايستاد و با تهديد از من خواست آرام بگيرم. اما من از فرصت استفاده كرده و خودم را به پائين پله ها رسانده و با پاهايم محكم به در كوبيدم تا مرد همسايه متوجه خطر شود. مرد كه اوضاع را چنين ديد رهايم كرد و با عجله به طبقه بالا دويد. من نيز به سرعت از خانه خارج شدم و با كمك مرد همسايه به كلانترى( ۱۲۷) نارمك رفتم و شكايت كردم. بعد از دستگیری مرد مهاجم در ادامه بازجويى ها ضمن دفاع از خود گفت: باور كنيد نمى دانستم اين زن متأهل است از يك ماه قبل او را زير نظر داشتم و رفت وآمدهايش را كنترل مى كردم. بالاخره هم تصميم گرفتم از او خواستگارى كنم. تا اين كه ديروز وقتى از جلوى خانه مان عبور مى كرد او را به داخل خانه كشاندم تا با هم حرف بزنيم. اما آنقدر سروصدا كرد كه همسايه ها را به آنجا كشاند.

دختر کشی

17/4/1387 _ مرد شكاك 65 ساله ای در جنايتى هولناك دخترش را با شليك پنج گلوله به قتل رساند و به محل نامشخصى گريخت. مأموران پليس از طريق تماس تلفنى دختر جوانى در جريان يك جنايت خانوادگى در حيدرآباد كرج قرار گرفتند. كارآگاهان پليس جنايى كرج خود را به محل جنايت رساندند. خواهر مقتول كه تنها شاهد حادثه بود در اين باره گفت: مژگان چندى قبل به خاطر اختلاف هاى شديد از همسرش طلاق گرفت و به خانه ما بازگشت. پدرم كه مرد شكاكى است به رفتارهاى او مشكوك بود و دائم تصور مى كرد خواهرم با افراد غريبه رابطه دارد.آنها سر اين موضوع چندين بار با هم درگير شده بودند. تا اين كه امروز در خانه استراحت مى كردم كه با شنيدن صداى فريادهاى خواهرم از خواب پريدم. همان موقع پدرم را ديدم كه با اسلحه مژگان را نشانه گرفته بود. او پس از شليك پنج گلوله، كلتش را زير لباس هايش مخفى كرد و از خانه بيرون دويد.

زن کشی

8/4/1387- چندى قبل خانواده يك زن تنها با مراجعه به اداره آگاهى نيشابور از ناپديد شدن مرموز «سكينه» - ۶۰ ساله - خبر دادند.آنها در شكايت خود اظهار داشتند: وى ۱۴ فروردين براى برداشت پول از حساب بانكى اش بيرون رفته بود كه پس از آن به طرز مشكوكى ناپديد شد. مأموران از كشف جسد زن ناشناسى در حوالى روستاى «وشت» شهرستان نيشابور باخبر شدند پس از حضور در محل حادثه، با جسد سكينه روبه رو شدند. كارآگاهان به تحقيقات ادامه دادند و دو پسر را بازداشت كردند.متهمان ابتدا منكر ارتكاب قتل شدند، اما در ادامه يكى از آنها لب به اعتراف گشود. «ايوب» در اظهاراتش گفت: چندى قبل كيف دستى زنى - مقتول - را قاپيده و فرار كردم. تا اين كه ۱۴ فروردين هم او را هنگام خروج از بانك ديدم. ناگهان نقشه اى به ذهنم رسيد. از آنجايى كه مطمئن بودم او مرا نشناخته، جلو رفتم و ادعا كردم دزد كيفش را مى شناسم. پس از جلب اعتماد پيرزن، او را به يكى از روستاهاى اطراف نيشابور بردم. وقتى به محل خلوتى رسيديم، در يك لحظه با چوب به طرفش حمله كردم. او غرق در خون نقش بر زمين شده بود كه با برداشتن پول ها و دفترچه پس اندازش به سرعت از محل فرار كردم.

18/4/1387 ـ مرد جوانى هنگام قدم زدن در بوستان طالقانى ـ حوالى بزرگراه جهان كودك - قسمتى از دست يك زن را ديد كه از زير خاك بيرون بود. وى همان موقع وحشت زده با پليس تماس گرفت. پس از حضور مأموران پليس و بازپرس شهريارى در محل حادثه جسد زن جوان كه صورتش كاملاً از بين رفته بود از زير خاك بيرون كشيده شد.

بازپرس جنايى تهران پس از بررسى كيف دستى مقتول يك تكه روزنامه پيدا كرد كه در آن يك قطعه عكس از يك زن جوان وجود داشت.شواهد نشان مى داد قربانى جنايت كه مانتو و شلوار مشكى به تن داشت با روسرى خفه شده و حدود دو ماه نيز از زمان مرگش گذشته است. بازپرس شهريارى با درخواست چاپ عكس كشف شده از افرادى كه صاحب عكس را مى شناسند خواست موضوع را به كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهى تهران واقع در خيابان وحدت اسلامى اطلاع دهند.

18/4/1387 ـ مردى در تماس با كلانترى(۱۷) مارليك از كشف جسد زنى خبر داد.بدين ترتيب گروهى از كارآگاهان پليس جنايى شهريار خود را به محل حادثه رساندند. در بررسى ها مشخص شد قربانى جنايت زن ناشناسى است كه پس ازغافلگیری از سوی فرد یا افراد به احتمال زياد در محل ديگرىبا روسری خفه شده است و سپس جسدش به اين محل منتقل شده است. كارآگاهان پس از بررسى هاى مقدماتى جسد را براى شناسايى هويت و تعيين زمان قتل به پزشكى قانونى منتقل كردند.از سوى ديگر با توجه به نحوه قتل زن جوان و رها شدن جسدش در حوالى كرج كارآگاهان پليس در فرضيه هاى خود احتمال دادند اين زن هشتمين قربانى «شكارچى شب» است.يك مقام آگاه در نيروى انتظامى نيز در اين باره به خبرنگار ما گفت: در حال حاضر نمى توان به طور قطع اعلام كرد اين زن قربانى قاتل زنجيره اى است. چراكه محل و زمان رها كردن جسد با قتل هاى قبلى تفاوت دارد. با اين حال نمى توان اين احتمال را به طور كامل رد كرد.براساس اين گزارش از بهمن سال ۸۶ تا دوم تيرماه امسال جسد هفت زن و دختر جوان در اطراف كرج كشف شد كه كارآگاهان با توجه به شباهت هاى اين جنايت ها احتمال سريالى بودن قتل ها را مطرح كردند.تمام قربانيان با روسرى و لباس هايشان خفه شده و جسدشان در ميان ملحفه پيچيده شده بود.در حال حاضر پليس با مظنون گيرى، تحقيقات گسترده براى كشف راز اين قتل ها و دستگيرى عامل جنايت ها را آغاز كرده است.

ازدواج اجباری منجر به طلاق میشود

18/4/1387- دو خواهر دوقلو كه در يك روز با دو برادر دوقلو پاى سفره عقد نشسته بودند، چند ماه پس از ازدواج براى جدايى به دادگاه رفتند. یکی از دوقلو ها می گوید: من و خواهرم فرزندان يك مرد ثروتمند هستيم كه براى زندگى و آينده نقشه هاى زيادى داشتيم، اما يك روز مادرمان به ما گفت: «پدرتان تصميم گرفته شما را راهى خانه بخت كند»، «شريك پدرتان دو پسر دوقلو به نام هاى شهريار و شهروز دارد كه از وضعيت مالى مناسبى هم برخوردارند. پدرشان هم براى استحكام پايه هاى شركت و گسترش تجارتش شما را از پدرتان خواستگارى كرده است. پدرتان هم به آنها جواب مثبت داده و قرار است آخر هفته دو برادر به اتفاق خانواده شان به خواستگارى بيايند.»

من و خواهرم به خاطر تصميم گيرى غير منطقى پدرمان به او اعتراض كرده و تقاضا كرديم به خاطر پول و ثروت خوشبختى و زندگى ما را به بازى نگيرد،حتی براى اعتراض به اين تصميم غير منطقى و خودخواهانه چند روز هم اعتصاب غذا كرديم اما او با اصرار گفت تصميمش را گرفته و اين وصلت تحت هر شرايطى بايد شكل گيرد. ، بالاخره هر يك از ما با مهريه ۸۰۰ سكه طلا سر سفره عقد نشستيم و با دو برادر دوقلو پيمان زناشويى بستيم و زندگى مشتركمان را آغاز كرديم، اما پس از مدت كوتاهى متوجه شديم شوهرانمان با افراد ناباب و خلافكار در تماس هستند، به همين خاطر بيشتر وقت هايشان را به خوشگذرانى مى پردازند. با اين حال به خاطر پدر و مادرمان دندان به جگر گذاشته به اميد اين كه اوضاع زندگى مان بهتر شود، اما هنوز مدت كوتاهى از ازدواج مان نگذشته بود كه من و خواهرم متوجه اختلاف هاى شديد پدرمان با پدر شوهرانمان شديم. چند روز بعد آنها با اعلام ورشكستگى از هم جدا شدند. اين درحالى بود كه رفتار و نحوه برخورد همسران ما هم بشدت تغيير كرد. آنها به بهانه هاى مختلف ما را به باد كتك گرفته و با سختگيرى هايشان زندگى را به كام ما تلخ كردند. شوهران دوقلو هم به قاضى دادگاه گفتند: از همان ابتدا من و برادرم به اين دو زن علاقه اى نداشتيم و فقط با اصرار پدرمان مجبور شديم با آنها ازدواج كنيم. حالا هم كه شراكت آنها به هم خورده، ما نيز به دنبال رهايى از زندگى سخت اجبارى هستيم.با اين حال ما دو برادر دوقلو و همسران دوقلويمان پدرانمان را عامل اصلى تمام بدبختى هايمان مى دانيم.

خشونت حادثه آفرید

25/4/1387- زن خدمتكار كه براى انتقامجويى از رفتار خشونت آميز پيرمرد صاحبخانه با همدستى نامزد 38 ساله و دوستش سعید 25 ساله اسناد املاك و مستغلات او را از گاوصندوق سرقت و اقدام برای فروش كردند . مرد جوانى با مراجعه به دادسراى ناحيه يك - الهيه - با تسليم شكايتى به قاضى «رئيسى» بازپرس شعبه اول، گفت: مدتى قبل همراه خواهر و برادرانم براى ادامه زندگى به خارج از كشور سفر كرديم. اما قبل از سفر براى اين كه پدر ۷۵ ساله مان در خانه تنها نباشد يك خدمتكار زن براى مراقبت از او استخدام كرديم. مهين خدمتكار ميانسال هم تعهد كرد در ازاى دريافت حقوق مكفى به نحو احسن از پدرم مراقبت كند. يك ماه قبل براى ديدار پدرم به ايران آمدم تا اين كه چند روز قبل از طريق سرايدار يكى از ساختمان هاى پدرم باخبر شدم كه مرد جوانى براى فروش يكى از آپارتمان هاى پدرم چند بار به آنجا مراجعه كرده است. وقتى اسناد املاك و مستغلات چند قطعه زمين و ساختمان را بررسى كردم، متوجه شدم همه اسناد موجود در خانه جعلى است. خدمتكار خانه به عنوان نخستين مظنون فراخوانده شد، او ابتدا منكر اطلاع از جعل و سرقت اسناد از گاوصندوق پيرمرد شد. اما پس از چند ساعت بازجويى سرانجام چاره اى جز بيان حقيقت و اعتراف نديد. متهم به بازپرس گفت: از مدتى قبل به خاطر رفتار ناشايست و خشونت آميز مرد صاحبخانه تصميم گرفتم به اتفاق نامزدم و دوست او، از وى انتقام بگيرم. با كليد يدكى كه داشتم همه اسناد معتبر املاك و مستغلاتش را برداشتم و مخفيانه آنها را به نامزدم دادم. او هم ازهمه اسناد پرينت رنگى تهيه كرد. سپس اسناد را به طور ماهرانه اى مانند مدارك اصل درآورد و آنها را به گاوصندوق منتقل كردم.

خود کشی

27/4/1387 - ارديبهشت ماه ساكنان ساختمانى پنج طبقه در بزرگراه شهيد محلاتى در تماس با پليس ۱۱۰ از سقوط يك زن و كودك ۱۷ ماهه اش از پشت بام به داخل كوچه خبر دادند. دقايقى بعد كه مأموران كلانترى (۱۱۳) بازار در محل حادثه حاضر شدند پيكر مصدوم زهرا كوچولو و مادرش را به بيمارستان منتقل كردند اما دقايقى بعد دخترك جان باخت. در حالى كه موضوع به عنوان خودكشى به بازپرس روشن ، رئيس شعبه سوم دادسراى جنايى تهران ـ گزارش شده بود، وى دستور تحقيقات محلى و بازجويى از همسر و فرزندان زن ميانسال را صادر كرد. دختر ۱۰ ساله اين زن در تحقيقات به بازپرس پرونده گفت: ساعت ۱۰ صبح مادرم مرا از خواب بيدار كرد، در حالى كه زهرا كوچولو را در آغوش داشت دستم را گرفت و به پشت بام برد. او مرا به لبه پرتگاه كشاند و سعى داشت به زور مرا از آنجا به پائين پرت كند اما من از ترس فرار كردم، داشتم از پله ها پائين مى آمدم كه ناگهان صداى گريه خواهرم را شنيدم وقتى بازگشتم متوجه شدم مادرم به پائين پرت شده است، بلافاصله همسايه ها را خبر كردم و از آنها كمك خواستم. با توجه به اظهارات دخترك ۱۰ ساله و از آنجا كه زن ميانسال وضع جسمى و روحى مناسبى نداشت، وى بازداشت شد و ادامه بازجويى ها به بعد از مرخصى او از بيمارستان موكول شد.

مادر زهرا كوچولو كه تعادل فكرى و جسمى مناسبى نداشت به بازپرس روشن گفت: در حالى كه يك پسر و دختر داشتيم كه خداوند دختر ديگرى نيز به ما داد، خيلى او را دوست داشتم اما بعد از تولد وى دچار افسردگى روحى شديد شدم و در اين باره چيزى به كسى نگفتم. تا اين كه وقتى همين اواخر كه از طريق همسايه ها و اقوام دور شنيدم شوهرم زنى را صيغه كرده است، حالم بدتر شد. موضوع را با شوهرم در ميان گذاشتم اما او انكار كرد و قسم خورد غير از من زن ديگرى در زندگى اش نيست اما من باور نمى كردم. روز حادثه دختر كوچكم را بغل كردم تا به پشت بام بروم مى خواستم لباس هايى را كه شسته بودم آويزان كنم براى اين كه كمك داشته باشم فاطمه - دختر بزرگم - را از خواب بيدار كردم تا با هم به پشت بام برويم اما بعد از آن ديگر چيزى به خاطر ندارم و نمى دانم چه اتفاقى افتاده است و زهرا كه در آغوشم بود يكدفعه از دستم رها شد و به پائين افتاد. من نمى خواستم او را بكشم.

 [1]

پانوشت:

[1] تمام حوادث بر گرفته از روزنامه ایران ( تیر1387)