|
|
|
خانواده يک نهاد بنيادين در جامعه است که نمي توان به سادگي از کنار تاثيرات آن بر زندگي فردي و اجتماعي افراد گذشت. کافي است براي لحظه اي تصور کنيد در دنيا چيزي به نام خانواده وجود ندارد و تمامي چند ميليارد جمعيت دنيا بدون داشتن خانواده در اين کره خاکي زندگي مي کنند. مهم ترين آموزش ها و دروني ترين رفتار انسان ها در نتيجه زندگي با اعضاي خانواداه است که شکل مي گيرد. خانواده و اتفاقاتي که در آن رخ مي دهد چنان در زندگي فردي ما انسان ها ماندگار است که تاثيرات مثبت يا منفي آن را شايد تا پايان عمر همراه خود داشته باشيم. به همين دليل نمي توان منکر نقش خانواده در ايجاد جامعه خوب و تربيت انسان هايي سالم شد. اين امر ما را بر آن مي دارد تا به بررسي خانواده بپردازيم و شرايط درون آن را مطالعه کنيم. آگاهي و شناخت به ويژگي هاي خانواده موجب مي شود تا پي به نقاط ضعف و قوت آن ببريم، در رفع نقاط ضعف آن بکوشيم و در تقويت نقاط مثبت آن همت گماريم. بي شک همه ما زماني که تصميم به ازدواج و تشکيل خانواده مي گيريم تصوري آرماني و رويايي از زندگي خود داريم. اما واقعيت آن است که تنها با عشق و علاقه دو انسان به يکديگر نمي توان به يک خانواده برابر و ايده آل رسيد. نکات بسياري وجود دارد که لازم است همه ما به آن اشراف داشته باشيم و بدانيم اگر در جهت رفع اين نکات برنياييم همين مسائل به ظاهر بي اهميت مي تواند تيشه به ريشه همه عشق و علاقه دو طرفه بزند و زندگي را به کاممان تلخ کند. جامعه شناسان معتقدند در اغلب موارد ازدواج و تشکيل خانواده زن و مرد را وارد يک رابطه نابرابر مي کند. اين نابرابري در ذات زن و مرد نيست بلکه سنت ها و فرهنگ هاي غلط آن را ايجاد مي کند و حمايت هاي قانوني از آن باعث استحکام نابرابري ها مي شود. در شرايط طبيعي که خانواده اي در آرامش و مهرباني زندگي را سپري مي کند روزانه اتفاقاتي در حال وقوع است که شايد به خاطر تکرار بي اندازه از نگاه ما دور مي ماند و توجه نمي کنيم که اين مسائل چگونه نابرابري در خانواده را ايجاد مي کند. اگر خوب بيانديشيم در مي يابيم که در هر خانواده اي در خصوص دو مسئله مهم بايد تصميم گيري صورت گيرد: 1) چگونگي تقسيم کار، 2) چگونگي مصرف منابع موجود در خانواده. خانواده اي برابر است که در اين دو مقوله انصاف و عدالت را رعايت کند. حال ببينيم آيا چنين هست يا خير؟ در اغلب خانواده ها بين کاري که انجام مي شود و منابعي که تقسيم مي شود توازن وجود ندارد. براي مثال، مادر خانواده تقريباً تمامي کارهاي مربوط به امور خانه از نظافت و آشپزي و مهمانداري و غيره گرفته تا رسيدگي به امور درسي بچه ها و پرستاري از آنان در هنگام بيماري و سنگ صبوري در هنگام ناراحتي و فشار اعضاي خانواده و غيره. ولي هنگام خريد لباس يا رفتن به سينما و سفر، انتخاب نوع غذا، حتي چيدمان وسايل خانه نظر فرزندان در اولويت است و در جايي ديگر زمان استراحت، ايجاد فضاي مناسب براي مطالعه، تماشاي برنامه هاي تلوزييون اولويت با خواست و نظر پدر خانواده است. اسطوره مرد نان آور و زن خانه دار کماکان به قوت خود باقي است. هنوز تصور غالب مردم بر اين است که بعد از تشکيل خانواده مرد بايد بيرون از خانه کار کند و زن خانه داري کند و بعد که فرزند به دنيا آمد مسئوليت پرورش او را نيز به عهده بگيرد. اين امر در ظاهر چندان منفي جلوه نمي کند اما وقتي به ويژگي هاي خانه داري دقت کنيم و نتيجه اين تقسيم کار را در خانواده ببينيم در مي يابيم که تقسيم کار و تقسيم منابع (پول و امکانات موجود در هر خانواده) عادلانه صورت نمي گيرد. خانه داري شغلي است که تقريبا در هيچ کجاي دنيا به عنوان شغل رسمي پذيرفته نشده است. زنان خانه دار تنها افرادي هستند که در قبال انجام کارهايي که به آنان محول شده است حقوقي دريافت نمي کنند. اين در حالي است که خانه داري شغلي سخت و پيچيده است و ويژگي هاي منحصر به فرد دارد. مثلا تنها کاري است که زمان شروع و پايان ندارد. زن خانه دار به محض بيدار شدن از خواب کارش شروع مي شود و تا زماني که همه اعضاي خانواده به خواب بروند همچنان مشغول کار است. خانه داري تنها شغلي است که مرخصي ندارد حتي در روزهاي تعطيل. بيمه ندارد. بازنشستگي ندارد. داراي حد و مرز مشخصي نيست. هيچ شغلي تا اين حد پيوند خورده با روبط شخصي و عاطفي نيست، مهم تر از همه دستمزد ندارد. اين امر موجب مي شود که زنان تا پايان عمر به مردان وابسته باشند و خود دليلي مي شود براي نابرابري در خانواده. هر چند روز به روز به تعداد زنان شاغل اضافه مي شود، اما همچنان در همه جاي جهان انجام کارهاي خانه وظيفه حتمي و قطعي زن به شمار مي رود. معمولا زني مي تواند بدون اعتراض همسر، فرزندان و حتي خويشاوندان خارج از خانه به کاري مشغول شود که شغلش هيچ خللي به کارهاي خانه و امور فرزندان وارد نکند. با آنکه در اکثر خانواده ها زنانِ شاغل مانند مردان حقوق دريافتي خود را صرف مايحتاج خانواده، پرداخت قسط وام و هزينه دانشگاه فرزندان خود مي کنند اما تغييري در تقسيم کارهاي خانه صورت نمي گيرد. زنان شاغل به محض رسيدن به خانه به آشپزخانه مي روند و مشغول پختن غذا مي شوند. کاري که از کمتر مردي مي توان ديد. معمولا وقتي پدر به خانه باز مي گردد شرايط براي استراحت او مهياست. غذا پخته شده، فرزندان تکاليف خود را انجام داده اند و خانه مرتب و تميز است و اين همه را مادري انجام داده است که از صبح مشغول به کار بوده يا داخل خانه يا خارج از خانه. تصميم گيري در خانه معمولا به دو دسته تصميمات بزرگ و کوچک تقسيم مي شود. تصميمات بزرگ دير به دير رخ مي دهد اما مهم و سرنوشت ساز است. مانند خريد خانه؛ مهاجرت به شهر يا کشوري ديگر براي ادامه زندگي؛ به دنيا آوردن فرزند؛ ادامه تحصيل فرزندان؛ ازدواج آنان؛ گرفتن وام هاي سنگين و... تصميمات کوچک و خرد بيشتر رخ مي دهد ولي تاثيرات آن به اندازه ديگري اهميت ندارد. مانند تغيير دکوراسيون منزل، عوض کردن پرده ها، نحوه پذيرايي از مهمان ها، ثبت نام فرزندان در مدرسه، تهيه لباس براي آنان و... در اغلب خانه ها پدر خانواده به دليل اشتغال به کاري در آمدزا و حضور فعال در اجتماع و آشنايي با فوت و فن هاي مورد نياز خود را محق مي داند تا در مسائل مهم خانواده نقش پررنگ تري داشته باشد و گاها بدون مشورت با ديگر اعضاي خانواده اقدام مي کند. اين امر نيز خود دليلي مي شود براي ايجاد نابرابري در خانواده. موارد ذکر شده همگي در شرايطي در حال رخ دادن است که زندگي حالت طبيعي خود را دارد و زن و شوهر ارتباط خوبي با هم دارند. قهر و دعوايي نيست و جنگ و کشمکشي وجود ندارد. در حقيقت اين تقسيم کار و منابع به طور سيستماتيک قبل از آنکه دختر و پسري تصميم به شروع زندگي مشترک بگيرند وجود دارد و به محض تشکيل خانواده به طور خود به خود اين تقسيم کارها صورت مي گيرد، بدون آنکه به آن فکر شود و زن و شوهر بخواهند براي آن تصميمي بگيرند. در واقع تنها زماني که دختر و پسر خود به اين مسائل اشراف داشته باشند مي توانند توافق کنند که زندگي برابري را از آغاز شروع کنند. در مورد نحوه کار کردن در بيرون از خانه، انجام امور مربوط به داخل خانه و رسيدگي به امور فرزندان به اشتراک نظر برسند و در خصوص نحوه دسترسي و کنترل بر منابع مالي و امکانات خانواده عادلانه تصميم گيري کنند. براي رسيدن به «خانواده برابر» لازم است به باز تعريف از خانواده سنتي بپردازيم. همواره در گذر از جامعه سنتي به جامعه مدرن انسان ها نياز به ايجاد تغييرات بنيادين در نقش ها، وظايف و پندار خود دارند. تعريفي که جامعه سنتي از خانوداه و نقش هاي زن و مرد ارائه مي دهد براي رسيدن به جامعه مدرن قابليت و کارکرد ندارد. اگر مي خواهيم خانواده برابر داشته باشيم بايد به برابري انسان ها فارغ از جنس آنها اعتقاد داشته باشيم. بپذيريم زن و مرد به خاطر انسان بودن با هم برابر هستند و هيچ کدام بر ديگري مزيت و برتري ندارد. به انسان ها احترام بگذاريم و اجازه دهيم هر فردي براي انتخاب نقش خود و وظايف خود تصميم بگيرد. زن و مرد مدرن در برابر ذاتي انگاشتن نقش هاي سنتي مقاومت مي کنند و جريان زندگي خود را خود به عهده مي گيرند. زن و مرد برابر خواه معتقدند آنچه کار زنانه يا مردانه تلقي مي شود تعريفي است که روزي پدر بزرگان و مادر بزگان ما در سال هاي بسيار دور تعيين کرده اند و امري قطعي و جزمي نيست و ما انسان ها به واسطه عقل و شعوري که داريم بايد زماني که احساس مي کنيم اين قراردادها و تعريف ها با توجه به زمان و مکان و شرايط موجود کارکرد مثبت خود را از دست داده است آنها را نقد کنيم و سعي کنيم تعاريف و قرارداد هايي را بسازيم که شايسته زندگي امروز باشد و کرامت انسان ها را حفظ کند. در واقع اولويت ذهني مان ايجاد خانوداه اي برابر باشد و هر آنچه را که احساس مي کنيم به اين برابري خدشه وارد مي کند کناري بگذاريم و سعي در ايجاد جايگزيني مناسب براي آن داشته باشيم. اما متاسفانه اين همه ي کار لازم براي رسيدن به خانواده برابر نيست. در جامعه ما قانون همواره در کنار سنت بوده و از آن حمايت مي کند. در حقيقت حتي وقتي زن و مردي به لزوم تشکيل يک خانواده برابر مي رسند و تصميم مي گيرند سنگ بناي خانواده خود را بر مبناي برابري بزنند قانون سد محکمي در مقابل آنان خواهد بود. متاسفانه در قوانين مربوط به خانواده در کشور ما زن همواره به عنوان نصف مرد تلقي شده است و شهروندي درجه دوم محسوب مي شود. زنان از بسياري از حقوق اوليه خود به نام قانون محروم هستند و با وجود اين قوانين نمي توان شروعي برابر براي زندگي مشترک فرض کرد مگر آنکه دختران و پسران با آگاهي و شناخت لازم و اتفاق نظر سعي در برطرف کردن اين نواقص قانوني داشته باشند. |