نوروز 1392 مبارک باد

در آستانه سال نو خورشیدی، شعری از «سیمین بهبهانی» را تقدیم به خوانندگان مدرسه فمینیستی می کنیم، با امید به این که «پیک دل انگیز بهار»، آزادی تمام زنان زندانی را «همره خود» بیاورد:

- آه! اي پيك دل انگيز بهار
- كه صفا همره خود مي آري-
- با توأم! با تو كه در دامن خود
- سبزه و سنبل و سوسن داري،
- دم به دم بر لب جوي وسرِ كشت
- مي نشيني ّ و گلي مي كاري...

- آه! اي دخترك افسونكار
- پاي هرجاي نهي، سبزه دمد،
- دست هرجاي زني، گل رويد-
- در تنت پيچد امواج نسيم:
- لطف و خوشبويي و مستي جويد.
- با بناگوش تو، مهتاب بهار
- قصه بوسه عاشق گويد.
- آمدي باز و سپاس است مرا.-
- دوش تا صبح در آن باغ بزرگ
- همه دانند كه مهمان بودي،
- گاه، سرمست و صراحي در دست
- پاي كوبان و غزلخوان بودي،
- گاه افتاده در آغوش نسيم
- شرم ناكرده وعريان بودي.

- تا سحر هيچ نياراميدي.-
- خوب ديدم كه در آن باغ بزرگ
- همه شب ولوله بر پا كردي،
- در چمن، زان همه بي آزرمي
- چشم و گوش همه را واكردي!
- غنچه ها وقت سحر بشكفتند:
- باغ را خرم و زيبا كردي.
- هر چه كردي همه زيبايي بود.-
- ليك، از خانه ي همسايه چرا
- گوشت آواي تمنا نشنيد؟-
- در پس ديده ي چندين كودك
- ديده ات بارقه ي شوق نديد،
- وين سرانگشت تو در باغچه شان
- هيچ نقش گل و سوسن نكشيد
- از چه پاي تو بدانجا نرسيد؟

- آه از آن كوزه كه با شوق و اميد
- دستي اندود بر او تخم ِ‌گياه؛
- رفت و آورد سپس كهنه ي سرخ
- تا بدوزد پي آن كوزه، كلاه!
- كودكان در بر او حلقه زدند
- خيره، بر كوزه فكندند نگاه!
- آخر آن كوزه چرا سبز نشد؟
- از چه در خانه ي آنان اثري
- ننهادي ز دل افروزي ي ِ‌خويش؟
- از چه در باغچه شا ن ساز نكرد
- بلبلي نغمه ي نوروزي ي ِ خويش؟
- گرم كاويدن و پاي افشاني ست
- ماكياني ز پي روزي ي ِ خويش...
- يكه تاز سر اين سفره همه اوست.-

- دانم اي پيك! در آن خانه ي تنگ
- جز غم و رنج دلازار نبود،
- اين چنين خانه ي اندوه فزاي
- در خور آن گل بي خار نبود!
- ليك با اين همه، اين دل شكني
- به خدا از تو سزاوار نبود،
- كودكان ديده به راهت دارند...

سیمین بهبهانی