مقالات کمپین....  
 

برای هانا ، مجرمی بی جرم


كمپين اصفهان:
مدتی است که دائم گذری می کنم به دوران نوجوانی ، دورانی که سیزده چهارده ساله بودم ، فکر

می کنم تفریحاتم چه بود؟ چه چیزی خوشحالم می کرد؟ مدرسه را به چه شکل گذراندم ؟

معلمان ، ناظم مدرسه و مربی پرورشی از من و ما چه می خواست؟ مانتویی که می پوشیدم ....

همیشه رنگ توسی بود مانتویی مدرسه عذاب آور .

تصویر آن روزها از جلوی چشمانم رد می شود ، برایم جالب و غم انگیز است نه غم نوستالژی .

دوست ندارم ازکلمه« نسل سوخته» استفاده کنم چون این روزها همه ، در هر سنی این واژگان را به کار

می برند . ما در زمان و مکانی هستیم که پدرانمان و مادرانمان برایمان تعیین تکلیف کردند و حالا

هم اجازه داده نمی شود که هر نسلی برای خود تعیین سرنوشت کند.

کودکی و نوجوانی عجیبی را گذراندیم ، من وتو هانا و همه هم سن و سالان ما . همه چیز را از ما

دریغ کردند منع کردند ، لبخندمان را برنمی تابیدند ؛ دختر که نباید با صدای بلند بخندد ، ما شادیمان ،

بودنمان را در پستوی خانه که نه ، در رویا و تنهایی خود نهان کردیم.

تابستانی را بخاطر می آورم که به نپوشیدن جوراب هم کار داشتند ، و حالا که دیگرمانتو و روسری و مو و....

همه چیز را شامل شده است و امنیت ما ن را در بی امنیتی تامین می کنند.هر تابستان که می شدفراغتمان را

در بوق و کرنا می کردند که اوقات فراغت جوانان فقط حرف بود وبس .

تفریح من و تویی که دور از مرکز بودیم چه بود ؟ در کدام پارک ؟ کدام ورزشگاه ، سالن تئاتر وسینما

جوانی کردیم ؟ خیابانی که عریض و طویل نبود ، تمام سهم ما از تفریح و گذران اوقات فراغت همین بود.

منو تو نخندیدیم ، ندویدیم ، نخواندیم ، نرقصیدیم ، اصلا شادی کردیم ؟ دوچرخه سوار شدنمان تابو بود ، به

راستی ورزش کردیم ؟ شاید بهتر بتوان گفت جایی بود ؟ یا گذاشتند ورزش کنیم؟

برای ما تعیین کردند و همچنان تعیین می کنند چه بپوشیم ، چه بخوانیم کجا برویم کجا نرویم چه بگوییم

و چه نگوییم؟حالا هم که شدیم عامل و نماد شهوت باید در پستوی خانه بمانیم تا آقایان خدای نا کرده....

اما حالا که می خواهیم خودمان باشیم باید هراس و اتهام تشویش اذهان عمومی ، برهم زننده نظم عمومی

و به خطر انداختن امنیت ملی را همیشه همراه خود داشته باشیم . اما ما دیگر نمی خواهیم دیگران برایمان

تصمیم بگیرند.

هانا ! می دانم که چقدر سخت است که به گناه بی گناهی شدید ترین مجازات را برای تو در نظر گرفته اند.

زندان سزاوار تو نیست.

دوست خوب من قوی باش به دلت اندکی شک راه نده . مانند زنان و مادران سرزمینت که نماد ایستادگی

و مقاومت هستند صبور و ایستاده باش .

هانا ! ما دراین چند ماه هر روز به انتظار آن بودیم که خبر آزادی تو و روناک را بشنویم ولی خبر

محکومیت تو آب سردی بود به تمام امید های ما ، باز هم نا امید نمی شویم امیدمان را به حکم تجدید نظر است.

امید وارم قاضی« ایراندختی» داشته باشد و احساس کند چنین حکمی برای دختری 22 سال چه عواقبی دربر دارد .

ای کاش آقایان اگر راه مسالمت آمیز تر از جمع آوری امضاء ، که با یک قلم بی جان بر روی کاغذ

نقش می بنند سراغ دارند ، به ما بگویند که دیگر به خاطر قلم و زبان آگاهی بخشمان به زندان محکوم نشویم.




بازگشت به سایت مدرسه فمینیستی

    تماس با ما    درباره ما    مدرسه فمینیستی    اخبار کمپین    اسناد کمپین    مقالات کمپین    پرونده هاي مدافعان حقوق برابر    کمپین یک میلیون امضا چیست؟