اسناد کمپین....  
 

تاثیر قوانین در زندگی زنان


چرا قوانين موجود را عادلانه نمي‎دانيم؟

خيلي چيزهاست که بايد بدانيم و نمي‎دانيم. خيلي چيزهاست که با وجود اين‌كه نمي‎دانيم، به آن‌ها فکر هم نمي‎کنيم. ”قانون“ يکي از آن چيزهايي است که تا وقتي به گرفتاري دچار نشده‎ايم به فکرش نمي‎افتيم. اما متاسفانه آن زمان چنان عصبي و درمانده‎ايم که فقط مي‎خواهيم از مهلکه بيرون بياييم. پس باز فقط به قوانيني فکر مي کنيم که به خاطر دردسرهايي که دچار شده‎ايم به ناچار آن‎ها را شناخته‎ايم.

مثلا فكر كنيد كه در خانواده‎اي دختري را به ”خانه‎ي‎ بخت“ مي‎فرستند. همه چيز درست و مطابق رسم و رسوم انجام شده و خانواده داماد با سلام و صلوات مي‎آيند و با کلي عزت و احترام دختر را مي‎برند. آن خانواده دخترش را به خانه‎ بخت مي‎فرستد، اما کدام بخت؟ سياه يا سفيد؟ اگر خداي ناکرده داماد، آدم خوبي از آب درنيامد چه مي‎شود؟ همان خانه‎اي که به‎خاطر عروسي دختر سراپا شور و هيجان بود، به جهنم تبديل مي‎شود. دختر روز و شب اشک مي‎ريزد. با زبان يا با نگاه‎هاي غمگين‎اش، خانواده‎ يا خودش را به خاطر اين‎که موقع شوهر دادنش درست فکر نکرده‎اند، مورد سرزنش قرار مي‎دهد. شايد آن‎ها به خودشان دل‌داري بدهند که: ”ازدواج هندوانه‎ سربسته است و هيچ‌کس نمي‎داند بعدا چه از آب در مي‎آيد“. اما بعد از مدتي که دختر و خانواده‎اش از پله‎هاي دادگاه بالا و پايين بروند، اگر پيش بقيه هم اعتراف نكنند؛ لااقل پيش خودشان اعتراف خواهند كرد كه اين‎طورها هم نيست. اگر خود دختر و خانواده‎اش موقع ازدواج دنبال انگشتر و مهر نبودند و به جاي اين‎ها پاي قانون را وسط مي‎کشيدند و نقص‎هاي آن را با شرط‎هايي که حق داشتند در عقدنامه ذکر كنند جبران مي‎کردند، امروز نه آن دختر و نه خانواده‎اش پريشان و سردرگم نبودند؛ يا اگر قوانين مربوط به خانواده طور ديگري ـ يعني عادلانه ـ نوشته شده بود و شروط ضمن عقد نه با امضاي داماد بلكه حق طبيعي عروس‎ خانم بود، اين همه مشكل پيش نمي‎آمد.

حالا مي‎بينيد كه قانون واقعا اهميت دارد. براي مردها و زن‎ها، براي بچه‎هايي که به دنيا آمده‎اند و براي آن‎هايي که ممکن است به دنيا بيايند. بله، قانون براي هر انساني که مي‎خواهد آسوده زندگي کند، اهميت دارد. فقط دو دسته از افراد به قانون علاقه‎مند نيستند: کساني که قانون مانع از کارهاي خلاف‎شان مي‎شود، و آن‎هايي که اصلا از ارزش قوانين آگاهي ندارند.

برگرديم به ماجراي دختري که شوهر داده بوديم و با چشم گريان به خانه پدر برگشته بود. اگر شما جزو خانواده‎ي دختر بوديد و براي حل مشكل دخترتان به دادگاه مراجعه مي‎كرديد، وقتي در دادگاه ‎مي‎گفتيد دامادم نمي‎گذارد دخترم کار کند، نمي‎گذارد از خانه بيرون برود، يا نمي‎گذارد حتي به ديدن ما بيايد، وقتي مي‎گفتيد جايي که دامادم براي محل زندگي دخترم در نظر گرفته براي او قابل تحمل نيست، وقتي مي‎گفتيد دامادم اجازه نمي‎دهد به پزشكان كه دختر بيمارم را در بيمارستان عمل جراحي كنند و از اين قبيل مشكلات، و بعد جواب مي‎شنيديد که: ”خوب اين حق مرد است“، حتما با تعجب مي‎پرسيديد: ”چه کسي به مرد چنين حق و حقوقي داده؟“ جواب ساده است: قانون. اين بلا را قانون به سرتان آورده است. اما گناه خودتان هم کم نيست. شما چشم بسته اختيار فرزندتان را به




بازگشت به سایت مدرسه فمینیستی

    تماس با ما    درباره ما    مدرسه فمینیستی    اخبار کمپین    اسناد کمپین    مقالات کمپین    پرونده هاي مدافعان حقوق برابر    کمپین یک میلیون امضا چیست؟