کمپین یک میلیون امضا چیست؟....     نمونه های واقعی....  
 

نمونه های واقعی از تاثیر قوانین مربوط به تعدد زوجات


 16اسفند 1386 روزنامه ایران - دو تن از بستگان زنى به نام رقيه ـ ۴۶ ساله ـ پس از مراجعه به خانه آنها، با پيكرهاى بى جان رقيه ، مجيد ايران زاد ـ تاجر ۷۰ ساله ـ و اسماء ـ دختر ۵ ساله ـ روبه رو شدند كه به طرز فجيعى به قتل رسيده بودند. تحقيقات نشان مى دهد پس از قتل سه عضو خانواده، طلا و جواهرات موجود در خانه را نيز دزديده شده است. رسول ـ پسر ۳۸ ساله مرد تاجر پس ازبازداشت گفت: پدرم، همسر دوم او و فرزند خردسال شان را به خاطر ارثيه كشتم. پدرم اموال و دارايى هايش را به همسر دوم و دختر خردسالش بخشيده بود. من هم به دليل بيكارى با مشكلات مختلف مواجه بودم، اما او به نيازهاى من توجهى نداشت. به همين خاطر تصميم گرفتم آنها را بكشم .

 اعتماد ملي- 6 آبان 1385: «زهراي 2ساله با جراحات شديد ، توسط پدر و عمويش به بيمارستان منتقل شد. زهرا بعد از يکروز براثر شدت ضربات نامادري جان سپرد. اکرم 17 ساله نامادري زهرا مي گويد: پدر زهرا در زمان خواستگاري به من گفت که درحال جداشدن از همسرش است . با او ازدواج کردم ، 5 ماه از ازدواج ما مي گذرد اواز همسر اولش جدا نشد . اين موضوع باعث اختلاف من وهمسرم شد . روز حادثه تعادل روحي ام به هم ريخت ، زهرا را از ارتفاع به پايئن پرت کردم.»

 سایت خبری ایران- 31 شهریور 1387: «سرايدار شركت پرورش شترمرغ كه در اقدامي هولناك منشي 19 ساله شركت را به قتل رسانده بود، به صورت فوق‌العاده در شعبه 71 دادگاه كيفري پاي ميز محاكمه مي‌رود.اين سرايدار 48 ساله بعد از قتل به همدان فرار كرده بود كه 26 روز بعد از جنايت در دام پليس گرفتار شد. وي در تشريح اين حادثه گفت: حدود يك ماه بود كه اين دختر در شركت مشغول به كار شده بود. به او پيشنهاد ازدواج دادم، اما او از من خواست ديگر برايش مزاحمت ايجاد نكنم.روز حادثه به شركت رفتم، فقط منشي در شركت بود. با او صحبت كردم اما او حرف‌هاي مرا قبول نكرد در يك لحظه كنترلم را از دست دادم و با ميله به سرش كوبيدم. او با من درگير شد، سپس با تهديد چاقو به دختر جوان تعرض كرده و پس از آن با ضربات چاقو او را از پاي در آوردم.»

 روزنامه ایران- 14/2/1387: زن 70 ساله ای وقتى از تصميم قطعى همسر ۷۵ ساله اش براى ازدواج با يك دختر ۲۰ ساله مطمئن شد با تسليم دادخواستى به شعبه262 دادگاه خانواده تهران مراجعه و تقاضاى طلاق و درخواست مهر یه كرد و در باره علت طلاق گفت : شوهرم در حجره فرش فروشى پدرم كار مى كرد و درآمد خوبى هم داشت اما بسيار خسيس بود. چندين بار سر همين موضوع با هم درگير شديم اما به خاطر حفظ آبرو سعى كردم بسوزم و بسازم. ۵۰ سال از گرانبهاترين روزهاى عمر و جوانى ام را پاى او و فرزندانم ريختم. با هر سختى و مشقتى بود در كنارش زندگى كردم. امروز هم صاحب پنج فرزند و چند نوه و نتيجه هستيم .او هر روز به بهانه كار تا ديروقت به خانه نمى آمد تا اين كه يك روز پس از تعقيب او را همراه دختر جوان در يك رستوران ديدم از او خواستم تا واقعيت را بگويد. او هم گفت: سال ها براى رفاه تو و فرزندانمان تلاش كردم اما امروز كه چند صباحى به پايان عمرم باقى نمانده مى خواهم زندگى كنم و تصميم به ازدواج دوباره گرفته ام چرا كه تو و فرزندانم به من اهميت نمى دهيد. از او خواستم به خاطر حفظ آبروى خانوادگى و فرزندان مان از تصميمش منصرف شود اما او نپذيرفت و گفت ديگر حاضر به زندگى با م




بازگشت به سایت مدرسه فمینیستی

    تماس با ما    درباره ما    مدرسه فمینیستی    اخبار کمپین    اسناد کمپین    مقالات کمپین    پرونده هاي مدافعان حقوق برابر    کمپین یک میلیون امضا چیست؟