صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      کافه مونث....  
 

سواران کجاوه مهر/ منصوره شجاعی

(به بهانه نمایش فیلم 4+10)-4 بهمن 1386

کارل مارکس در کتاب سانسور و آزادی مطبوعات در قیاسی اعجاب انگیز سانسور را به پزشک فرمایشی واجباری مطبوعات تشبیه می کند که به طور مرتب قصد القای بیماری به مطبوعات را دارد تاکه خود به درمانشان بپردازد و به راه سلامت رهنمونشان سازد و لابد این طرح" سالم سازی" به" امنیت اجتماعی" منجر شود.

اما این فیلسوف ادیب پس از جاری کردن نهری ازحقایق و گفتنی ها درقالب عباراتی زیبا و فاخر در جان خواننده ، سرانجام گویا کاسه صبرش لبریز شده و واژه ها را به فریاد وا میدارد که: " آیا مرگ دلپذیرتراز آن نوع زندگی نیست که درآن فقط اقدامات پیشگیرانه برای نمردن انجام می شود ؟"(1)....

اندیشیدن به برخی از پرسش ها سبب سازجریانی میشود که گاه به تغییر و گاه تسلیم به صورت مسئله پرسش موردنظر می انجامد وگاه نیز به هرچیزی به غیر از آنچه که آن پرسش طرح کرده است می انجامد.

تماشای فیلم "4+10" ، هرچند قیاسی است مع الفارق وکاملا متفاوت ، اما موجب اندیشیدن به این سوال می شود . به راستی ، چگونه می توان به مرگ و زندگی فکر کرد و جملاتی این چنین ساده ، جاودان و تاثیر گذاررا به یاد نیاورد. حتی آن گاه که "مانیا اکبری" سناریست و کارگردان فیلم " 4+10 " در کنار زنانی از نوع خود،باصدایی رسا در جواب به این پرسش "نه " میگوید. و این نه ، به آن فیلسوف جاودان نیست این نه به اندوه و ملال و انزوای مرگ است . این " نه " از جنس دیگری است. جنسی زنانه کاملا زنانه و باهمصدایی دیگر زنانی ازاین دست...

مستند داستانی " 4+10" بدون آنکه به دام شعارها و کلیشه های رایج و گاه تجاری در سینمای واقع گرا بیفتد ، صادقانه به توصیف فضایی زنانه و مبارزه ای جمعی برای زندگی می پردازد. صرفنظر از خیل سینما دوستان و متخصصان این حوزه که میتوان به عنوان مخاطبان بالقوه از آنان نام برد، مخاطبان بالفعل و مستقیم این فیلم زنانی هستند که مبتلا به بیماری سرطان پستان شده اند و مخاطبان غیر مستقیم آن شاید تمام بیمارانی باشند که به نوعی با مرگ و زندگی درگیر هستند و یا به قیمت از دست دادن عضوی از تن خویش سلامتی مشروط و یا زندگی به شرط را تجربه می کنندو درکنار این مخاطبان نیز مخاطبانی منتقدو مقایسه گر قرار دارند که در هر فعلی به قیاس دو رویکرد وتفاوت دونگرش مردانه و زنانه در شخصی ترین ویا عمومی ترین احوال می پردازند.

*********************************

نحوه رویکرد مبتلایان به سرطان در زنان بیمار به دلایل گوناگون متفاوت از مردان بیمار است . از اقدام به خودکشی تا صبوری و مقاومت ، از جراحی های ترمیمی تا خشم و قهر با خود و دنیای پیرامون ،از بی تفاوت بودن نسبت به از دست دادن عضوی ازبدن تا ادامه روال همیشگی زندگی و... نمونه هایی است که اینجا و آنجا شنیده و دیده شده است. شدت و حدت این رویکردها درزنان ، به هنگام ازدست دادن اعضای زنانه بدن و به ویژه پستان عارض می شود . شاید ماجراجویانه ترین این رویکردها متعلق به غزاله علیزاده "زیبای خفته " زنان داستان نویس بود. حلق آویز کردن خویش در طبیعتی بی نظیر و غم انگیزتر کردن این ماجرا باانتخاب " لوکیشن " بسیار رمانتیک و شگفت محل واقعه ، منطقه ای در" جواهرده" رامسر .

نقطه مقابل این رویکرد را " مهرانگیز کار " به کار بست . با له له زدن های تنها و معصومانه اش برای بودن و برای مفید بودن و به سرانجا




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان