صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      بخش های پیشین سایت....     مهمان مدرسه....  
 

دموکراسی یعنی زن از عشق بگوید/ گفت‌وگو با فریبا داوودی / ماه منیر رحیمی

30 بهمن 1386

با چند مثال در کانادا، اروپا و امریکا صحبت کردم؛ جاهایی که تعداد زیادی از روزنامه‌نگاران مهاجر پس از انقلاب سال 57 و خاصه بعد از متوقف شدن انتشار شمار بسیاری از نشریات ایران به آن کوچ کردند. نمونه‌ی این افراد در منطقه‌ی محل زندگی خودم نیز کم نیستند؛ کسانی که رویدادهای سیاسی سال‌های اخیر داخل ایران، مسیر زندگی‌شان را به بیرون از کشور کشانده است.

روزنامه‌نگار و فعال در امور زنان که غبار راه را هنوز در خستگی‌هاش می‌شود دید و وای از اندوه انبوه فراق فرزند!

فریبا داوودی مهاجر را بالاخره شب تعطیل پیدا می‌کنم و به سمت ویرجینیا راه می‌افتم. به آپارتمانش وارد می‌شوم. یک اتاق که هم میز کارش، هم تخت و هم آشپزخانه‌اش را جای داده. روی تنها کاناپه می‌نشینیم برای گفت‌وگو. گمان کردم اول از تفاوت شکل زندگی‌اش با پیش، شکایت خواهد کرد ولی نارضایتی در حرفش ندیدم. سخن این‌بار بیشتر بر محور "خود مهاجرت کرده" است در قیاس با "خود داخل میهن". تفاوت نگاه به برخی مفاهیم بنیادی، لااقل برای زنان، مثل "عشق"، مثل "مادری". او حتی از بازجوها در زندان هم گلایه نمی‌کند.

به هر روی صحبت با یک روزنامه‌نگار و فعال سیاسی - اجتماعی است درباره‌ی مسائل غیر سیاسی و درباره‌ی فرد خودش و نه مفهوم کلی اجتماع. سئوال نخست همانی است که از همه پرسیده‌ام:

Download it Here!

تحولات ایران با زندگی شخصی‌ات چه کرده است؟

شما سخت‌ترین سئوال عمر من را از من پرسیدید، چون واقعاً ما ایرانی‌ها عادت نداریم درباره‌ی بخش‌های در سایه‌ی زندگی‌مان خیلی صحبت کنیم و فکر می‌کنیم بد است یا یک جورهایی سعی می‌کنیم که در این قضایا شفاف نباشیم. به هر حال می‌توانم بگویم شاید این یازده ماهی که من خارج از ایران بودم اثر مثبتی در زندگی من داشته است. یک‌جورهایی من را بازگردانده به خود واقعی‌ام، من را بالغ کرده است.

فریبا داوودی هم اکنون در ویرجینیا زندگی می‌کند

من واقعاً در 16 – 17 سالگی متوقف شده بودم. الآن زمانی است که احساس می‌کنم دارم بزرگ می‌شوم و در خلوتی که پیدا کردم، در واقع اولین زندگی مستقلم را دارم تجربه می‌کنم؛ در چهل و دوسه سالگی. ولی همان‌طور که گفتی، بزرگ‌ترین دغدغه‌ای که دارم، آره، دوری از بچه‌هایم است که اصلاً هیچ‌جور‌ی نمی‌شود تعریف کنم که چه‌قدر سخت است و دوری از مادرم. من خیلی مدیون آن‌ها هستم که می‌گذارند من این فرصت جدید را پیدا کنم.

احساس می‌کنم عین خودم هستند. هر تجربه‌ای که می‌کنم آن‌ها با من شریک هستند و از این‌که من این احساس را دارم آن‌ها هم رضایت دارند. وگرنه هرگز یک مادر نمی‌تواند دوری ازبچه‌هایش را این‌طوری تحمل کند. و دوری از بچه‌هایی که با آن‌ها هویتم را پیدا کردم؛ دوری از جنبش زنان. تک‌تک بچه‌هایی که در ایران هستند. واقعاً برایم خیلی سخت است. الآن هم که می‌بینی در و دیوار این اتاق عکس بچه‌هاست. یعنی من شب‌ها با این‌ها می‌خوابم صبح‌ها با این‌ها بلند می‌شوم. اگر حالم خوب است با این‌ها خوب است و اگر بد است با این‌ها بد است. من همه‌ی این‌چیزها را به عنوان فرصت نگاه می‌کنم، خیلی هم به نظرم سخت نمی‌آید.

چه فرصتی برایت جالب‌تر است که به‌دست بیاوری؟

فرصت این‌که خودم به شکل واقعی روی پای خودم باشم.

مگر در ایران روی پای که بودی؟ چون شما را کسانی که




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    5 شهریور: سالگرد اعلان عمومی کمپین یک میلیون امضاء    8 مارس : روز جهانی زن    22 خرداد : روز همبستگی زنان ایران    ائتلاف علیه لایحه حمایت از خانواده    دانشگاه و زنان    دردسر جنسیت    زنان زندانی    مهمان مدرسه    همگرایی جنبش زنان در انتخابات    چالش ما(ه)    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان