صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      بخش های پیشین سایت....     مهمان مدرسه....  
 

گزارشي از زناني که با ايدز مي ميرند / آزاده بهرامجي

11 آذر 1387

<:voir_en_ligne:> : روزنامه اعتماد

فرخنده تا سه سال پس از آزادي از زندان چاره يي جز سپري کردن شب ها در پارک هاي جنوب تهران نداشت. او تا قبل از پا گذاشتن به خانه خورشيد که يکي از معدود پناهگاه ها و ملجاء زناني مانند او است، مجبور بود شب هاي سرد زمستان و روزهاي گرم تابستان را در خيابان ها و مناطق پرخطر تهران سپري کند و هر لحظه خود را در يک قدمي مرگ و تجاوز ببيند.

اما او اکنون با کابوس و تهديد ديگري رو به رو است. فرخنده در حالي که در اثر شدت سرفه چشم هايش آب افتاده به زن هايي که او را دوره کرده اند، مي گويد؛ «انگار سرطان ريه نمي خواهد دست از سر من بردارد. شوهر خدا بيامرزم هم در اثر سرطان از دنيا رفت،»

فرخنده به خوبي مي داند علت اصلي مرگ شوهرش چه بوده و چه آينده يي در انتظار او است، با اين وجود در تلاش است ديگران از رازي که در سينه دارد، مطلع نشوند. او روزها در حالي که خود را با ضرب گرفتن بر پشت يک سطل آشغال سرگرم مي کند در تلاش است تا دست کم روزهاي از عمر باقي مانده اش را با کابوس مرگ سپري نکند.

راضيه هم شرايط بهتري از فرخنده ندارد. او که هنوز 17 سال بيشتر از عمرش نمي گذرد اولين بار پس از بارداري دومش از ابتلا به ويروس اچ آي وي در خون خود آگاه شد. او که هر روز براي خوردن وعده يي غذاي گرم و گرفتن خدمات دارويي و بهداشتي به مرکز گذري کاهش آسيب زنان مي آيد در يکي از آزمايش هاي اين مرکز دريافت مبتلا به ويروس اچ آي وي است.

راضيه در حالي که براي گرم کردن خود روي سکوي کنار باغچه در زير آفتاب نيمه گرم پاييزي مي نشيند، سعي مي کند علت لاغري ناگهاني اش را براي دوستانش توجيه کند. او که به هيچ عنوان نمي خواهد کسي از رازش آگاه شود بي اشتهايي را دليل اصلي کاهش وزن يکباره خود مطرح مي کند.

راضيه از زماني که به ياد مي آورد به عنوان کودکي خياباني در کوچه پس کوچه هاي جنوب تهران پرسه زده و براي به دست آوردن پولي براي خود و خانواده اش متحمل سختي ها و رنج هاي فراواني شده است. او زماني که 13 سال بيشتر نداشت از يکي از شوهران موقت خود باردار شد ولي به دليل فقر مالي نتوانست از فرزندش مراقبت کند و او را به بهزيستي سپرد. راضيه با وجود آگاهي از بيماري خود، قصد ندارد يک بار ديگر خود را از لذت مادر شدن محروم کند براي همين با وجود تمام خطراتي که او و فرزندش را تهديد مي کند، تصميم دارد فرزند خود را هر طور که شده به دنيا بياورد و تا زماني که زنده است از او نگهداري کند. راضيه به خوبي مي داند که آينده او با گذشته اش فرق چنداني ندارد و مجبور است براي تامين هزينه هاي زندگي خود و فرزندي که در راه دارد هر از گاهي به عقد موقت مردي در بيايد.

شايد وضعيت سميرا 20 ساله از فرخنده و راضيه کمي بهتر باشد. او تقريباً با بيماري خود کنار آمده و سعي دارد با اميدواري به زندگي ادامه دهد. او براي تامين هزينه هاي زندگي، در خانه خورشيد منجوق بافي مي کند و با فروش سنجاق سينه هايي که نشان روبان قرمز را روي خود دارند درآمد اندکي کسب مي کند.

سميرا با وجود سن کمش سرپرست دو برادر و خواهرش نيز هست و قصد دارد به زودي با پسر همسايه شان ازدواج کند. او نامزد خود را از بيماري اش مطلع کرده و از اينکه نامزدش حاضر شده سميرا را با وجود بيماري اش بپذيرد بسيار خوشحال است. سميرا اميدوار است بعد از ازدواجش بتواند کمي از هزينه هاي زندگي خواهر و برادرهايش را تامين کند و تا زماني ک




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    5 شهریور: سالگرد اعلان عمومی کمپین یک میلیون امضاء    8 مارس : روز جهانی زن    22 خرداد : روز همبستگی زنان ایران    ائتلاف علیه لایحه حمایت از خانواده    دانشگاه و زنان    دردسر جنسیت    زنان زندانی    مهمان مدرسه    همگرایی جنبش زنان در انتخابات    چالش ما(ه)    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان