صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      کافه مونث....  
 

مروری بر کتاب" غازهای وحشی" .هادی غلام دوست. نشر ایلیا.1386

فروغ سمیع نیا-16 بهمن 1387

مدرسه فمنیستی : رمان غازهای وحشی زندگی زنان روستایی ییلاق گیلان است ٬زنانی که قسمت اعظم و گاهی تمام کارهای خانه و کشاورزی و حتی فروش محصولات را خود بر عهده دارند و نصیبشان از زندگی هیچ است . نویسنده دور باطل زندگی آنها را نشان می دهد.

داستان از نگاه دختری 12 یا 13 ساله به نام گل نما است که در روستا زندگی می کند و به پسری از روستای مجاور علاقه مند شده و در تمام داستان فکر فرار با او را در سر می پروراند. اما ماجرا فقط فرار گل نما با پسر مورد علاقه اش نیست دغدغه اصلی او فرار از وضع موجود و دور باطل زندگی زنان روستاست مانند یک غاز وحشی .

گل نما در داستان به سراغ زندگی تک تک زنان روستا می رود و به دنبال سرنخی از خوشبختی در زندگی شان است اما زندگی این زنان نیز مانند فضای مه گرفته است ٬ مه روستا یادآور سنت های حاکم بر جامعه است که زندگی زنان تحت تاثیر آن محدود و رنج آور شده است . زمانی که گل نما از هوای مه آلود شکایت می کند آبجی ،پیرزن روستا می گوید "حالا که هوا جوان شده دختر٬ اگر روزگار ما را می دیدی چه می گفتی "(ص .33)

زنان روستا همواره شکایت خود را از مه ابراز می کنند و ناتوانی خود را از عدم تغییر آن."آن روز هم هوا اینجوری مه گرفته بود . مرده شور این هوا راببرد همیشه مه گرفته است دیگر".(ص109)

گل نما می داند با فرار با حبیب الله چیزی را عوض نمی کند اما او می بایست کاری انجام دهد و فضای مه آلوده را جابجا کند حتی اگر نمی تواند آن را تغییر دهد.

آبجی ،پیرزنی که در جوانی شوهرش را از د ست داده و به امید پسرش روزگار می گذراند پس از به سربازی رفتن وی ٬ نوه خردسالش را پدر صدا می کند . او که معتقد است بعد از سربازی رفتن پسرش بی سرپرست می شده ، اکنون نوه خردسالش حکم قیم و سرپرست را برایش دارد . زنی که بار مادی خانواده را نیز به تنهایی به دوش می کشد باز برای زندگی احساس نیاز به یک قیم مرد دارد ٬ قیمی که می تواند پسرکی 7 یا 8 ساله باشد.

گل نما سیر باطل زندگی زنان را مرور می کند . از سالهایی که با تلاش زیاد و پس از طی مسافتی طولانی با پای پیاده به مدرسه می روند و بعد از پایان دوره ابتدایی هیچکدام مجالی برای ادامه تحصیل نمی یابند و او می اندیشد چرا سختیهای این 5 سال را تحمل کرده است. و پس ازآن نیز احساس زیبا بودن و عشقی که سرانجامش یا رسوایی در روستاست و یا ازدواجی که منجر به رنج و پیری زودرس میشود. ازدواج آبرومند و یا رسوایی عاشقانه در روستا ٬ در حقیقت تفاوتی در پایان ندارند در حالیکه زنان در ظاهر به ازدواج ارزش می دهند.

گل نما فرار با حبیب الله را بارها در سر می پروراند و داستان زندگی ماه خانم زنی که با پسر مورد علاقه اش به دنبال خوشبختی فرار کرده بود را میشنود . گل نما می داند با فرار با وی شاید زندگی مشقت بار ماه خانم نصیبش شود واگر بماند شاید مانند زنان دیگر روستا که زندگی سراسر رنج و بدبختی دارند. اما کورسویی از امید و تغییر با فرار با این پسر وجود دارد و گل نما در عین نا امیدی نمی خواهد از این کورسوی امید چشم بپوشاند پس فرار را انتخاب می کند ٬ اما حبیب الله نیز مانند دیگر مردان از همان ابتدا گل نما را درک نمی کندو مانند باری تحمیل شده ، او را با خود به درون مه می کشاند و در لابلای همان مه مخفی می شوند.

زنان داستان می گویند" اگر یکبار لغزیدی دیگر افتادی افتادی "...و گل نما نیز دیگر چا




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان