صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      کافه مونث....  
 

مديريت: منِ ما شده

گفتگوي سارا صديق با نوش آفرين انصاري-28 دی 1387

مدرسه فمینیستی – بحث مدیریت مشارکتی ، فرهنگی و اجتماعی در نهادها و انجمن های مردمی ، چگونگی حضور نیروهای داوطلب و نیروهای موظف ، سازماندهی این نیروها،ساختار نهادهای مردمی و تفاوت آن با ساختارهای بوروکراتیک و رسمی؛ از جمله مباحثی است که این روزها در میان نیروهای داوطلب و فعالان اجتماعی و فرهنگی مطرح است . نوش آفرین انصاری را میتوان به عنوان یکی از زنان موفق در امر مدیریت مشارکتی در فعالیت های فرهنگی و اجتماعی دانست.
نوش آفرين انصاري، چهرة برجستة كتابداري اجتماعی ايران، محقق و استاد دانشگاه و دبير شوراي كتاب كودك طي سالها كار و تلاش عاشقانه در جامعه، داراي تجربه هایي عميق در جريان مديريتي است.
مطلب زیر از مصاحبه ایشان در ویژه نامه مدیریت و کودک▪ انتخاب و تنظیم شده است.

• چگونه به مديريت روي آورديد؟

در خانواده با مديريت آشنا شدم. آنجا بود كه آموختم. مادر و پدرم مديران بسيار خوبي بودند، اما مادرم بيشترين تاثير را بر من گذاشت.

از آنجايي كه پدرم بيشتر وقتها در بيرون از خانه به كار و فعاليت مشغول بود، زندگي ام در دوران كودكي، نوجواني و حتي جواني با مادر پيوند نزديكتري داشت.

• لطفاً ما را با مادرتان آشنا كنيد.

مادرم فاطمه مسعود انصاري از اولين زنان ايراني بود كه براي تحصيل از كشور خارج شد و در سالهاي 16-1314 در آلمان در رشتة آموزش و پرورش پيش از دبستان تحصيل كرد. يادگيريهاي مادر از رشتة تعليم و تربيت بر روش تربيتي كودكانش بسيار موثر بود و بي ترديد در شكل گيري نگاه من به موضوع تربيت نقش اساسي داشت. مادر مدير بسيار توانايي در زمينه هاي گوناگون بود، در خانه، در كنار پدرم و در مسايل اجتماعي. هر چند هرگز در خارج از خانه شغلي اختيار نكرد، اما در خانه و همراه خانواده مديريت را به گونه اي ويژه اجرا مي كرد. يادم مي آيد هميشه و در همه حال برنامه ها و كارهاي خانه را از ريز و درشت يادداشت مي كرد. همة اتفاقها از قبل برنامه ريزي شده و مراحل كار براي او قابل تصور بود.

براي مثال در يك روزِ مهماني مادر مي دانست تا پايان مهماني چه خبر است، چه در طول آن پيش مي آيد و چگونه تمام مي شود، و يا يك سفر با تدابير وي بسيار خوب طراحي و برنامه ريزي مي شد. بدين ترتيب اولين بستر آشنايي من با مديريت ،خانواده ام بود. در اين بستر مفاهيم ديگري نيز مطرح مي شد. مفاهيمي مانند دوستي و دوستدار انسانها بودن. امروز فكر مي كنم يكي از مهمترين جنبه هاي مديريت ،دوستي و ارتباط انساني با سايرين است. در اين باره هميشه اشعاري در خانوادة من مورد توجه بود، از قبيل :

بني آدم اعضاي يكديگرند

كه در آفرينش زيك گوهرند

چو عضوي به درد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار

و يا اشعار ديگري كه مصداق آن در زندگي روزمره جريان دارد. يادم مي آيد در كودكي تصويري در اتاقم داشتم با نمادهاي هنري به معناي پندار نيك، كردار نيك و گفتار نيك. ديدن روزانه اين اثر بر من بسيار تأثير گذاشت.

• اولين تجربة رسمي مديريت تان چه بود؟

اولين باري كه در صحنة اجتماعي به مديريت نزديك شدم در آغاز دورة كارآموزي در يك كتابخانه عمومي در سوئيس بود. در آنجا لازم بود از آنچه انجام مي دادم به دقت گزارش بنويسم و دستاورد هر ماه را با ماه قبل مقايسه كنم و خودم ارزياب كار خودم باشم. پس از يك سال كار در آن كتابخانه به هندوستان ر




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان