صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      کلوپ نسوان....  
 

از «واگرايي » تا «هم گرايی»

فرهاد شرفی-5 خرداد 1388

مدرسه فمینیستی: از مشكلات ساختاري كشور ما مي توان به عدم گفتگو در بين نيروهاي اجتماعي و دولت اشاره نمود كه خود ريشه در تاريخ استبدادي اين سرزمين دارد. دولت ها در ايران عموماً خواهان فرمانبرانی بوده اند كه جز مطيع بودن هيچ كنش ديگري نداشته باشند و بتوانند با حاكميت و سيطرۀ مطلق خود در ابعاد رواني و فيزيكي، هرگونه حقي براي «فرمانبران» را نیز خود تعريف نمایند. سيكل تاريخي شورش و سركوب و مطيع بودن نیز، به نوعي در بازتوليد اين گفتمان مشاركت داشته است به طوریکه نيروهاي اجتماعي كه همواره مطيع كامل بوده اند، در اولین فرصت با خشونت آميز ترين برخوردها باعث سرنگوني هيئت حاكمه گرديده اند. حال موضوع اين است كه چگونه مي توان بدون ايجاد هرگونه حركت خشونت آميز، تغييرات مورد نياز شهروندان را در دولت و ساختار قانونی ايجاد نمود؟ ظاهراً پاسخ به اين پرسش ساده است: ايجاد نهادهاي انتخاباتي و دموكراتيك همچون قوه مجريه، مقننه، احزاب سیاسی، مطبوعات و . . . ولي مشکل از آنجا آغاز می شود که ساختار ديرينۀ استبداد در ايران با پيچيدگيهاي خاص خود توانسته است اين نهادها را دور زده و آنها را در خدمت حاكميت انحصار طلبانۀ خويش درآورد و اجازۀ دستیابی شهروندان به حقوق طبیعی و بدیهی خود را از آنها سلب نماید.

واگرایی در فرهنگ سیاسی ایران:

فرهنگ سیاسی ایران از دیرباز حکایت از بدبینی، بی اعتمادی، بی تفاوتی، انفعال، ترس از یکدیگر و . . . دارد، که اگر نگوییم به صورتی مطلق، ولی به صورت غالب در مقاطع تاریخی گوناگون خود را به اشکال مختلف نشان داده است. در یکصد سال اخیر این بی تفاوتی و انفعال به اشکال پیچیده تری نمود یافته اند. ترس از «دیگری» در این فرهنگ به باز هویت یابی در بین افراد منجر گشته است که باعث چیرگی مادی و معنوی نیروهای فرصت طلب در جامعه گردیده است که به نوعی روان ناخودآگاه توده ها را انعکاس می دهد. این روان ناخودآگاه جمعی به شکل ترس از «دیگری» در ابعاد اجتماعی به پوپولیسمی منجر گردیده است که نمونۀ آن را می توان در انقلاب 57 عنوان نمود. انقلابی که در آن توده ها، جهت مغلوب نشدن در برابر مدرنیسم، به حرکتی روی آوردند که بیش تر از آنکه باعث تحولی اساسی در ابعاد گوناگون زیستی باشد، به جنبۀ گریز از دشمن نوپا و تازه نفس خود یعنی مدرنیته روی آورده بود. این بخش از فرهنگ سیاسی کماکان به دلیل تاریخمندی اش همچنان در عرصه های گوناگون زندگی ما نفس میزند. یکپارچگی، یکرنگی، بسیج توده ای و عظیم، امت اسلامی و . . . همگی ناشی از ناتوانی ما در غلبۀ بر ترس و بی تفاوتی و بی اعتمادی است.

به نوعی دیگر می توان گفت که «فردگرایی منفی»، یعنی «منفعت طلبی فردی» بی توجه به منافع جمعی با ساختار نهادینه شده خود به گونه ای تبدیل به ضمیر ناخودآگاه ما شده است. این ضمیر ناخودآگاه در عالم واقع تعبیرهای خاص خود را جستجو می نماید که در پوپولیسم، بسیج توده ای و امت واحده اسلامی متبلور گردیده است. در حقیقت روی دیگر «منفعت طلبی» و «فرصت طلبی فردی»، بسیج توده ای است. توده ای که خصلت خمیر وار آن، زمینۀ فرم دهی به «کاریزما» را مهیا کرده بود.

«واگرایی» در فرهنگ سیاسی ایران به معنای ناتوانی افراد در کار جمعی و گروهی با یکدیگر به هر دلیل، از پیشینۀ استبداد، نظام اقتصادی و معیشتی گرفته تا فرهنگ پایه و شرایط اقلیمی و




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان