صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      کافه مونث....  
 

شكار رنگين كمان:‌تقديم به ندا آقا سلطان و جان باختگان ديگر

سعيد سلطاني طارمي-30 مرداد 1388

مدرسه فمينيستي: ديوارهايي كه سال هاي سال محل نصب نقويم هاي ديواري بود ه اند ، خوب به ياد مي آورند چهره هايي را كه بعضي از روزها در مقابل اوراق ماه- نشان تقويم خيره ايستاده اند به اعدادي خاص نگريسته اند و گاه با دايره اي گاه به ضربد ر و يا بعلاوه ... محزون و يا شادمان آن را نشان كرده اند . خوب و بد خاطره ها را ديوارها به ياد دارند كه مانده اند و هرسال در انتظار و اميد روزگاري نو، قاب تقويمي ديگر از تاريخ شده اند. دراين روزهاي تابستاني نيز ، رزوهاي بسياري نقش بند تقويم تاريخ شدند. مثلا سي ام هرماه كه خاطره جاودان "ندا آقا سلطان" و ديگر جان باختگان و به بند كشيده شدگان جنبش مردمي و بومي اين سرزمين را به اموا ج آرام و مداوم مدنيت و آزاديخواهي پيوند مي زند. سي ام مرداد خاطره جاودان آنان كه به سادگي به خيابان آمدند و به سختي كشته شدند را با شعري از سعيد سلطاني طارمي گرامي مي داريم.....

1

اوگناهان بزرگي داشت

كه نمي شد بخشود:

سخت زيبا بود

و به آزادي

عشق مي ورزيد.

2

آه ،

دنيا چگونه تاب مي آرد

كه تا هميشه بسته و خامش باشد

آن چشم هاي ساده ي زيبا!

3

زلف هايش را

هوس باد

وباران بود

روي يك ساحل آرام پر از آبي.

درخيابان پرازتوفان

غرق خونش كردند

4

زيبابود

با آن دل هميشه شكوفا

در بند آن نبود كه غم هم هست

اورانخواستند ببينند

ملعون ها

5

آه ،‌

وجدان پير شهر چگونه

طاقت مي آورد

خون جوان قلب تورا

روي اسفالت

اي جان جان جان حماسه !

6

ارزوهايش

توي مشتش بود

و به آرامي نازي كه نسيم

توي موهايش مي پيچيد

درخيابان جاري بود

ازسكوتي كه پرازفرياد

ودهاني كه پرازخنديدن بود

سخت ترسيدند

7

مي گريزد ميدان

مي گريزند خيابان ، انسان

مي گريزد شهر

كوچه ها اما

اما

كوچه ها بن بست اند.

راه ها بسته است

وبراي شهر

جان پناهي نيست

8

الله اكبر

ما ندا داديم

شب و تاريكي بود

گوش آنان نشنيد

الله اكبر

ما ندا داديم

روزشفاف پر از خورشيدي بود

چشم آنان نديد

الله اكبر

ما ندا داديم

و نداي ما غرق در خون شد

ما ندا داديم

خون جوشان خيابان مي داند

كه شما را ما آورديم

كه شما را

ما.....




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان