صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      کلوپ نسوان....  
 

چرا هیچ هنرمند زن بزرگی وجود نداشته است؟ / لیندا ناکلین*

ترجمه علی عبدی-14 فروردین 1387

- مقدمه

خيزش جنبش فمينيستي به راستي يک خيزش آزادي بخش بوده است. اما راستاي نيروي آن، همانند جنبش هاي راديکالِ ديگرِ مرتبط با جنبش فمينيستي، در جهت اصلاح تحليل هاي تاريخي و مباحث بنيادين حوزه هاي فکر و انديشه نبوده و در عوض، بيشترِ نيروي آن، در جهت رفع نيازهاي آني و امروزين صرف شده است. نقدها و واکنش هاي فمينيستي عمدتاً احساسي، شخصي، روانشناسانه و ذهني بوده و در نتيجه بيشتر از آنکه فرض هاي بنيادين را به چالش بکشند، به نقد وضعيت موجود پرداخته اند.

انقلاب فمينيستي، مانند هر انقلابي، ايدئولوژي نهادهاي اجتماعي را به چالش فرا مي خواند اما بايد با پايه هاي فکري حوزه هاي گوناگون پژوهش و انديشه نظير تاريخ، فلسفه، روانشناسي و غيره نيز دست و پنجه نرم کند. طبق گفته ي جان استوارت ميل، ما تمايل داريم که هر چيزي که "هست" را "طبيعي" بپنداريم. در نتيجه همان قدر که "طبيعي" انگاشتن هر چيزي که در نظم و ترتيب هاي اجتماعي ما وجود دارد فراگير است، در حوزه ي پژوهش هاي دانشگاهي ما نيز چنين رويکردي مصداق دارد. در حوزه ي پژوهش هاي دانشگاهي فرض هاي "طبيعي" بايد به پرسش گرفته شوند و پايه هاي نادرست و افسانه اي اين به اصطلاح حقيقت ها براي همگان آشکار شود. در نتيجه موقعيت زن نه تنها موقعيتي بازدارنده و يا تحريفي انتزاعي نيست بلکه موقعيتي با مزيت هاي بي چون وچراست. تابه حال همواره موقعيت مرد سفيدپوست طبيعي قلمداد شده و هميشه او سوژه ي تمام گزاره هاي انديشمندانه بوده است اما از اين به بعد، زن - که تا کنون به عنوان يک ناظر بيروني شناخته مي شد - در مقام يک فرد مستقل و نه يک فرد بي طرف و بي اراده ظاهر مي شود.

ديدگاه مرد سفيد پوست غربي در حوزه ي تاريخ هنر، ناآگاهانه به عنوان ديدگاه تاريخدان هنر پذيرفته شده است. چنين رويکردي نه فقط از نظر اخلاقي و وجداني و يا به دليل نخبه گرا بودن آن، بلکه به دلايلي کاملاً عقلاني نيز رويکردي قانع کننده نيست. نقد فمينيستي با نشان دادن کم مايگي تاريخ دانشگاهي هنر و با آشکار کردن کاستي هاي حجم زيادي از تاريخ به طور کلي، يک نظام ارزش گذاري جديد را که تا کنون به رسميت شناخته نشده است مد نظر قرار مي دهد. نقد فمينيستي با تأکيد بر لزوم حضور حقيقي يک سوژه (زن) در پژوهش هاي تاريخي که تا به امروز ناخوانده قلمداد مي شده است، از مفاهيم خودخواهانه ي پژوهش هاي تاريخي پرده برداشته و ساده لوحي کلان تاريخي آن را آشکار مي کند.

حوزه هاي انديشه روز به روز خود-آگاه تر مي شوند و از سِرِشت و ماهيت پيش فرض ها و پيش انگاشت هايشان - که در زبان ها و ساختارهاي مختلف نمود پيدا کرده است - آگاهي بيشتري کسب مي کنند. بنابراين پذيرفتن بي چون و چراي "آن چه هست طبيعي است" يک طرز تفکر شکست خورده و ناکارآمد است. ميل، سلطه ي مرد را يکي از پرقدمت ترين بي عدالتي هاي اجتماعي مي ديد که براي خلق يک نظم اجتماعي عدالت محور بايد بر آن غلبه کرد؛ ما نيز مي توانيم تسلط مرد سفيد پوست را که تا کنون به بحث گذاشته نشده است يک عامل تحريف و بي عدالتي در تحريف هاي فکري و نظري بدانيم که براي دست يافتن به ديدگاهي قانع کننده و دقيق تر از وضعيت هاي تاريخي بايد اصلاح شود.

روشن گري فمينيستي (همانند روشن گري جان استوارت ميل) اين توانايي را دارد که بين محدوديت هاي فرهنگي-ايدئولوژيکي زمان و "حرفه اي گرايي هاي" خاص




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان