صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      بخش های پیشین سایت....     مهمان مدرسه....  
 

آن ها به جای دوست داشته شدن، گزیده شدند

دلارام علی / تغییر برای برابری-10 بهمن 1386

<:voir_en_ligne:> : تغییر برای برابری

اولین بار که از نزدیک زنی را دیدم که شوهرش بدون جدا شدن از او ازدواج دیگری کرده بود، سال اول یا دوم دبیرستان بودم. چهره اش را خوب به خاطر دارم.معلم معارف بود ، آرام ، کم حرف ، و صبور.علی رغم تمام شوخی هایی که عموما نقل و نبات روزهای مدرسه است و عمدتا هم معلم ها را آزرده می کند، هرگز عصبانی نمی شد. یادم هست که حتی گاهی در اوج شیطنت های آن روزها تمام توانمان را به کار می گرفتیم تا عصبانی اش کنیم و مانند تمام دختر بچه های دبیرستانی تمام خلاقیتمان را در شیطنت به خرج می دادیم، اما همیشه به در بسته می خوردیم. گاهی فکر می کردم شاید او فاقد روحیات انسانیست یا حتی شاید گوشش خوب نمی شنود، آخر مگر می شد ما که یک مدرسه را در شیطنت به ستوه آورده بودیم در مقابل آرامش یا نمی دانم بی اعتنایی او کم بیاوریم. خلاصه اواخر سال تحصیلی بود و ما تمام تئوری های "معلم خسته کن" را آزمایش می کردیم، اما او آن دوشنبه بر خلاف تمام برنامه ریزی های ما نیامد، حتی به دفتر مدرسه هم زنگ نزد. چند روز بعد شنیدیم که شوهرش در یک تصادف جاده ای جان خود را از دست داده است.

اما این تمام ماجرا نبود. وقتی معلم ما در مراسمی که اداره دولتی شوهرش برای ترحیم وی تدارک دیده شرکت کرده بود با خانواده دیگری نیز مواجه شده بود، یک زن درست به سن و سال خودش با دو فرزند بزرگ که عزادار پدر بودند. این ماجرا در تمام مدرسه پیچید، شوهر خانم (...) زن دیگری هم داشته ، مثل اینکه بچه هایش هم سن و سال بچه های خانم (...) اند، بنده خدا خانم (...) حالا چطور جلوی فامیل سر بلند کند؟! و هزار حرف و حدیث دیگر. اما او دیگر به مدرسه نیامد، نه آن دوشنبه نه هیچ دوشنبه دیگری.و شاید هیچگاه نشنید که ماجرای ازدواج مجدد همسرش چگونه نقل محافل شده است و چگونه نوک تمام پرگارها او را نشانه گرفته است که گویا مرتکب گناهی شده که سربلند کردن از آن کار هر کس نیست .یادم هست آن روزها آرزو می کردم دیگر نبینمش، نمی خواستم چشم در چشم تمام نگاههای پرسشگر شود که به یکباره 18 سال از هستی اش را می کاوند. در آن میان نگاه آزرده اش به نگاه من گره بخورد که مدتها نقشه آزارش را می کشیدم تا خوب دریابم که این روزها چه مایه افسرده است.

آن روزها از نگاه آزرده معلممان جستم اما سال ها بعد به علت علاقه و رشته تحصیلی ام شدم مونس و غمخوار زنان بسیاری که گاه درد چند همسری شوهرانشان خواب راحت را از چشمانشان ربوده بود. شدم یار و یاور دخترانی که نا خواسته همسر دوم مردانی می شدند که یا صاحب جسمشان می شدند یا روحشان را به بند می کشیدند و یا هر دو را. بارها سرگذشت زنانی را شنیدم که پس از چند سال با داشتن چندین فرزند دور انداخته شدند و یا سرگذشت زنانی که نا خواسته قدم به زندگی هایی گذاشتند که پیشتر کسی آن ها را ساخته بود.

مهتاب یکی از آن زنان بود.یکی از هزاران زن کوچکی که در کودکی پیر می شوند. شانزده ساله بود ، تکیده ، با گونه هایی برجسته و آفتاب سوخته و اندامی کوچک و نحیف و لبهایی که از پریده رنگی به سفیدی میزد. من مهتاب را در یکی از خیابان های پر ازدحام این شهر یافتم ، وقتی تنها در یک ساندویچی کوچک نشسته بود و خیره به روبه رو نوشابه اش را با نی می مکید. جا نبود و من کنار او نشستم و این سر آغاز آشنایی ما بود.

او برایم از زندگیش گفت، از روزگارش ، از خانواده ای که این روزها حتی مجالی برای دلتنگیشان ند




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    5 شهریور: سالگرد اعلان عمومی کمپین یک میلیون امضاء    8 مارس : روز جهانی زن    22 خرداد : روز همبستگی زنان ایران    ائتلاف علیه لایحه حمایت از خانواده    دانشگاه و زنان    دردسر جنسیت    زنان زندانی    مهمان مدرسه    همگرایی جنبش زنان در انتخابات    چالش ما(ه)    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان