صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      بخش های پیشین سایت....     مهمان مدرسه....  
 

بسترهای فرهنگی خشونت در ايران/ رضا کاظم زاده (روانشناس)

4 اسفند 1388

رادیوفردا: در جامعه ايران خشونت توليد کننده ی معنا است. در اين حالت خشونت به مثابه ابزاری در کنار ساير ابزارها و در رابطه ی ميان افراد، بکار گرفته می شود. خشونت در حوزه های مختلف زندگی اجتماعی، معانی مختلفی به خود ميگيرد و به شيوه های گوناگون نيز توجيه شده مشروعيت می يابد.

در ابتدا اگر به پهنه ی زندگی اجتماعی و فضای عمومی نظری بياندازيم متوجه می شويم که لااقل در اين سه دهه ی گذشته، بخش عمده ای از خشونت سياسی توسط ايدئولوژی دينی توليد و يا توجيه شده است. در واقع کار برخی از ايدئولوگ های اسلام گرا در اين دوره، تبديل انگاره های دينی (مانند "جهاد" و يا "شهادت") به مفاهيمی کاربردی در پهنه ی سياست و حيات اجتماعی بود. مفاهيمی که بنا به شرايط روز، به اقدامات خشونت آميز ايشان مشروعيت و مقبوليت عمومی می بخشيد.

در عين حال خشونت در نظام تعاملی ميان حکومت و شهروندان ايرانی نيز به يکی از مهمترين ابزارها برای دست يابی به آرمان های کاملا زمينی و عرفی ("امنيت" و "عدالت") تبديل شده است. يکی از خاصيت های اعدام های علنی که در اماکن عمومی و در مقابل چشم شهروندان انجام می شود، ايجاد پيوند ميان "اجرای عدالت" با خشونت دولتی است. خشونت، وقتی به شکلی علنی و نمايشی در خدمت "عدالت" قرار بگيرد، آستانه ی تحمل و بردباری مردم را در برابر انواع و اقسام خشونت (بويژه از نوع دولتی اش) افزايش می دهد.

دو نگرش مختلف به خشونت

در کادر خانواده نيز در جامعه ی ما، به خشونت نگاهی ابزاری وجود دارد. دراين حالت، خشونت به يکی از وسايل متعدد برای تربيت کودکان تبديل می شود. از اين زاويه هدف خشونت انطباق دادن کودک با ارزش های جمعی تلقی می شود و به شکل ابزاری در خدمت تنظيم رابطه ميان بالغ و کودک در می آيد. در فرهنگ های سنتی استفاده از خشونت برای تربيت کودک، اغلب در درون نظام تعاملی سلسله مراتبی که بر مبنای اصل احترام گذاشته شده اند، صورت می گيرد.

در هر سه مورد بالا (خشونت دينی، دولتی و تربيتی) ما با خشونتی روبرو هستيم که توسط باورهای دينی-عرفی در ابتدا سازمان يافته سپس هدفمند گشته و دست آخر به شکلی نظام مند و کارکردی مورد بهره برداری قرار گرفته اند.

خشونت در فرهنگ سلسله مراتبی

در فرهنگ سلسله مراتبی، نگاه به خشونت، بنا به آن که از جانب فرد فرادست اعمال شود يا فرد فرودست، متفاوت است. خشونت فرد فرادست اغلب در غالب باورهای دينی-عرفی، معنايی ويژه می يابد و از اين رهگذر همزمان به نوعی مشروعيت نيز دست می يابد. کسب معنا در واقع خشونت را به ابزار تبديل می کند، ابزاری جهت دست يابی به هدفی فراتر و والاتر از خود خشونت.

به عنوان نمونه در رابطه ی بالغ و کودک، خشونت به ابزاری تبديل می شود برای تربيت کودک، و يا در کادر خانواده و در رابطه ی ميان مرد و زن، خشونت اغلب با توسل به مفاهيمی مانند "ناموس"، "غيرت"، "آبرو" و غيره نه تنها تحمل می شود بلکه حتی در بعضی از موارد، اعمال آن از جانب گروه و فرهنگی که به آن تعلق دارد، شديدا تشويق نيز می شود.

با اين حال همان خشونت، وقتی از جانب فرد فرودست (در اينجا کودک، زن يا شهروند) اعمال شود، معنايی کاملا متضاد به خود می گيرد. در اين حالت خشونت نشانه ای می شود از نافرمانی، بی حرمتی، ايجاد اغتشاش و غيره.

بدين ترتيب در فرهنگ سلسله مراتبی نگاه افراد به خشونت، به شرايط فرد و به و




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    5 شهریور: سالگرد اعلان عمومی کمپین یک میلیون امضاء    8 مارس : روز جهانی زن    22 خرداد : روز همبستگی زنان ایران    ائتلاف علیه لایحه حمایت از خانواده    دانشگاه و زنان    دردسر جنسیت    زنان زندانی    مهمان مدرسه    همگرایی جنبش زنان در انتخابات    چالش ما(ه)    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان