صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      اخبار....  
 

حضور تنها زن ايرانی در المپيک زمستانی: نماد اميد برای زنان ايرانی

5 اسفند 1388

روز: (یو اس تودی - مايک لپرستی): از پنچره مشرف به دهکده پيست اسکی المپيک زمستانی، یک نشان غيرعادی به چشم می خورد: پرچم ايران.

در داخل محوطه نيز يک دختر 21 ساله موقر و متين اين پرچم را در مراسم افتتاحيه حمل می کرد. مرجان کلهر درحاليکه روسری سنتی خود را به سر داشت، لبخند ترديدآميز يک غريبه را بر لب داشت. او تاريخ را به نمايش می گذارد و اميدوار به تغيير است.

ايران هرگز قبلاً يک زن را به مسابقات المپیک زمستانی اعزام نکرده بود.

در کشور او ايران و در 45 مايلی شمال تهران، پدری چهل و پنج ساله که هر چهار فرزندش اسکی می کنند و مادرش که به دليل مشکل قلبی نتوانست اينجا باشد. در کشوراو، ملتی از زنان که مرجان اميدوار است آنها به تماشای وی بنشينند، در انتظارند.

مرجان کلهر به کمک يک مترجم می گويد: "من از اينکه اينجا هستم خيلی خوشحالم، نه فقط به خاطر خودم، بلکه به اين دليل که اين می تواند يک مشوق خيلی خوب برای زنان ايران باشد. می خواهم آنها بدانند اگر بخواهند، می توانند. می خواهم بدانند که اين ممکن است."

او گفت: "از اينکه دختری هستم که پرچم را حمل می کند، بسيار هيجانزده و مغرور بودم. همه می توانستند ببينند يک زن مسلمان پرچم را حمل می کند، زيرا همه چشمشان به حامل پرچم است. به همين دليل خيلی برايم مهم بود که آن فرد من هستم."

مرجان کلهر که در مرکز اسکی کشور بزرگ شده، اين ورزش را از 4 سالگی آغاز کرد و در 11 سالگی برنده مسابقات مختلف شد. از همان موقع بود که به فکر المپيک افتاد.

بقيه خيلی مشتاق نبودند. خيلی ها در کشور او هستند که فکر می کنند يک زن نبايد در کوه اسکی کند.

او گفت: "از بعضی ها می شنيدم که می گفتند اسکی برای تو مناسب نيست. من هيچوقت به حرف آنها گوش نکردم."

بر اساس گزارشات موجود تنها همين اواخر به او اجازه حضور در پيست اسکی به همراه مردان را دادند ولی او حق نداشت به همراه مردان سوار تله کابين شود.

البته مشکلاتی در ترجمه باعث شد موضوع کاملاً روشن نشود اما مترجم سرانجام گفت: "اگر شرايط مناسب باشد، او می تواند سوار تله کابين شود."

او يک بار هنگام تمرين در اينجا سقوط کرد و دچار صدمات جزئی شد. اما قرار است روز چهارشنبه در مارپيچ بزرگ و روز جمعه در مسابقات مارپيچ معمولی شرکت کند. نامداران اين رشته با او رقابت خواهند کرد. هرچند رقيبان از او تندتر اسکی می کنند، اما هيچکدام به اندازه او احساس بزرگی و قدرت نمی کنند.

او گفت: "نمی توانم به فکر مدال طلا يا نقره باشم. اما رقيبانی دارم که به هم نزديک هستند. اميدوارم بتوانم بهتر از رتبه ام کار کنم."

رستم کلهر، برادر و مربی مرجان نيز همين اميد را دارد. آنها از وقتی به ياد می آورند، به عنوان خواهر و برادر با هم اسکی کرده اند.

رستم گفت: "من توانائی های او را می شناسم. من به او اعتقاد دارم. خانواده هائی که چندان اهل اسکی نيستند می توانند ببينند دخترانشان می توانند مانند پسرانشان در خانواده عمل کنند."

پدر و مادر آنها در دهکده ويسلر در کانادا نيستند تا جلوی دوربين های تلويزيونی به تشويق فرزندانشان بپردازند. برای آمدن به اينجا، پول زيادی لازم است. البته مشکل ديگری هم هست.

رستم گفت: "مادرمان مشکل قلبی دارد و تماشای رقابت دخترش، باعث استرس و هيجان می شود. ایشان معمولاً می گويد خداحافظتان باشد، موفق باشيد و بعد برايمان دعا می کند. معم




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان