صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      کلوپ نسوان....  
 

اينك ديگر، همه روزها «روز زن» است

دکتر ناهید توسلی-12 اسفند 1388

مدرسه فمینیستی: سال‌هاست روز هشتم ماه مارس ميلادي از سوي سازمان ملل به عنوان «روز جهاني زن» نام‌گذاري و اعلام شده است. در عين حال با توجه به «آثارالباقيه» ابوريحان بيروني در سده‌هايي بسيار دور، در همين سرزمين ايران كه امروز ميهن عزيز ماست نيز، روزي به نام «روز زن» ناميده مي‌شده است. اين‌كه اين‌دو مناسبت در يكي از روزهاي آخرين ماه زمستان واقع شده، مناسبت فرخنده‌اي است. گرچه «روز جهاني زن» متاخر، با نام «كلارا زاتكين» گره خورده است، زني كه براي احقاق حقوق از دست‌شده خود و هم‌جنسان [بخوانيم هم‌جنسيت‌هاي] خود بهانه‌اي براي ناميدن روزي جهاني به نام زن شد؛ اما بايد اشاره كنم كه پيشينيه روز زن در ايران باستان كه در روز پنجم اسفند (اسپندارمدروز)، از ماه اسفند ناميده شده‌است، پيشينه‌اي بس زيبا و اساطيري است.

ماه اسفند، آخرين ماه زمستان سرد و منجمد، آمدن بهار را، كه با شكوفايي و نونوشدن تداعي مي‌شود، نويد مي‌دهد. اين نونوشدن، نونو شدنِ چيزي نيست الاّ همان توانايي‌هاي بهار كه بر اثر سرماي جانسوز زمستان، خويش را در زير ِ زمين تا شكوفايي بهاري ديگر پنهان كرده است. در اساطير يونان نيز پرسه‌فونه، بار سنگين نگهداري آب‌هاي زيرزميني را براي آماده‌سازي و به‌كارگيري آن براي رشد و نمو دانه‌هاي خفتيده در زير دامان مادر زمين بردوش مي‌گرفته است.

من اين تقارن‌ها را با شكل‌گيري روزگار نوين دوران پست‌مدرن و روزگاري كه ديگر زمانِ در زير ِ زمين‌ ماندن پرسه‌فونه به‌سر رسيده است، به فال نيك‌ مي‌‌گيرم. زمستان قرار نيست هميشه باشد و بماند. بي‌شك، هر زمستاني را بهاري در پي است. اين يك اصل ديالكتيكي است كه در هستي و در جهان و يونيورس ما حضور دارد و عمل مي‌كند.

اما.... اينك و در جهان هزاره سوم...

شايد شگفت‌انگيز باشد اگر بگويم كه: من، در همين‌جا (همين مقاله) مي‌خواهم اذعان كنم كه ديگر، به «روز زن»، و نيز به «روز مادر»، به مفهومي كه در جهان امروز ما فهميده مي‌شود باورمند نيستم. گرچه‌ خود، هم «زن»‌ام و هم «مادر» و در حاكميت مرد/ پدرسالارانه جهاني، با همه قوانين و تبعات آن مي‌زيم؛ نيز، همه زندگي و عمر و همه هستي خويش را براي ا حقاق حقوق از دست‌شده «زن/مادر» در جامعه جهاني به‌كار برده و مي‌برم. بدبين و نااميد نيز نيستم. هرگز مباد! تنها و تنها، معترض به «ساختِ زيستي جهان مردسالارانه»‌ام، كه خود، ناگزير بخشي از آن شده‌ام و در آن ساخت محكوم به زيستن‌ام.

مي‌دانم – بي‌شك – پرسيده خواهم شد پس چرا درست در اين مناسبت، يعني هشتم مارس، كه «روز جهاني زن» از سوي سازمان ملل ناميده شده است، اقدام به نوشتن در باره «زن» و «مادر» مي‌كنم؟ مسلماً اين از همان پارادوكس‌هاي ريشه در «حاكميت مردانه‌اي» دارد كه من و امثال من را ‌ناگزير از پذيرش مقطعي (و نه دايم) همه واقعيت‌هاي تلخ خود كرده است.

از هرديدگاهي: اسطوره‌اي، ديني، تاريخي، فلسفي، علمي، فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي، ادبي، هنري، روان‌شناختي،جامعه‌شناختي و... و... كه بخواهيم «ساحتِ وجودي» خويش را، به نام انسان، تعريف و توجيه و تفسير و تاويل و آزمايش و... كنيم قادر نخواهيم بود كه از يك واقعيت كه ريشه در «حقيقت»ي مطلق (و نه نسبي) دارد [به‌زعم اين‌كه من خود نسبي‌گرا هستم] چشم بپوشان




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان