صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      اخبار....  
 

نامه هنگامه شهيدی خطاب به دادستان: اين‌جا چيزی عايد من نمی‌شود به جز به سخره‌گرفتن زندان اوين

10 تیر 1389

تا آزادی روزنامه نگاران زندانی – هنگامه شهيدی روزنامه نگار زندانی است که به اتهام شرکت در اجتماعات غير قانونی، تبانی به قصد بر هم زدن امنيت ،تبليغ عليه نظام، اخلال در نظم عمومی و اهانت به رياست جمهوری پس از ماهها بازداشت، به شش سال و سه ماه و يک روز حبس تعزيری محکوم شد. وی که پس از حدود چهار ماه بازداشت با قيد وثيقه آزاد شده بود، مجددا يک روز پس از تاييد حکم اش روانه زندان گرديد.

اين روزنامه نگار دربند، در سالگرد بازداشت اش نامه ای را خطاب به دادستانی تهران نوشته است که متن آن در اختيار سايت «تا آزادی روزنامه نگاران زندانی» قرار گرفته است.

متن اين نامه به شرح زير است:

بسم الله الرحمن الرحيم
رياست محترم دادستانی استان تهران جناب آقای جعفری دولت آبادی

سلام عليکم

در سالگرد بازداشت خود پس از دهمين دوره انتخابات رياست جمهوری مطالبی را به استحضار می رسانم:

اگر به خاطر داشته باشيد که مسلما به ياد داريد من همان زن زندانی سياسی هستم (که البته از ديدگاه قوه قضاييه زندانی سياسی وجود ندارد و سياسيون، زندانی امنيتی تعريف می شوند) که پس از نوروز امسال در بازداشتگاه ۲۰۹ با شما آخرين ملاقات حضوری را داشتم و درآن زمان شما با خنده به من گفتيد:" هنوز بر هم سر موضع هستی." درآن ملاقات به عدم استفاده از امکانات مناسب برای زنان زندانی سياسی مستقر درباز داشتگاه موقت ۲۰۹ معترض بودم و برای شما ازآخرين گفته های آخرين بازجويم آقای صالحی روايت کردم که ايشان با لذت تمام مرا به طی کردن کامل ۶ سال حبس ودوران محکوميت در بازداشتگاه ۲۰۹، بدون مرخصی و حتی امکان ملاقات حضوری تهديد کرد و تاکيد کرد که ۲ سال ديگر به حکم من اضافه خواهد کرد و من در پاسخش جز نيشخندی انجام ندادم.به هر صورت من خرسند بودم لاقل در فضايی مطابق با شئونات يک زندانی سياسی ايام حبس خود را سپری خواهم کرد.هرچند که تنها در تاريخ ۵ فروردين و به دستور جنابعالی تنها با مادرم اجازه ملاقات حضوری يافتم که آن هم با پيگيريهای مستمر از مراجع بالاتر بود و حتی قرار بود ۳ ساعت قبل از تحويل سال ۱۳۸۹ به مرخصی بيايم ،که همان آقای بازجو جلوی مرخصی مرا گرفت. با اين عملکردها اينگونه به ذهن متبادل ميشود که بحث استقلال قوا خصوصا در قوه قضاييه هنوز در مرحله حرف می گنجد و به مرحله عملی در نيامده است و گوييا فشار وزارت اطلاعات برقوه قضاييه بيشتر است و تهديدات آقای صالحی موثر واقع شده است و وزارت اطلاعات همچنان ملاقات حضوری اينجانب را قطع و حتی امکان مرخصی برای درمان بيماريهايی که درداخل زندان به آن مبتلا شده ام را از من سلب نموده است و آخرين تهديد ايشان اين بوده که در کميته عفو مشروط وزارت اطلاعات جلوی عفو مشروط مرا که شرط آن طی کردن نصف دوران محکوميت می باشد را خواهد گرفت.

جناب آقای دادستان!

اگرچه رفتن به مرخصی حق هر زندانی(مددجو!) می باشد اما اين را بدانيد که علت درخواست مرخصی من اين نبوده است که مطابق قانون،ايام مرخصی من جزو سنوات محکوميتم به حساب آيد وآزادانه در بيرون باشم چرا که بيرون از زندان را جز يک زندان بزرگتر نمی دانم .اما جسم من بيمار است وروح من نيز در ميان عداه ای از بيماران روحی ،معتاد ، بزه کار ، افراد شرور و ... که برخی از آنها واقعا نيازمند بستری در" دارالمجانين" هستند ولی در ميان افراد سالم زندگی می کن




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان