صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      بخش های پیشین سایت....     مهمان مدرسه....  
 

مینا‌های دیوانه : «شکمم مال خودم است»/ فروغ ن. تمیمی

21 تیر 1389

دو خانم هلندی با موهایی نقره‌ای رنگ، روبروی من بر صندلی سبز رنگ قطار نشسته‌اند. هردو شاید حدود شصت و پنج سال و یا بیشتر سن دارند. آن چنان گرم صحبت‌اند که پیداست مدت‌ها هم دیگر را ندیده‌اند.

به دور بر و خود توجهی ندارند. من خیلی جمع و جور نشسته‌ام تا توجه شان را جلب نکنم. شاید حضور من اصلا اسباب دردسرشان نیست، چون هردو با آسودگی در حال درد و دل هستند. و مثل بیشتر هلندی‌ها خیلی راحت راجع به زیر و بالای زندگی خود و بچه‌هایشان حرف می‌زنند. البته من سرتا پا گوشم و حتی حاضر نیستم که یک جمله را از دست بدهم. برای همین عینک آفتابی‌ام را زده‌ام و سرم را به کنار پنجره تکیه داده‌ام. به جز ما جوانی تنها در انتهای کوپه نشسته و در حال گوش کردن به موزیک است.

خانم‌ها سر و وضعی مرتب دارند و حسابی به خودشان رسیده‌اند. اولی بلوزی سرخابی رنگ وشلوار جین به تن کرده و دومی پیرهنی از حریر سبز رنگ شیکی پوشیده و گردنبدی با مروارید‌های درشت به گردن دارد. مثل بیشتر زنان هلندی موقع حرف زدن با سرو صورت، دست و بدن در حرکتند. گاهی از ته دل می‌خندند و به هم چشمک می‌زنند.

گاهی هم با یادآوری خاطرات قدیمی ساکت می‌شوند. هرچه هست سرزنده و سرحال‌اند. و با وجود داشتن موهای یک دست سپید و چین و چروک فراوان بر چهره و گردن انگار قرار نیست، هرگز احساس پیری کنند. زندگی آن‌ها بدون شک در مقایسه با مادران و مادربزرگ‌هاشان هزار درجه تغییر کرده است.

از صحبت‌هایشان می‌فهمم که به خانه دوست سومی می‌روند. دوستی که بالاخره خاطرات‌اش را از روزهایی که آن‌ها در سال‌های اواخر دهه شصت و هفتاد قرن گذشته از سر گذرانده‌اند؛ به روی کاغذ آورده است. حالا این دو خانم که دست نویس کتاب را خوانده‌اند، قرار است نظرات و انتقاداتشان را با نویسنده مطرح کنند؛ تا او پس از باز بینی کتاب را به ناشر بسپارد.

آن دو با تعجب از نسل جدید دختران که در واقع نوه‌های آنان به حساب می‌آیند، حرف می‌زنند. نسلی که آزادی و برابری برایش امری بدیهی و طبیعی است. نسلی که شاید از یاد برده که تا همین پنجاه سال پیش مادربزرگ‌هاشان حق داشتن یک حساب بانکی را نداشتند و به محض آنکه شوهر می‌کردند، حق داشتن شغل را از دست می‌دادند!

با گوش دادن به حرف‌های این دو، من سعی می‌کنم جوانی‌شان را پیش چشمم مجسم کنم. دو دختر دانش‌جو با موهای بلند و بلوند، اندامی کشیده و دامن کوتاه، که به همراه چند صد زن دیگر در خیابان‌های آمستردام در حرکتتد.

روی پلاکاردهایی که به دست دارند، جمله: «شکمم مال خودم است» دیده می‌شود. جمله‌ای که خیلی از این دختران و زنان در آن دوره در اعتراض به نداشتن حق سقط جنین، روی شکم شان با حروف درشت می‌نوشتند.

اکثر آنان از اعضای گروه فمینیستی: «میناهای دیوانه،Dolle Minas» بودند. گروه فمینیستی کوچکی که در سال ۱۹۷۰ شکل گرفت و به سرعت در تمام هلند مشهور شد. آن‌ها توانستند در مدتی کوتاه صدها شبکه‌ی کوچک و بزرگ از زنان را در سراسر این کشور شکل داده و با خود همراه کنند.

عنوان: «میناهای دیوانه» را آن ها از لقب «مینای آهنین» وام گرفته بودند. لقبی در واقع تحقیر کننده برای زنی به نام ویلهلمینا دروکر Wilhelmina Drucker، که در سال ۱۸۸۹ اولین انجمن زنان به نان :«زنان آزاد» را تاسیس کرد. او فرزند نامشروع مردی متمول بود. اما حق استفاده از




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    5 شهریور: سالگرد اعلان عمومی کمپین یک میلیون امضاء    8 مارس : روز جهانی زن    22 خرداد : روز همبستگی زنان ایران    ائتلاف علیه لایحه حمایت از خانواده    دانشگاه و زنان    دردسر جنسیت    زنان زندانی    مهمان مدرسه    همگرایی جنبش زنان در انتخابات    چالش ما(ه)    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان