صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      کافه مونث....  
 

عمه خانم می گفت، می خواهم بانوان آینده کشورم را تربیت کنم

گفتگوی الهه باقری با سیروس دولت آبادی درباره خاطرات اش از صدیقه دولت آبادی-5 مرداد 1389

مدرسه فمینیستی: گفتگوی زیر با سیروس دولت آبادی، برادرزاده صدیقه دولت آبادی انجام گرفته است. ایشان که مدیر بازنشسته ی تامین اجتماعی است، در این گفتگو از صدیقه خانم و نیز از خاطرات کودکی اش ازایشان می گوید.

الهه باقری: خانم صدیقه دولت آبادی عمه ی بزرگ شما بودند ، با توجه به این مسئله، رابطه ی مادرتان با خانم صدیقه دولت آبادی چگونه بوده است ؟

سیروس دولت آبادی: خانم صدیقه دولت آبادی در سال 1340 فوت شدند . در آن زمان 15 سال داشتم. من به کرات ایشان را دیده بودم . جد خاندان دولت آبادی یعنی «حاج میرزا هادی دولت آبادی» شش فرزند داشتند . پنج پسر و یک دختر (بنام صدیقه)، از همسر اول شان. (البته بعد از فوت همسر اول دوباره ازدواج می کنند که از آن خانم نیز صاحب دو دختر به نام : قمر تاج و فخر تاج می شوند). همه فرزندان پنج برادر (از همسر اول حاج میرزا) به خانم صدیقه دولت آبادی عمه می گفتند و تا چهار نسل بعد هم ایشان را عمه خانم صدا می کردیم . وقتی با پدر و مادرم به تهران می رفتیم حتما به خانه ی عمه خانم هم می رفتیم به ایشان هم خیلی احترام می گذاشتیم . خاطرم هست که وقتی می خواستیم به منزلشان برویم پدر و مادرم به ما می گفتند : وقتی آنجا رفتید ، مواظب باشید یک وقت سرو صدا نکنید ، مودب باشید و مبادا شیطنت کنید و خلاصه هزار و یک سفارش و تاکید و هشدار ....

برای همین ما ( من و خواهرانم: زهره و ثریا) از صدیقه خانم خیلی می ترسیدیم تا جایی که وقتی می خواستیم به خانه ی عمه خانم برویم عزا می گرفتیم . ولی پدر و مادرم وقتی نزد ایشان می رفتند ، دستشان را می بوسیدند . من در آن موقع 5 سال داشتم . ایشان ما را می بوسیدند و به ما شکلات می دادند . و از طریق تنقلات خوشمزه می خواستند در ما محبت ایجاد کنند به خاطر اینکه فهمیده بودند ما از ایشان می ترسیم. همه ی فامیل دولت آبادی برای عمه خانم احترام زیادی قائل بودند . پدرم ( امیر ، فرزند محمد علی که برادر خانم صدیقه دولت آبادی بود) در اصفهان با اینکه گرداننده ی اصلی شهر بودند ، احترام خاصی برای ایشان قائل بودند.

آقای دولت آبادی شما به عنوان یکی از اعضای این خاندان بزرگ فکر می کنید که دلیل کشش و علاقه ی خانم صدیقه دولت آبادی به فعالیت برای احقاق حقوق زنان چه بوده است؟

ببینید، اولا که صدیقه خانم در خانواده ای بزرگ شده و پرورش یافته بودند که اغلب اعضای خانواده، اهل فعالیت اجتماعی و فرهنگی بودند . ایشان زمانی که مشغول تحصیل بودند و به مدرسه می رفتند می دیدند که روابط اجتماعی و فضای عمومی جامعه چقدر به زنان بی توجه است . تا اینکه دیپلم گرفتند . در طول این مدت تجربه های بسیاری را از سر گذراندند و متوجه شدند که در جامعه ی ایران زنان در واقع یک وسیله هستند و صرفا وظیفه ی آنان اداره ی امور داخلی خانه و بچه آوردن است . با اندوختن چنین تجربه و ذهنیتی، بعد از اخذ مدرک دیپلم به خارج رفتند . اما در اروپا با وضع کاملا متفاوتی رو به رو شدند و مشاهده کردند که چقدر جایگاه و منزلت زن مورد توجه است، زن فاعل است ، عامل است، نه فعل پذیر و دنباله رو.

بعد از دیدن این تفاوتها بود که ایشان افسرده می شوند که چرا زن در ایران اینقدر مورد بی توجهی است ؟! از این دوره به بعد است که اندیشه کمک به زنان در ذهن و ضمیر ایشان، قوام می گیرد و مصمم می شوند که زندگی خود را وقف اعتل




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان