صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      بخش های پیشین سایت....     مهمان مدرسه....  
 

هشت ماه گذشت: برای شیوا نظرآهاری / فخر السادات محتشمی پور

21 مرداد 1389

ندای سبز آزادی: فخرالسادات محتشمی پور در مطلبی با عنوان” هشت ماه گذشت” یادی از زندانی سیاسی دربند شیوا نظرآهاری کرده است.شیوا نظرآهاری هشت ماهی هست که از دومین بازداشتش می گذرد.

به گزارش ندای سبزآزادی ، متن کامل مطلب همسر تاج زاده به شرح ذیل است:

صدایش نرم و آرام و نجیب می نشیند در گوشم: هشت ماه گذشت از جداشدنمان

هشت ماه؟!!!

بله چهار ماه دیگر که بگذرد می رسیم به یک سالگی حبس مجدد شیوا. و دیروز او از بند نسوان اوین به یاد من آورد که این روزها که ما مشغول زندگی عادی خود هستیم، او روزها و شب ها و ساعت ها و لحظه های اسارتش را شماره می کند با همان تقویم های دست ساز کذایی که بسته به هنرمندی زندانی خلق می شود. نمی دانم شاید هم گذر زمان را برحسب مشغولبت هایش اندازه می گیرد. هر دستبند بافته شده از نخ حوله که به یادگار هدیه می کند به عزیزانش، چند ساعت و هر لوح چوبی که نقش می کند بر آن عبارت های حکیمانه ماندگار را، چند روز. و تعداد قرص هایی هم که مجبور است بخورد تا شر مزاحمت های ناشی از عوارض سرماخوردگی کم شود، سرماخوردگی هایی که براثر استحمام های مکرر با آب سرد سراغش می آید، کمکش می کند برای اندازه گیری زمان. روزها و ماه ها گذشته و رسیده به عدد هشت. و من چرا به صرافت نیفتاده بودم که با استفاده از نعم در دسترس این زمان را حساب کنم و غصه هایم را شماره کنم در پس گذرش؟ آن شب قرار نبود من مسافر باشم. قرار بود صبح زود به اتفاق یکی از دوستان راه بیفتیم ولی پیشنهاد سفر جمعی را خصوصا به دلیل مطرح شدنش توسط خانواده های زندانیان سیاسی، نمی شد رد کرد. آن شب در میدان هفت تیر، میوه فروش و فروشنده سوپرمارکت وقتی فهمیدند ما آذوقه را برای قدم گذاشتن در چه راهی تدارک می بینیم، التماس دعا گفتند و نمی خواستند پولی از ما بگیرند ولی ما تشکر کردیم و تا اتوبوس رسید سوار شدیم. انگار یک تکه از رنگین کمان جنبش سبز را کنده بودند و سوار این اتوبوس کرده بودند. جوان، میانسال، زن و مرد، جانباز جنگ تحمیلی، خانواده شهید، خبرنگار، فرهنگی، فعال جامعه مدنی، مدیرسابق، خانه دار با اعتقادات و گرایش های متفاوت اما ملتزم به الزامات سبزها. اتوبوس حرکت کرد و ما شروع کردیم به جمع کردن کرایه ها تا یک جا پرداخت کنیم و داشتیم فکر می کردیم لازم است یک نفر جمع را نمایندگی کند. اصلا نفهمیدیم چگونه رسیدیم به میدان انقلاب و نفهمیدیم چرا اتوبوس متوقف شد و چگونه مهاجمین از پله ها بالا آمدند و با خشونت مدارک شناسایی را طلب کردند و شیوا را که قبل از این که ما بتوانیم تدبیری کنیم خودش را معرفی کرد و … چه شبی بود آن شب که اتوبوس دم به دم با ذکر صلوات و فاتحه های مسافرانش برای شادی و علو روح مرجع عالیقدر به لرزه می افتاد و هیچ پاسخی برای سوال ما نبود: تشییع جنازه ممنوع شده یا زیارت حضرت معصومه؟؟؟ و اگر چنین است چرا قبلا اعلام نکرده اید.

قصه عجیبی داشتیم ما آن شب که خبرش فی الفور به همه ایران بلکه جهان رسید. چه خبر زشتی. مثل خیلی خبرهای زشت دیگر یک سال گذشته و این دوماه پسینش. مثل هجوم به مراسم دعای کمیل آن هم در خانه یکی از خانواده های زندانیان سیاسی. مثل هجوم به مراسم یادبود شهدا و …

بیرون بستگان مسافرین اتوبوس یکی یکی داشتند باخبر می شدند از آن چه گذشته و نگرانی های شدت می گرفت و اینجا ما داشتیم دودوتا چهارتا می کر




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    5 شهریور: سالگرد اعلان عمومی کمپین یک میلیون امضاء    8 مارس : روز جهانی زن    22 خرداد : روز همبستگی زنان ایران    ائتلاف علیه لایحه حمایت از خانواده    دانشگاه و زنان    دردسر جنسیت    زنان زندانی    مهمان مدرسه    همگرایی جنبش زنان در انتخابات    چالش ما(ه)    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان