صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      کافه مونث....  
 

آنا کارنینا: آرمانگرای بی آرمان

مینا زندی-21 اردیبهشت 1387

آنا کارنینا، یکی از بزرگترین رمان های جهان است که آنچنان که باید حقش در فضای ادبی ایران ادا نشد. این عدم توجه و کم کاری مدیون توجه ای بود که نسل ما و نسل قبل از ما به آن روی دیگر ادبیات روسیه داشت. در واقع تولستوی به شدت تحت الشعاع داستا یوفسکی و ماکسیم گورکی ، فرزند خلف انقلاب روسیه، قرار داشت. در جائی که داستایوفسکی بخاطر ادبیات پر شور و حتی گاهی پر از سوز و گداز و ابهام آامیز ماورای واقع و گاه سمبلیک، مطلوب فضاهای آشفته اختناق، ونیز گورکی که صدایش و شخصیت های داستانش آنچنان با حرکات چپ گرایانه در ایران گره خورده، از جایگاه ویژه ای برخوردار بودند، تولستوی با آن ادبیات اصیل و جهانیش اما عاری از تب و تاب انقلابی و یا تحلیل های احساس بر انگیز اجتماعی آنچنان که باید مورد لطف قرار نگرفت. واین در حالیست که او خالق یکی از بهترین آثار ادبی دنیا (به روایت نابوکوو) و یکی ازبی همتاترین پرسوناژهای رمانهای غربی است که ادبیات زنان دنیا به او مدیون است.

احساس عجیبی بود دوباره خوانی این شاهکار ادبی بعد از چهار دهه. بعد از خواندن چند صفحه همه چیز برایم آشنا به نظر می آمد. اما با این حال خیلی چیزها نا آشنا می آمد وجلوه دیگری داشت. بخاطر دارم که کتاب عاشقانه بود. بخاطر دارم که عشقی ممنوعه و رسوا بود. بخاطر دارم که تولستوی ماکسیم گورکی نبود. و بخاطر دارم که" آنا کارنینا" هم "مادر" نبود. انچه را که بخاطر دارم بیشتر بازتابی بود ازآنچه که ما از رمانی " آن زمانی" انتظار داشتیم بدون انکه توجهی به انعکاس افکار و آرمانهای اجتماعی تولستوی در آن بشود.

در همان سطور اول کتاب این صدای تولستوی است که بیشتر از همه صداها طنین دارد . چه تاسفی است که صدائی چنین رسا در زیر پرده سنگین ساکت و صامت زمانش حتی تا سالهای بعد، نا شنیده مانده بود.

در خوانش دوباره آنا کارنینا تعهد اصلی من به صدای تولستوی در این اثر است که سرانجام بعد از یک قرن و نیم با هارمونی زیبائی بگوش میرسد، بدور از هر گونه نیازی به تحمیل کردن "نگرش زنانه" "نگرش انقلابی " و یا هر نگرشی بیرون از آنچه که در متن است. چرا که شخصیتهای اصلی این کتاب براحتی آنچنان در کنار یکدیگر و در مقابل یکدیگر قرار گرفته اند و وتصاویری متضاد و مختلف را از یکدیگر برای خواننده ترسیم میکنند که دیگر نیازی به صدائی از بیرون نیست . در این میان ترنم صدای "زنانه" اشکارترین صدای داستان است. و طبیعی ترین نگرشی است که میتوان رویکردهای داستان را از درون آن مشاهده کرد.
و تعهد دوم من درنگرشی دوباره به شخصیت آنا کارنینا نه در بطن یک رمان عاشقانه بلکه در دل یک رویداد تاریخی است. تاریخی که بر زنان نیز گذشته است .

صدای سوت ترن، چرخش چرخها بر روی ریل های آهنین، صدای سم اسبان وگردش چرخهای کالسکه طنین صدای "حرکتی" بود که از بطن جامعه روسیه بر میامد. جامعه ای که نیاز به حرکت داشت اگر چه که بدشواری جهتی را برای این حرکت میشناخت، و تولستوی با انتخاب نام آنا کارنینا تاکید خود را بر اهمیت مرکزیت قرار دادن این تحولات و تغیرات در رابطه با زنان بدون هیچ تردیدی مشخص میسازد.

روسیه تزاری رو به زوال میرفت . اشرافیت و ملاکین در طیفهای وسیع و مختلفی سعی بر تثبیت ، پیشبرد، دوباره سازی، ادامه دادن، زیرو رو کردن ، و یا سازش با آنچه که بود را داشتند. ولوله ای بود از افکار




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان