صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      بخش های پیشین سایت....     مهمان مدرسه....  
 

دلنوشته فخرالسادات محتشمی پور برای نسرین ستوده

16 مهر 1389

کلمه: فخرالسادات متحشمی پور دلنوشته ای را خطاب به نسرین ستوده منتشر کرد. او در نامه با اشاره به ظلم هایی که به این وکیل دربند و دیگر زندانیان می شود نوشت: ” نسرین ستوده که همه عمرش به خدمت به هم نوع گذشت و خدایش را از این شیوه مسلمانی از خود راضی کرد، در اثر اعتصاب غذای معترضانه اش رنجور و رنجورتر می شود و بی تردید براثر این ضعف تن، روحش بزرگتر و صافی تر گشته تحمل مصائب برایش شیرین و مقابله با ظلم برایش سهل تر می شود. نسرینِ همسر که لابد شرط ضمن عقدش پذیرش سختی کار پرمخاطره اش برای شریک زندگیش بوده و حالا در کنار بعضی از موکلانش دربند ستم اسیر است و شویش بی قرار از دوری او باید برای دو کودک خردسالش علاوه بر پدری، مادری هم بکند.”

متن کامل این دلنوشته به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم انی اسئلک برحمتک التی وسعت کل شیء و بقوّتک التی قهرت بها کل شیء و خضع لها کل شیء و ذلّ لها کل شیء و بجبروتک التی غلبت بها کل شیء و بعزّتک التی لایقوم لها شیء وبوجهک الباقی بعد فناء کل شیء و باسمائک التی ملأت ارکان کل شیء و بعلمک الذی احاط بکل شیء و بنور وجهک الذی اضاء له کل شیء یا نور یا قدوس. یا اول الاولین و یا اخرالاخرین.

شب جمعه که می رسد، آدم یک حس عجیبی دارد. یک حس خوشایند که آدم را می کشاند به یک گوشه خلوت، آرام و تاریک. جایی که جز خدا کسی نباشد. حالا این جا می تواند در هر گوشه از زمین خدا باشد و زیر آسمان خدا که ماهش هلالی نازک است یا نزدیک به کامل شدن، قرص کامل، که در عالم خیال می توان هر عزیز دوست داشتنی را در آن تصویر کرد. اگر تا پیش از این بچه های دور از پدر یا مادر، گم شده شان را در این جلوه گاه مهر جستجو می کردند، حالا تک تک ما که گم شدگانی داریم، منتظر نیمه ماه می مانیم و شبانگاه از پشت قاب پنجره و یا نه وسط خیابان شهر و یا آن پیچ کوچه های پر شده از رنگ های پاییزی یارگم شده را آن بالا بالاها برفراز دست و دل و اندیشه ستمگران نظاره می کنیم و ماه مهربانانه و با سخاوت تمام می گذارد تا یکایک ما ستم دیدگان با چشمان خیس از اشک حریصانه پیکر سیم گونش را بکاویم و دوست داشتنی هایمان را در قرص کاملش بیابیم. و چه بیکرانه ای است این آسمان با آن همه ستاره های آویخته در پهنه بی منتهایش و شب ها چه کریمانه می گذارد که ما میهمان رویاهای خود در آرزوی دیدن رخ یار، گام های نامطمئنمان را بر روی ابرهای سپید گذاشته سفر شبانه مان را آغاز کنیم. آرام، آرام، دور از هیاهوی یک روز پرفریب دگر در دیار دغلکاران. ما بی هیچ حجاب در جستجوی روی زیبای حقیقت بر ابرها این مرکب های راهوار شب سوار می شویم و خود را به آفریننده شب می سپاریم که آن را برای آرامش بندگانش آفرید. ما هر شب خودمان را می کشیم به سمت منتها الیه شمال غربی پایتخت. می رسیم به پای کوه. آن جا که از دیرگاه بنایی به کوه تکیه داده تا سنگینی و عظمت بزرگانی که خارج از ظرفیتش در خود جای داده از پایش در نیاورد. کوه این بار تکیه گاه آدم هایی شده که خوب می دانند در درون محبسی که طاغوت ساخته بود برای درهم شکستن روح مردان روزگاری که گذشت، امروز با یک مُهر تصنعی از اسلام و عدالت، چه درّ و گوهرهایی را زندانی کرده اند. کوه اما ناراضی از استفاده سوء بشر این آفریده حقیر اما متکبر، به اراده الهی برای رخصت دادن به بندگان گنه کارش تن داده و تنها نظاره




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    5 شهریور: سالگرد اعلان عمومی کمپین یک میلیون امضاء    8 مارس : روز جهانی زن    22 خرداد : روز همبستگی زنان ایران    ائتلاف علیه لایحه حمایت از خانواده    دانشگاه و زنان    دردسر جنسیت    زنان زندانی    مهمان مدرسه    همگرایی جنبش زنان در انتخابات    چالش ما(ه)    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان