صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      کافه مونث....  
 

مدار بسته

رویا صحرایی-3 آذر 1389

مدرسه فمینیستی : روز 25 نوامبر ، برابر با 4 آذر «روز بین المللی مبارزه با خشونت علیه زنان» است. اختصاص این روز به عنوان مناسبتی بین المللی، طبعا به ما زنان ایرانی فرصت دوباره ای می دهد که تلاش های مان را برای مبارزه با همه اشکال خشونت، بسیج کنیم. گرچه در طول بیست سال اخیر، اکثر قریب به اتفاق گروه های جنبش زنان در هر موقعیت و فرصتی که به کف آورده اند به طور منظم و پیوسته علیه خشونت و آموزش شیوه های مقابله با آن، کار کرده اند. امسال نیز ما در مدرسه فمینیستی تلاش کرده ایم که به مناسبت این روز، در حد بضاعت مان ویژه نامه کوچکی گرد آوردیم که در 10 روز گذشته تا امروز (4 آذرماه مصادف با 25 نوامبر) به خوانندگان سایت مدرسه فمینیستی تقدیم کرده ایم. به همین مناسبت رویا صحرایی، چرخه خشونت علیه زنان در خانواده را در قالب قصه ای کوتاه بازتاب داده است:

هنوز لذت غذایی را که خورده ام در دهانم احساس می کنم و مردد به قوطی سیگارم خیره می شوم که صدای هلهله زنان بلند می شود. چه خبر شده ؟ حتما باز هم دعوا و مرافه است . صدای هلهله بیشتر و بیشتر می شود. به تن کرختم تکانی می دهم و خود را جلو در اتاق می اندازم . مقررات و دستور اکید اداره مثل برق از ذهنم می گذرد که «در دعوای روستائیان دخالت نکنید.»... شاید هم کسی فوت کرده باشد. نمی شود که این همه فریاد و هلهله بلند شود و آدم خودش را به کری بزند. کفش ها را می پوشم به طرف صدا که حالا از سمت خانه کرمعلی می آید حرکت می کنم. قدم تند می کنم ، زنها روی پشت بام ها هلهله می کشند و بچه ها هراسان اینطرف و آنطرف می دوند. در حیاط خانه باز است . دو برادر صفیه ، زن کرمعلی، کرمعلی را کف حیاط خوابانده اند، یکی مرتب به او لگد می زند و دیگری در حالی که با زانو روی سینه اش نشسته ، چاقویی را زیر گلوی او نگه داشته است . پدر صفیه هم یکریز فحش می دهد :

 حرام زاده به دختر من چاقو می زنی ، همین الان سرت را گوش تا گوش می برم پول خونت را هم می دهم . بی شرف، دروغگو،..

صدای بچه ای را می شنوم که فریاد می زند «آقا معلم آمد.»

به طرف برادر کوچکتر که چاقو دستش هست می دوم تا چاقو را بگیرم . علی رغم التماس های مادر کرمعلی که قرآن به دست توی حیاط دور خودش می چرخد ، هیچ کس تا این لحظه جرات نکرده بود خودش را قاطی دعوا کند در واقع کسی جرات نمی کرد خودش را با این خانواده درگیر کند. بردادر کوچکتر تا مرا می بیند چاقو را پرت می کند و از روی سینه کرمعلی بلند می شود. خیالم راحت می شود . یکی از برادر ها که نمی دانم کدام است فریاد می زند:

 به خاطر آقا معلم الان نمی کشمت...

صفیه را می بینم که با لباسی خون آلود رنگی پرید به در اتاق چسبیده است . چند تایی از روستایی ها حالا خودشان را قاطی کرده اند و سعی می کنند کرمعلی را از روی زمین بلند کنند. پدر بی وفقه حرف می زند و فحش دهد:

 آقا معلم این بی شرف با چاقو صفیه را زده. فکر کرده دختر من صاحب نداره به خدا قسم اگر شما نرسیده بودید می گفتم پسر ها با چاقو سرش را ببرند.

به طرف صفیه می روم که با یک دست، دست دیگر ش را که هنوز از آن خون می چکد گرفته . دست خونین اش را می گیرم . بین انگشت اشاره و انگشت وسط کاملا پاره شده. همان جا می نشیند انگار که از حال برود. من هم با او می نشینم . رو به یکی از پسر های مدرسه که گوشه حیاط خشکش زده است داد می زنم : بدو




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان