صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      کلوپ نسوان....  
 

فاصله جنبش زنان از رادیکالیسم «راست» و «چپ»

گفتگوی مدرسه فمینیستی با ناصر فکوهی-29 اردیبهشت 1387

مدرسه فمینیستی: در تشریح دلایل تحولات اجتماعی، دوگانه «فرهنگ/نهاد» همواره مجادلاتی را میان کنشگران و پژوهشگران به همراه داشته است. برخی از محققان بر تغییر در فرهنگ، ارزش ها و نمادهای گفتمان ساز تاکید دارند؛ و در مقابل عده ای دیگر بر تغییرات نهادی و ساختاری پافشاری می کنند. شاید نقطه عزیمت نظری هر گروهی ایجاب می کند که چه راهی را برای تغییر پیشنهاد کنند. موقعیت و جایگاه فرودست زنان در جامعه ما، یکی از موضوعاتی است که همواره توسط کنشگران جنبش زنان مورد توجه بوده، و آنها قصد تغییر و اصلاح آن را دارند. مجادله «تغییرات فرهنگی» در برابر «تغییرات نهادی» در میان کنشگران و صاحب نظران این جنبش نیز مورد بحث قرار دارد. حال با توجه به این مسئله به نظر شما جایگاه جنبش های اجتماعی به طور کلی و بالاخص جنبش زنان در بحث میان تحولات «فرهنگی / نهادی» کجاست؟ در واقع سهم و نقش جنبش های اجتماعی در تغییرات ساختاری و نیز تغییرات فرهنگی چیست؟ و بالاخره آیا عملکرد جنبش های اجتماعی در طول یک صد سال اخیر در کشورهای دیگر (و نیز در کشور ما ایران) تغییراتی کرده است؟ اگر پاسخ مثبت است این تحولات ناشی از تغییرات ساختاری در جوامع امروز است یا عوامل دیگری در این زمینه وجود دارد؟

ناصر فکوهی: رابطه نهاد/فرهنگ به گونه ای که شما مطرح می کنید، مورد پذیرش من نیست. در واقع ما بیشتر می توانیم از مثلثی سخن بگوئیم که در آن با سه ضلع ساختار، روابط اجتماعی و فرد سروکار داریم. که البته می توان تعابیر متفاوت دیگری نیز برای هر یک از اینها به دست داد. برای نمونه به جای ساختار شاید برخی بر مفهوم نهاد یا حتی بر مفهوم هنجار و هنجارمندی تاکید کنند، یا به جای روابط اجتماعی شاید بتوان از پویایی اجتماعی، جنبش های اجتماعی و یا کنش های متقابل نمادین و ساختی به تعبیر گافمنی از صحنه پردازی، یا به تعبیر لوفبوری از روزمرگی سخن گفت و سرانجام در ضلع سوم می توان به جای فرد از کنشگر اجتماعی، از مفهوم عاملیت اجتماعی و یا حتی مفهوم سوژه صحبت کرد، ولی در نهایت به همان نتیجه می رسیم. این البته یک مثلث قاطع و یگانه و واحد نیست، بلکه در چارچوب نظریه «پیچیدگی» بیولوژیک/فرهنگی می توان به صورت های گوناگون دیگری نیز آن را تعریف کرده و یا از آن ساخت شکنی کرد. با این وصف فکر می کنم برای بحثی که ما در اینجا داریم بتوان لااقل به صورت موقت از این چارچوب نظری استفاده کرد. در این چارچوب و برای آنکه به پرسش های شما درباره جنبش اجتماعی زنان برسم، ما از یک سو مجموعه ای از نهادها وهنجارهای اجتماعی یک جامعه پدرسالار را داریم که به دلایل درونی و دلایل بیرونی (از جمله این دلیل بدیهی که ساختارهای جهان کنونی نیز عمدتا پدر سالار هستند) خود را دائما از خلال روابط و کنشگران اجتماعی (از هر دو جنس) تولید و بازتولید می کند؛ در ضلع دوم ما جنبش زنان را داریم که تنها به مثابه گونه ای از روابط میان کنشگران اجتماعی، بخشی از روابط عام را در جامعه ما تشکیل می دهد و خود از چندین میدان رابطه ای ( به تغبیر بوردیویی کلمه) تاثیر می پذیرد: برای مثال این جنبش به شدت تحت تاثیر موقعیت پسا انقلابی ایران و مطالبات عمومی برای گسترش آزادی ها و تحقق یافتن دموکراسی است و یا این جنبش به شدت از گفتمان روشنفکری و روابط متناقض نمای آن با حوزه سیاسی تاثیر




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان