صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

بیانیه کمیته من کاندیدا می شوم، از «کمپین تغییر چهره مردانه مجلس» درباره رد صلاحیت گسترده کاندیداهای زن مجلس دهم
نشست پرسش و پاسخ با چهار تن از داوطلبان زن نمایندگی مجلس دهم / گزارش: مریم جوادی
تجارب منحصر به فرد زنان در چالش برای تغییر چهره مردانه سیاست / گزارش: صبا شعردوست
بيانيه «کمیته من کاندیدا می شوم» از کمپین «تغییر چهره مردانه مجلس» در تقدير از حضور بی‌سابقه زنان برای کاندیداتوری مجلس دهم
نظارت بر روند قانونگذاری از اهداف کمپین تغییر چهره مردانه مجلس (گزارش یک نشست) / گزارش از: ندا ناجی – عکس ها: مریم جوادی
ما زنان می خواهیم و می توانیم (گزارش نشست کمپین تغییر چهره مردانه مجلس)/ گزارش: ندا ناجی - عکس ها: مریم جوادی
خواسته های یک زن دستفروش از نمایندگان زن مجلس آینده
مجموعه مقالات ویژه نامه مدرسه فمینیستی به مناسبت روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان
من اگر برخیزم، تو اگر برخیزی، می توانیم چهره مجلس را تغییر دهیم / گزارش: ندا ناجی
حضور کمپین تغییر چهره مردانه مجلس در کنگره تخصصی صلح سبز / گزارش: مریم جوادی

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      روزنامه دیواری....  
 

خاله شهلا (خاطره ای از شهلا جاهد)

اکرم مینویی-13 آذر 1389

مدرسه فمینیستی: پاییز سال 87 در کمیسیون حمایت از حقوق زنان و کودکان، معاونت حقوقی و توسعه قضایی برای بخش مطالعات میدانی پروژه "ارزیابی تدابیر و برنامه های مرتبط با فرار دختران"، به زندان اوین که هر روز از مقابلش برای رسیدن به محل کارم رد می شدم رفتم. وظیفه ام این بود که با دختران فراری که بعد از فرار مرتکب جرم شده اند مصاحبه کنم. وقتی وارد بند فرهنگی شدم پیرزنی در را باز کرد که بعدها فهمیدم جرمش حمل مواد مخدر بوده است، خودش می گفت مواد برای پسرش بوده ولی به خاطر این که پسرش زندان نیفتد گردن گرفته است. بچه های قد و نیم قد بودند که توی سالن بازی می کردند یا بغل مادران شان شیر می خوردند... برای هضم چیزهایی که می¬دیدم همکارم کمکم می کرد.

دومین نفری که دیدم و نظرم را خیلی جلب کرد زنی خوشگل، جدی ، خوش لباس و آراسته بود. موهای بلند قهوه¬ای روشن رنگ کرده، دامن نسبتاً کوتاه و کفش پاشنه بلند، که وقتی از کنارم رد شد بوی عطرش را کاملا حس کردم. "خاله شهلا" صدایش می کردند، حتی دخترای خیلی جوان ازش حساب می بردند. می گفتند او مأمور تجسس و وکیل بند است. از این که کلید داشت و روزهای ملاقات مسولیت بردن و آوردن زندانی ها به سالن ملاقات را داشت تعجب می¬کردم.

روزی که تنها رفته بودم خانم مددکار گفت "با شهلا صحبت کن همه دخترای اینجارو میشناسه بگو بهت معرفی کنه" وقتی صدایش کردم "خانم جاهد" برگشت بهم نگاه کرد، بهش دست دادم. گفت: هنوز کارت تموم نشده بچه ! نگاهی بهم کرد متوجه سن و تجربه کمم شد. خودش عضو گروه تئاتر بود. هر روز داخل نمازخانه تمرین می کردند. قرار بود نقش راوی را داشته باشد. دخترها می گفتند که اگه سیگار بکشن یا مواد مصرف کنن خاله شهلا می فهمه! توی دفتر با دو دختر که باهم کتک کاری کرده بودند دعوا می کرد و نصیحتشون می کرد، مسئول زندان ایستاده بود و انگار مسولیت اش را به خاله شهلا داده بود و او درسش را خوب می دانست. زن مهربانی بود از مسولین خواست که آنها را ببخشند! می گفتند: هنوز به ناصر زنگ می زنه و دوستش داره! همکارم می گفت: "معلومه که هنوز عاشقِ"

وقتی کارم تمام شد و توی سالن به سمت درِ خروجی می رفتم یکی از زندانی ها آمد و کیفم را کشید و برد. هنوز متعجب نگاه می کردم که کیفم را آورد و با دستش زد پشتم گفت: از تو بزرگتر نبود تا بفرستن!!

حالا بعد از دو سال گرمای دستش پشتم احساس می کنم، بوی عطرش را حس می کنم، لختی و بلندی موهایش فراموش نمی کنم... هر شب با خودم می گم کاش به رئیسم برای رفتن به زندان اصرار نمی کردم.




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان