صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      کافه مونث....  
 

نقد فمینیستی در کافه های تهران !(کارگاه نفدفمینیستی؛1)

منصوره شجاعی -3 خرداد 1387

"...چون درراه می رفتند به دهکده ای در آمدند. در آنجا زنی مارتا نام عیسی را به خانه خوددعوت کرد. مارتا خواهری داشت مریم نام. مریم کنار پاهای خداوند نشسته بود و به سخنان او گوش فرا می داد. اما مارتا که سخت مشغول تدارک پذیرایی بود، نزد عیسی آمد و گفت: " سرورم، آیا تو را باکی نیست که خواهرم مرا در کار پذیرایی تنها گذاشته است؟ به او بفرما که مرا یاری دهد" خداوند جواب داد: " مارتا! مارتا! تورا چیزهای بسیار نگران و مضطرب میکند، حال آنکه تنها یک چیز لازم است و مریم آن نصیب بهتر رابرگزیده، که از او باز گرفته نخواهد شد."(1)

...و بسیار شنیدیم که در آغاز " کلمه " بود و لابد کلمه بدینگونه بود که کارهای روزمره زندگی در حوزه فعالیت کسانی قرار گرفت که توانایی دل سپردن به " یک چیز " را نداشتند و لابد آن که توانایی دل سپردن به " چیزهای بسیار" و بی مایه را داشته درطول تاریخ و در گستره زمین شرمنده بازگو کردن آنی است که غالبا ناچیزشمرده شده است و نه لابد، که یقین یکی از آن چیزها ادبیات و هنرزنانه بوده است.

و شگفتا که این نهی و دوری نه فقط از سوی خدایگانان مذکر که گاه از سوی مونث هایی که خود بی شرمندگی به تکریم " عقل مذکر " نشسته اند نیز اتفاق افتاده است.

و بدینگونه درتاریخ مردنبشت هنرو ادبیات ، بسی دیر و متاخر نشانی از زنان و تکریم نوشتارو هنر زنانه می بینیم. تا بدانجا که گاه زنان صاحب قلم برای آن که " خانم های محترمی " به حساب آیند، خود به سرپوش نهادن بر جوشش درونی هنر و ادبیات خویش کمر بستند.

نوشتار مونث که از ادبیات انگلیس سر بر آورده است به سه مرحله تقسیم می شود: (2 )
سنت زنانگی ، (1840-1880) که تقلیدی اززیبایی شناختی مذکر بود ونویسندگان آن همواره سعی داشتند از مرزهای اخلاقی و اجتماعی که جامعه برای زنان تعیین کرده بود بی گدار گذر نکنند. از جمله میتوان به نام هایی مانند جورج الیوت و الیزابت گسکل اشاره کرد.

سنت فمینیستی ( 1880-1920) که فمینیست های تندرویی را در ادبیات شناساند که بر ارزش های مذکر تاختند تا بدانجا که معتقد بودند: " دانش زن همین که زن است ، بر دانش مرد برتری دارد،زن تاریخچه تن انسان را می داند. " (3) ازمیان نویسندگان به نام این سنت ، الیزابت رابینز و الیو شراینر را می توان نام برد.

سنت مونث ( 1920 - ) که ادبیات زنانه سرانجام به مرحله بسط مکشوفات خویش می رسد ودر این مرحله است که کاترین منسفیلد و دوروتی ریچاردسون آگاهی مونث را در مقابل آگاهی ذهنی جویس و پروست مطرح می کنند. این مرحله پس از ویرجینیاولف به نوعی صراحت درباره طرح مسائل جنسی در ادبیات می رسد.

در واقع، نقدبه شیوه کنونی حاصل تفکر مدرن است و نقد فمینیستی نیز زاده جریانی است که به ویژه با آغاز موج دوم فمینسم در اروپا حرکت خود را شروع کرده است. اندیشیدن به چرایی غیبت ادبیات زنانه و تکریم آنچه که از سوی مردان ادیب تا بدان روز خفیف و خوار شمرده می شد خود سیر تکوین و تکامل جریان نقد را رونق بخشید.

نقدفمینیستی ادبیات و هنر و بررسی وبازنگری آنچه که نبوده و آنچه که دیگرگونه نمایانده شده است از اوایل قرن بیستم و در پی گام هایی که به سوی مدرنیسم می شتافت آهسته آهسته به طور مشخص درجهان غرب پیش رفت.

پیش از این با انواع مختلفی از نقد در متون و منابع آشنا شده ایم که ازجمله می توان به نقد روانشناختی، نقد زبان شناخت




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان