صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

بیانیه کمیته من کاندیدا می شوم، از «کمپین تغییر چهره مردانه مجلس» درباره رد صلاحیت گسترده کاندیداهای زن مجلس دهم
نشست پرسش و پاسخ با چهار تن از داوطلبان زن نمایندگی مجلس دهم / گزارش: مریم جوادی
تجارب منحصر به فرد زنان در چالش برای تغییر چهره مردانه سیاست / گزارش: صبا شعردوست
بيانيه «کمیته من کاندیدا می شوم» از کمپین «تغییر چهره مردانه مجلس» در تقدير از حضور بی‌سابقه زنان برای کاندیداتوری مجلس دهم
نظارت بر روند قانونگذاری از اهداف کمپین تغییر چهره مردانه مجلس (گزارش یک نشست) / گزارش از: ندا ناجی – عکس ها: مریم جوادی
ما زنان می خواهیم و می توانیم (گزارش نشست کمپین تغییر چهره مردانه مجلس)/ گزارش: ندا ناجی - عکس ها: مریم جوادی
خواسته های یک زن دستفروش از نمایندگان زن مجلس آینده
مجموعه مقالات ویژه نامه مدرسه فمینیستی به مناسبت روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان
من اگر برخیزم، تو اگر برخیزی، می توانیم چهره مجلس را تغییر دهیم / گزارش: ندا ناجی
حضور کمپین تغییر چهره مردانه مجلس در کنگره تخصصی صلح سبز / گزارش: مریم جوادی

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      روزنامه دیواری....  
 

اگر می‌‌‌خواهی مددکار شوی باید طاقت داشته باشی

الهه صدری-6 بهمن 1389

مدرسه فمینیستی: اوایل تیرماه سال 1349 بود که پس از شرکت در کنکور سراسری دانشگاه‌‌‌ها، در روزنامه‌‌‌ای آگهی پذیرش دانشجو برای «مدرسه عالی خدمات اجتماعی تهران» توجه‌‌‌ام را جلب کرد. در حالی که هیچ نوع آشنایی با این مرکز آموزشی نداشتم در اولین فرصت ممکن به این مدرسه در حوالی چهار راه پارک‌‌‌‌‌‌‌وی در خیابان پهلوی سابق (ولی عصر) مراجعه کردم تا ببینم این رشته چیست و به چه کار می‌‌‌آید . در ابتدای ورود برای تحقیقات درباره رشته‌‌‌ی «خدمات اجتماعی» و این که آینده شغلی این رشته چه‌‌‌گونه است، مرا به اتاقی فرستادند که خانم لاغر اندامی با موهای خاکستری و چهره‌‌‌ای بسیار مصمم و چشمانی نافذ در پشت میزی نشسته بود. به محض ورود، با لبخندی مهربان و پذیرا از من استقبال کرد. اتاق بزرگ بود با سقفی بلند که از حیاط جلوی آن نور به داخل اتاق می تابید. میز تحریر بزرگی که خانم رئیس پشت آن نشسته بود، فضای اتاق را با ابهمت و جدی اما در عین حال آرامش بخش ساخته بود. خیلی زود متوجه شدم که مجموعه‌‌‌ی فضای اتاق با شخصیت زنی که روبه‌‌‌رویم پشت میز نشسته، هماهنگی بسیاری دارد.

مرا دعوت کرد که روی صندلی در مقابل میزش بنشینم و بدون این که اسم خود را ذکر کند، خودش را «مسئول دانشکده» معرفی کرد. سپس از من پرسید که آیا اطلاعاتی راجع به کار و درس مددکاری دارم؟ بالطبع پاسخ من منفی بود. او بلافاصله شروع به صحبت کرد و خیلی ساده و صمیمی برایم توضیح داد که در آن مرکز هر دانشجویی چهار سال درس می‌‌خواند تا لیسانس بگیرد و سپس به عنوان «مددکار اجتماعی» شروع به کار کند. در خلال صحبت با ایشان، کم‌‌‌کم متوجه شدم نام وی، خانم فرمانفرماییان است، زنی کاملا بی‌‌آلایش، جدی و صبور. او مرا خطاب قرار داد و گفت که: «اگر می‌‌‌خواهی در این مرکز درس بخوانی و مددکار شوی باید بدانی که به واسطه‌‌‌‌ی شغل‌‌ات ناچار خواهی بود که به مناطق فقیرنشین شهر و یا مناطق روستایی بروی و کمبودها و مشکلات مردم را از نزدیک ببینی.» و در حالی که با نگاه نافذش به چشمانام خیره شده بود با مهربانی اضافه کرد: «جلوی چشم تو استکان و نعلبکی‌‌‌ها را در یک کاسه آب می‌‌شویند و برایت چای می‌‌ریزند و تو باید بدون آن‌‌‌که ناراحت شوی و خم به ابرو بیاوری در اتاقی که کف آن تنها با یک زیلوی مندرس پوشانده شده، بنشینی و همراه آنان چای بنوشی و به مشکلات و دردهای آنان گوش کنی و برای حل مشکلات‌‌شان، صادقانه به آنان یاری رسانی و خیلی از مسائل دیگر».

در حقیقت خانم فرمانفرماییان در عین صبر و حوصله اما با جدیت بسیار، به من متذکر شد که برای ورود به این رشته باید بتوانم و طاقت داشته باشم که خودم را با زندگی فقیرانه و یا حتی فرهنگ و رسوم متفاوت مردم مناطق محروم وفق بدهم تا کسانی که می‌‌خواهیم به آن‌‌‌ها یاری برسانیم احساس فاصله بسیار با ما نکنند و با روشی صمیمانه و دوستانه بتوانیم واقعاَ مشکل‌‌‌گشای آنان باشیم.

برایم بسیار جالب و در خور توجه بود که رئیس یک دانشکده با آن مدارج دانشگاهی بالا، با دختران جوانی که می‌‌‌خواهند مددکار اجتماعی شوند، چنین راحت و ساده و خودمانی، هم‌‌‌صحبت می‌‌شود و با صبر و حوصله مشکلات و سئوالات آنان را پاسخ می‌‌دهد و در عین حال به آنها یادآور می‌‌شود که با خود صادق و روراس




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان