صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      کلوپ نسوان....  
 

شریعتی به آزادي زن معتقد نبود

شهلا لاهیجی-14 دی 1391

مدرسه فمینیستی: آراء دکتر علی شریعتی و تفسیرهای روزآمد وی در مورد مذهب تشیع، رسالت پیامبر، و تاریخ اسلام و مسایلی نظیر این ها، تفسیرهایی چند وجهی و قابل تأمل است. تأثیر اندیشه های شریعتی ــ که عمدتاَ از طریق سخنرانی های پُرشور و جذاب وی در حسینیه ارشاد و دانشگاههای سراسر کشور صورت می گرفت ــ بر شکل گیری و تقویت اسلام انقلابی و «تشیع سرخ» در ایران نیز قابل انکار نیست. نفوذ آراء ایشان به حدی گسترش یافته بود که سر انجام برخی از نیروهای سنتی را نیز به واکنش علیه آموزه های دینی اش وا داشت. دکتر شریعتی همچنین در سازماندهی و راهبری یک موج فکری و اجتماعی وسیع در کشور نیز موفق بود با این حال، هنگامی که تفسیرهای ایشان به شناخت و تعریف انسان ــ و به خصوص به زنان ــ می رسد، قضیه تا حدودی متفاوت می شود. دکتر شریعتی در چهارچوب نگاه و فلسفۀ بومی گرای خود، انسان را به چند نوع و گونۀ متفاوت تقسیم می کند: انسان مظلوم / انسان ظالم، انسان متقی / غیرمتقی، یا انسان غربی / انسان غیر غربی. ایشان همچنین زنان را نیز به سه دستۀ مشخص تقسیم می کند یعنی: زنان سنتی، زنان فاضل و زنان متجدد. در باور دکتر شریعتی زن متجدد به معني زنی غرب گرا، و پشت کرده به اصالت است، یعنی حامل و نمایندۀ فرهنگ و ارزش های بیگانه و غیربومی است. البته دکتر شریعتی بر خلاف برخی دیگر از مفسران، هیچگاه مستقيما انگ فساد به زن متجدد وارد نکرد، اما او زن متجدد را به تلویح و به طور غیرمستقیم، مسبب فساد‌هاي جامعه مي دانست. نمود بارز الگوسازی از زن ـ که نقطه متضاد زن متجدد به حساب می آمد ـ در واقع الگويی از پیش تعریف شده و كاملا روشن، براي زن ایرانی است که در كتاب معروف خود «فاطمه، فاطمه است» تبیین کرده است.

زنان با فضيلت در نگاه شریعتی، زنان متدين و بومی گرا هستند. آنهايي كه به اصالت و «خويشتن خويش» یعنی خودِ ایرانی ـ شرقي شان بازگشته اند يا هرگز از آن جدا نشده اند. زنان متقدم را هم مي‌توان در تفسیر شريعتي زنان پيشرو معني كرد، زنانی که البته معلوم نیست واقعاَ در چه زمینه ای پیشرو هستند. از سوی دیگر هم مشخص نیست که زن بافضيلت از نگاه چه كسي، قرار است بافضیلت باشد آیا از نگاه مردم یا از نگاه حکومت، یا از منظر تاریخ؟ زني كه با تعريف یک فرد هوادار شریعتی، بافضيلت ارزيابي مي شود، آیا از نگاه فرد دیگری می تواند «متجدد» شناخته شود، و بالعکس؟

به باور من چنین تقسيم بندي های قالبی از انسان های یک جامعه، در فرهنگ و تاریخ کشور ما همواره آغازی برای تقسيم جامعه به «دوست و دشمن» بوده است و مهم تر از آن اينكه، زاويه نگرش فرد در اين تعريف نقش بسزايي دارد. از سوی دیگر باید گفت تفکیک انسان ها در گروه بندی هایی با ارزش گذاری های دوبُنی «بد / خوب»، «غرب گرا / بومی گرا» آنچنان که شریعتی در تفسیرها و آثارش صورتبندی کرد حداقل در عصری پوپریسم کاری شگفت انگیز است. در واقع شریعتی با این تقسیم بندی می گوید که زنان يا باید فاضل باشند یا سنتی و متقدم، و اگر این دو نباشند بی شک متجدد و غرب زده هستند. حال این پرسش مطرح می شود که آيا يك زن نمي تواند هم متجدد باشد هم با فضيلت. در دوره و زمانه ای که نه فقط در ايران حتي به كشور‌هاي همسايه نگاه كنيم مي بينيم نقشي كه زنان با فضيلت و متجدد آن كشور‌ها در پيشبرد فرهنگ آن جوامع بازي مي كنند، چگونه اس




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان