صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

بیانیه کمیته من کاندیدا می شوم، از «کمپین تغییر چهره مردانه مجلس» درباره رد صلاحیت گسترده کاندیداهای زن مجلس دهم
نشست پرسش و پاسخ با چهار تن از داوطلبان زن نمایندگی مجلس دهم / گزارش: مریم جوادی
تجارب منحصر به فرد زنان در چالش برای تغییر چهره مردانه سیاست / گزارش: صبا شعردوست
بيانيه «کمیته من کاندیدا می شوم» از کمپین «تغییر چهره مردانه مجلس» در تقدير از حضور بی‌سابقه زنان برای کاندیداتوری مجلس دهم
نظارت بر روند قانونگذاری از اهداف کمپین تغییر چهره مردانه مجلس (گزارش یک نشست) / گزارش از: ندا ناجی – عکس ها: مریم جوادی
ما زنان می خواهیم و می توانیم (گزارش نشست کمپین تغییر چهره مردانه مجلس)/ گزارش: ندا ناجی - عکس ها: مریم جوادی
خواسته های یک زن دستفروش از نمایندگان زن مجلس آینده
مجموعه مقالات ویژه نامه مدرسه فمینیستی به مناسبت روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان
من اگر برخیزم، تو اگر برخیزی، می توانیم چهره مجلس را تغییر دهیم / گزارش: ندا ناجی
حضور کمپین تغییر چهره مردانه مجلس در کنگره تخصصی صلح سبز / گزارش: مریم جوادی

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      روزنامه دیواری....  
 

«هاله» چشمکی به من زد و خندید، و ... / مینو مرتاضی

14 دی 1391

مدرسه فمینیستی: شاد بودن و شاد کردن دوستانم را در دستور کارم قرار داده ام تا لحظات مثلا سخت مبارزه و مقاومت، بر همۀ ما آسان تر بگذرد. بسیاری از دوستان ام شاهدند که نگاه من به بازی زورمندان و ثروتمندان، برگرفته از آموزه های بزرگان ملی مذهبی، نگاهی از بالا به پائین است اما در عین حال نگاهی متفاوت و زنانه است. من ورای بسیاری از کنش ها و واکنش های سیاسی و رفتارهای عبوس و خشونت بار زنان و مردان سیاستمدار، دخترکان و پسرک های گرفتار و گدای محبت را می دیدم که انتقام نداشتن ها، نخوردن ها، نخندیدن ها، نفهمیدن ها و به خصوص نادیده گرفته شدن هایشان را در روزگار عسرت می خواهند به هنگام مثلا زورمندی و به حساب آمدن، از دیگران بگیرند .

این قبیل رفتار ها به نظرم چنان مضحک می آمد که در ماجراهای سیاسی و شخصیت هایی که از انسانیت خود در قبال زور سیاسی و شهرت و ثروت بیگانه شده بودند ، می کاویدم تا بخش های کمدی و نکتۀ طنزی در آنها پیدا کنم تا بتوانم در معاملۀ نابرابر انسانیت و ایمان در قبال پول و شهرت و زور، اصالت را به انسانیت و قدرت عشق بدهم .

چه می دانم شاید هم سعی می کنم با طنز و خندیدن به زد و خوردهای به اصطلاح سنگین سیاسی بین پسرکان وحشت زده دیروز و مردان به اصطلاح سیاست زدۀ امروز، ترس های انسانی ناشی از گم شدگیِ رحم و مروت و وجدان و انسانیت انسان در هزار لای شهرت و قدرت و زور را کم کنم، تا بتوانم به خودم بباورانم و ثابت کنم که می شود با اتکاء بر عصای عشق و محبت (و توضیح، به جای توجیه) سر پا ایستاد و بر بی غیرتی سیاستِ زورمدار خندید و خنداند.

دوستان دیده و نادیده ام بگذارید رازی را که تا کنون فقط «هاله» نازنینم از آن باخبر بود را نزد شما هم فاش سازم. هاله سحابی تنها دوست ام بود که به رغم شجاعتی که داشت، و به رسم دوستی و همدلی، در این خندیدن و خنداندن ـ به منظور زدودن ترس، و تحقیر زور ـ با من همدستی و همنوایی می کرد. همه ما و شما دیده ایم در محافل خانوادگی و دوستانه، عده ای به اصطلاح خانم بالا و آقا بالا حضور دارند که سهم شان از مشارکت در مهمانی و یا محفل، عمدتاَ سخن گفتن و کمتر شنیدن و گوش دادن است . این ها هرگز خود را با لطیفه گفتن و آواز خواندن و رقصیدنِ ناشیانه در جمع دوستان شان به اصطلاح «کوچک» نمی کنند. هر چند با شنیدن لطیفه و طنز و نوای خوش و دیدن پایکوبیِ ناشیانه

و خنده دار دیگران، لبخندی بر گوشه لب می نشانند اما برای حفظ جایگاه عالیه و علیه شان از جا تکان نمی خورند...

من و هاله اما راه خود می رفتیم و سرمان به کارمان گرم بود .گهگاه با شیطنت، آقای مهندس سحابی را هم وارد بازی های طنز آمیزمان می کردیم. چه شادی ها می کردیم وقتی لبخندی بر لبان خسته مهندس می نشاندیم. در بیمارستان و پس از وفات مهندس، هاله حتی مرگ را مسخره می کرد و یواشکی می خندیدیم. وقتی هاله در رؤیایی صادق درست لحظه جان به جان آفریدن پدرش مهندس سحابی در حالی که در خانه پدر نشسته بود و مطالعه می کرد؛ پدر را می بیند که سالم و بدون عصا و با لباسی مناسب به خانه وارد می شود. از او می پرسد بابا از بیمارستان در رفتی؟؟؟ و مهندس پاسخ می دهد نه هاله جان او که آنجا خوابیده من نیستم.

هاله موقع تعریف کردن این رؤیا با لبخند به من می گفت دیدی مینو باز هم بابا در رفت!! و با این طنز تلخ اما بسیار زیب




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان