صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      کلوپ نسوان....  
 

از عشق تو می ترسیدند، هاله

پروین بختیارنژاد-14 دی 1391

مدرسه فمینیستی: هاله سحابی، یکی از فعالان شناخته شده جنبش زنان، امروز دیگر در کنار ما نیست. بسیاری از یاران او تلاش کرده اند تا برای زنده نگاه داشتن یاد و خاطره هاله و نیز شرح تلاش ها و مبارزات بی سر و صدای این زن که مبارزه و مقاومتی «خشونت پرهیز و مسالمت جویانه» را در جنبش زنان و جنبش دموکراسی خواهی کشورمان نمایندگی می کرد، قلم شان را به خدمت بگیرند و بر آنچه که غیرمنصفانه بر او و خانواده اش رفته شهادت دهند. در ادامه این یادها، پروین بختیارنژاد، از فعالان جنبش زنان و از یاران نزدیک هاله سحابی، از او می گوید و از آرزوهایش:

ای هدهد صبا به سبا می فرستمت / بنگر ببین که از کجا به کجا می فرستمت

حیف است طایری چو تو در خاکدان غم / زین جا به آشیان وفا می فرستمت

از هاله چه بگویم که در این دو روز، زیباترین و برحق ترین توصیفات را در وصف او گفتند. از پاکی و صداقت هاله چه بگویم که پرستوی نازنین گفت: او مانند یک آب گوارا بود که می توانستی بنوشی و تشنگی ات برای یک دوستی پاک و صمیمی رفع شود. از صبر و مدارای هاله چه بگویم که هرکه هاله را می شناسد آرزوی جرعه ای از صبوری و بردباری او را دارد . از آرامش و مناعت طبع هاله چه بگویم که مناعت اش و بی نیازی اش به همه کس و همه چیز، جز حسرت در دلت، چیزی به جا نمی گذارد. از بزرگواری اش چه بگویم که کلمات یاری ام نمی کند. باید برای او کلمات دقیق تر و صریح تری پیدا کنم. مثل نقاشی چیره دست که همه جزئیات یک منظره را با چیره دستی بر بوم نقاشی اش می نشاند. فقط همین قدر می توانم بگویم که او بخشش محض بود. با یک کلام گرم، با یک ندای آشنا همه کمی ها و کاستی ها یت را می بخشید و برایت می شد همانی که آرزویش را داشتی.

سادگی نامحدودش میخکوبت می کرد. کافی بود خودخواهی ات گل کند و هاله با یک جمله و لبخندی صبورانه تو را به خودت آورد، گرفتار وجدانت کند. از عشق او به عزت ایران چه بگویم که او تشنۀ پدر بود. پدرمهربان بود و اهل مدارا. با عشق، هاله و حامد را پرورانده بود .عشقی که از آن سوی میله های زندان روانه آنها کرده بود .

کودکی هاله پشت پنجره های انتظار گذشته بود. او پدر را برای سالهای دراز فقط هر از چندی از پشت میله های زندان می توانست ببیند و همین سالهای دراز دوری از پدر ، او را تشنه کرده بود ، عطشی که سیرابی نداشت .

عطش سیری ناپذیر او را در سال 80 که مهندس سحابی به همراه 15 نفر از فعالان ملی مذهبی و نهضت آزادی در زندان بودند، بارها و بارها دیده بودم که مثل یک کودک، سرگردان پدر شده بود. روزهایش از ملاقات این مسئول تا ملاقات دیگری می گذشت ، کروبی بزرگوار پناه مان بود و انصاری راد نازنین شنونده شکایات مان، و هاله مشتری دائمی این ملاقاتها. بی تاب و بی قرار، خود را به هر دری می زد. یک سال تمام روزهایش اینطور سپری شد. پدروجود هاله را با محبت و احترام آبیاری کرده بود و او در جستجوی صاحب آن مهر و محبت بود.

خبر در گذشت مهندس سحابی دلتنگی و اندوهم را بیش از بیش کرده بود . هر چه فکر کردم، چه می توانم بکنم، بی اختیار گوشی را بر داشتم و شماره هاله را گرفتم . هاله گوشی را برداشت، با اولین کلمات، صدایم را شناخت. صدای بغض آلودم را با کلمات گرم و دلنشین اش پاسخ داد. به او گفتم هاله جان متاسفم که در چنین روزی در کنارتان نیستم و هیچ کاری از دستم برنمی آید و او گ




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان