صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      کافه مونث....  
 

به بهانه روز جهانی خانواده: از «آمنه و مجید» تا هر آنچه باید در خانواده مخفی بماند

سپیده یوسف زاده-14 دی 1391

مدرسه فمینیستی: امروز 25 اردیبهشت ماه، روز جهانی خانواده است. در بيست سپتامبر 1993، سازمان ملل، سال 1994 را سال جهاني خانواده و روز 15 مه (مصادف با 25 اردیبهشت) را روز جهاني خانواده ناميد. این روز را سازمان ملل برگزید تا فرصتی باشد برای آگاهی بخشی درباره مسائل مربوط به خانواده ها و دگرگونی های اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی که بر خانواده ها در گوشه و کنار جهان اثر می گذارد. هر سال نیز سازمان ملل شعاری را به مناسبت این روز برمی گزیند. شعار سال گذشته «برابری جنسیتی» بود و شعار امسال نیز «کنترل فقر خانواده و محرومیت اجتماعی» اعلام شده است. سازمان ملل، فقر در خانواده را این طور تعریف کرده است: در کشورهای با درآمد متوسط و بالا، خانواده هایی با درآمد کمتر از ۵۰ تا ۶۰ درصد درآمد میانگین کشور و در کشورهایی با درآمد کم، درآمد کمتر از ۱/۲۵ دلار برای هر نفر در روز. امسال روز جهانی خانواده 19 ساله می شود و مطلب حاضر به قلم «سپیده یوسف زاده» به این بهانه به نگارش در آمده است:

سکانس اول – عموهایم

شش یا هفت ساله ام. خانه دخترعموهایم خانه عجیبی است حوالی جوادیه. با پله های بلند و سنگی سیاهی در راهرویی تاریک و خیلی باریک. می ترسم بلاخره یک روز پایم بلغزد و از آن همه پله سر بخورم. شوق دیدن دخترعموها بر تاریکی پله ها غلبه می کند. بالای پله ها بالکنی کوچک و سرپوشیده و کمی روشن تر قرار دارد و دری چوبی آبی در سمت چپ که به هالی کوچک و بدون فرش باز می شود. دستشویی کوچکی سمت راست و توالتی در کنارش. کنار دستشویی بساط غذا به راه است و زنهای همسایه و دخترعموهایم مشغول آشپزی هستند و شستن ظرف و گپ. بوی غذاهای رشتی با دود چراغ نفتی خوراک پزی قاطی شده اما هنوز بوی خوشمزه ای است.

در کوچک سمت چپ راهرو به دو اتاق توی کوچک باز می شود: خانه عمویم. دو خانواده دیگر در اتاق میانی و اتاق کنار دستشویی زندگی می کنند. نه حمامی در کار است و نه فضای خلوتی برای هیچ یک از اعضای خانواده نه نفره عمویم. این خانه همیشه پر از سر و صدا و داستان و آشتی و قهر و بازی و دعوا است و سفره های بزرگ ماه رمضان. و کمدهای تمیز با بقچه های مرتب و اتو شده داخل کمدها. انگار همه لباسها و بقچه ها را با خط کش چیده اند. همه چیز بوی گل می دهد. همه در کار خانه کمک می کنند؛‌ بزرگ و کوچک. به جز مردان خانواده: عمو و تنها پسرعمویم...

عموهای دیگرم هم در همان محل هستند...

...آن روزها مفهوم خانواده در دنیای کودکی من مفهوم قبیله ای داشت. با همه خوبیها و تلخی هایش. در این قبیله آنها که در تله اعتیاد و فقر بودند حاشیه ای نمی شدند. بخش مهمی از این به حاشیه نراندن ها در حکایت های پدرسالارنه / مردسالارنه ریشه داشت. تصمیم پدرم بود. هنوز بگو مگوهای هر از گاه پدر و مادرم در گوشم هست: مادرم که می گفت چرا بچه ها باید صحنه های خماری و ترک اعتیاد را ببینند؟ و پدرم که: همه اینها اهالی همین خانواده اند. نمی شود دورشان انداخت.

سکانس دوم - چهارم دبستان

چند سالی است که دیگر هیچ مدرسه ای ملی نیست و من دو سال است در مدرسه ای هستم که بیشتر دانش آموزانش هنوز از خانواده های برخوردار می آیند. ثبت نام در این مدرسه راحت نیست. اما اگر از سماجت و پیگیری پدر و مادرم برخوردار باشی عملاً گاهی طبقه متوسط هم به این مدرسه راه پیدا می کند. گروه خوارزمی...

اولین باری اس




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان