صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      کلوپ نسوان....  
 

همدستی زنان طبقه متوسط در اجباری شدن حجاب

نوشین احمدی خراسانی-14 دی 1391

مدرسه فمینیستی (21 تیرماه 1390): مسئله «حجاب» و «پوشش زنان» در ایران همواره یکی از مباحث بسیار حساس و مناقشه برانگیز بوده است. از همین رو دو مقالۀ پیشین نگارنده، با عنوان «مانکن های ایرانی، برقع پوشان اسلامی» و نیز مقالۀ «حجاب و سونامی دخالت دولت در حوزه خصوصی»، که چندی پیش منتشر شد واکنش های بسیاری را برانگیخت و در این میان، مقالات متعددی در سایت «همبستگی با مبارزات زنان ایران»، منتشر شد. این نقدها بر نکات ارزنده ای انگشت گذاشته بودند که حداقل برای من بسیار آموزنده بود و از این رو قدردان نویسندگان محترم شان هستم، به خصوص مقالۀ خانم «گیتی سلامی» (1) که نه تنها حاوی نکات ارزشمندی بود بلکه ایشان، انتشار دو مقاله مرا، فرصت مناسبی برای تعمیق و گسترش دامنه بحث حجاب، ارزیابی کردند و با بسط هوشمندانۀ مفاهیم گوناگون این پدیده تاریخی، آن را به مرزهای بنیادیِ «فلسفه حجاب» ارتقاء دادند که به سهم خودم، سپاسگزار ایشان هستم.

با همه این نکات مثبت اما در میان این نقدها و نظرها، متوجه شدم که بخشی از گفتارهای مقاله اول (مانکن های ایرانی، برقع پوشان اسلامی) که به رویدادها و وقایع یک دهه پیش از انقلاب 57 پرداخته، احتمالا به دلیل بحث های مختلفی که به ناگزیر در آن مقاله آمده، سبب ابهامات زیادی شده است. با توجه به این مسئله، در این مقاله سعی می کنم که به طور مختصر، مسئله حجاب در سال های پیش از انقلاب را در اینجا با جزییات بیشتری مورد بحث قرار دهم.

زمینه های برآمد حجاب و کنترل بر پوشش زنان، در جنبش ضدشاه

بررسی رویدادهای سرنوشت ساز و ظهور پدیدارهای تعیین کننده در یک جامعۀ معین یا در یک تحول بزرگ اجتماعی، می تواند حداقل از دو منظر و دو سطح تحلیلی و مرتبط به هم، مورد ارزیابی قرار گیرد: سطح اول،، ارزیابی آن رویداد در همان مقطعی است که به وقوع می پیوندد، و سطح دوم: بررسی و تحلیل های فرآیندی، یعنی تحلیل هایی که به پروسه ای می پردازد که طی سال ها، بسترساز و آبستن بروز و ظهور آن رویداد شده است. تحلیل های مرسوم و عادت شده در جنبش زنان (در رابطه با «قانونی شدن حجاب اجباری») از آن دست تحلیل های مقطعی هستند که عمدتاَ به «همان مقطع زمانیِ سالهای اولیه انقلاب یعنی سال 57 و 58» محدود می شود و در نتیجه، پروسه گفتمان سازی و بسترسازی که پیش از پیروزی انقلاب، طی حداقل یک دهه در «جنبش ضدشاه» شکل گرفت و به نوعی زمینه ساز مشروعیت یافتن «کنترل دولتی بر پوشش زنان» بود، کمتر مورد توجه قرار گرفته است.

اگر دیدگاه هایی را که «طی زمانی نزدیک به دو دهه» در رابطه با پوشش و حجاب در میان گروه های متشکل و فعال در «جنبش ضدشاه» شکل گرفت را منصفانه و با حساسیت بررسی نکنیم، و بخواهیم «میان بُر» بزنیم و فقط مقطع دو سال اول بعد از پیروزی انقلاب را ارزیابی کنیم شاید متوجه نشویم که «حجاب اجباری» چگونه به راحتی توانست در سرزمین ما، به «قانون» بدل شود. بررسی فرآیند گفتمان های شکل گرفته در جریان یک جنبش اجتماعی، حداقل به ما کمک می کند تا ثمرات و تاثیرات آیندۀ گفتمان های مسلط و مؤثر امروز در جنبش زنان را برای فردای ایران، تاحدودی پیش بینی کنیم و یا حداقل نسبت به نتایجی که فردا به بار می آورند حساسیت لازم را به خرج دهیم. پس شاید از همین روست که در دو مقاله پیشین ام در مورد حجاب، نسبت به گفتمان های بعضاَ ای




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان