صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

بیانیه کمیته من کاندیدا می شوم، از «کمپین تغییر چهره مردانه مجلس» درباره رد صلاحیت گسترده کاندیداهای زن مجلس دهم
نشست پرسش و پاسخ با چهار تن از داوطلبان زن نمایندگی مجلس دهم / گزارش: مریم جوادی
تجارب منحصر به فرد زنان در چالش برای تغییر چهره مردانه سیاست / گزارش: صبا شعردوست
بيانيه «کمیته من کاندیدا می شوم» از کمپین «تغییر چهره مردانه مجلس» در تقدير از حضور بی‌سابقه زنان برای کاندیداتوری مجلس دهم
نظارت بر روند قانونگذاری از اهداف کمپین تغییر چهره مردانه مجلس (گزارش یک نشست) / گزارش از: ندا ناجی – عکس ها: مریم جوادی
ما زنان می خواهیم و می توانیم (گزارش نشست کمپین تغییر چهره مردانه مجلس)/ گزارش: ندا ناجی - عکس ها: مریم جوادی
خواسته های یک زن دستفروش از نمایندگان زن مجلس آینده
مجموعه مقالات ویژه نامه مدرسه فمینیستی به مناسبت روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان
من اگر برخیزم، تو اگر برخیزی، می توانیم چهره مجلس را تغییر دهیم / گزارش: ندا ناجی
حضور کمپین تغییر چهره مردانه مجلس در کنگره تخصصی صلح سبز / گزارش: مریم جوادی

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      روزنامه دیواری....  
 

«ستوده باد / چنین زنی...»: سروده ای از زندان برای نسرین ستوده

14 دی 1391

مدرسه فمینیستی: به گفته رضا خندان، همسر نسرین ستوده، ایشان به همراه خانواده اش توانستند با نسرین ستوده ملاقات حضوری داشته باشند. در این ملاقات حضوری که امروز، شنبه 25 تیرماه 1390 در زندان اوین صورت گرفت مادر نسرین ستوده هم بعد از 8 ماه توانست حضور داشته باشد. آقای رضا خندان به مدرسه فمینیستی گفت که توانسته به همراه دو فرزندش (مهراوه و نیما) و مادر نسرین، بالاخره بعد از مدت ها، با نسرین، ملاقات حضوری داشته باشد. وی در پاسخ این که به چه دلیل مادر خانم ستوده تاکنون موفق به دیدار و ملاقات دخترش نبوده است می گوید که سالن ملاقات به دلیل شرایط نامطلوب (از جمله پله های زیاد) امكان ملاقات را از افراد پیرسال و معلول سلب كرده و از این رو مادر نسرین تاکنون نتوانسته است در ملاقات کابینی حضور داشته باشد. با این حال امروز سرانجام پس از 8 ماه مادر نسرین توانسته است با او ملاقات حضوري داشته باشد و این ديدار طبقه گفته رضاخندان، اشك شوق نسرين را در آورده است، به ویژه آن که توانسته است بعد از مدت ها دو فرزندش را نیز در آغوش بگیرد.

نسرین ستوده که از 13 شهریورماه 1389 در بازداشت به سر می برد، به 11 سال حبس تعزیری و 20 سال محرومیت از وکالت و خروج از کشور و نیز 500 هزار ریال جریمه نقدی به واسطه عدم رعایت حجاب اسلامی در ویدئو سخنرانی اش محکوم شده است .او در حالی که در زندان بسر می برد جایزه آزادی انجمن قلم آمریکا در سال ۲۰۱۱ را برای "انجام وظیفه وکالت در چهارچوب قوانین ایران و دفاع از حقوق فعالان سیاسی" دریافت کرد. پیش از این نیز نسرین ستوده در سال 1387 جایزه بین المللی حقوق بشر ایتالیا را از آن خود کرد که در آن زمان به دلیل ممنوعیت خروج نتوانست آن جایزه را خود دریافت کند.

به گزارش مدرسه فمینیستی نسرین ستوده، روز هشتم خرداد ماه امسال، با دستبند و به همراه دو سرباز و يك زن پليس از زندان اوين به كانون وكلا آورده شد تا در دادگاه رسيدگي به ابطال پروانه وكالت اش شركت كند. تصویرهای منتشر شده از نسرین ستوده درحالی که با دستبند به کانون وکلا آورده شده بود، جزو تصاویر ماندگار سال 1390 بود. چهره پُر امید و مصمم و خندان نسرین در حالی که دستبند فلزی بر دست هایش زده اند، الهام بخش بسیاری از فعالان جنبش حقوق مدنی در ایران شده است. در این میان یکی از زندانیان سیاسی برجسته شعری را با الهام از همین واقعه ی ماندگار، برای نسرین ستوده سروده است و آن را از زندان برای همسر نسرین فرستاده است. متن شعر ایشان را در زیر می خوانید:

«ستوده باد / چنین زنی...»

آسمان به رنگ خاك

و خاك به رنگ خون

زنان به بند

و مردهاي مرد

به زير تازيانه در نبرد

و خون به رگ به جوش

و موج غم درون سينه ژرف و پرخروش

خروش

به قلب شهر خفته و خموش

سكوت

صداي پاي صبح

ميان ظلمت طويل شب به گوش ماه مي‌رسد

خموش

زني زراه مي‌رسد

ز مركبي كه حامل سياهي شب است

زني به رنگ نور

خموش و پرصلابت و صبور

چه روزها به بند

به اتهام دانش و شعور!

زني چو صخره‌اي رفيع و استوار و پرغرور

به شهر خفته در عبور . . .

زني ز راه مي‌رسد

ز مركبي كه حامل سياهي شب است

دو دست او

به دستبند ظلم و جور بسته ليك

هنوز خنده بر لب است !

كسي تو گوئيا كه درب خانه‌اش بروي او گشود

و او دو دست بسته




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان