صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      کافه مونث....  
 

آیا تصویرتان را در آیینه خورشید می بینید؟

نوشته: کرولین لی بوید / برگردان: روح انگیز پورناصح-14 دی 1391

مدرسه فمینیستی: کارولین لی بوید شاعر ، مقاله نویس، نویسنده و وبلاگ نویس ساکن نیوانگلند است که کارهایش عموما در حوزه ادبیات زنان، فمینیسم و هنر در طی سی سال گذشته منتشر شده است. بسیاری از آثار وی در مجلات مختلفی ادبی منتشر شده و برخی از آثارش نیز در وبلاگ شخصی اش به چاپ رسیده است. تمامی آثار او ارج نهادن به معنویت و خلاقیت در زندگی روزمره زنان است. در طول سال های گذشته او توانسته با چاپ آثارش در وبلاگ شخصی اش با بسیاری از خوانندگانش ارتباط متقابل برقرار کرده و آنها را تشویق کند تا داستان های شان را در رمان او بازگویند که می تواند به عنوان حلقه ای از خواننده، نویسنده و شخصیت ها در نظر گرفته شود.آخرین پروژه کارولین لی بو بوید به هم پیوند دادن حلقه ای از وبسایت هاست که خوانندگان با پرسه زدن در آن می توانند مقاله، شعر و داستان را با یکدیگر بخوانند و راه های جدیدی را برای نگریستن به دنیا بیابند و از این منظر تاریخ، روح و هنر زنان را در تمامی جلوه هایش ارج نهاده و ترویج کنند. یکی از داستان های وی را با نام «آیا تصویرتان را در آیینه خورشید می بینید؟»* با ترجمه روح انگیز پورناصح در زیر می خوانید:

این موقع سال همواره مرا به یاد روزی در بیست سال پیش می اندازد. روزی که مرا در میان برف و بوران برای وضع حمل به بیمارستان شهر بردند. بعد از سه روز درد و زایمان و حیرت از این که یک موجود کاملا زنده ای به دنیا آورده ام، هم زمان با فرارسیدن احیاء فصل بهار، اشتیاق رفتن به خانه در من جان گرفت. کپه های ده فوتی برف آب شده و خیابان ها خالی از یخ بودند. آفتاب ملایم پرتوهایش را بر زمین به تدریج گرم شده می تاباند. وقتی به آن روز فکر می کنم تقریبا به وضوح عبورم از مدخل بیمارستان را، مابین آبی بی انتهای آسمان و اتاقک نیمه تاریک بیمارستان، به خاطر می آورم. آن زمان از بی فرزندی، خودمحوری و تعمق در خود به یک ضلع مثلث خانواده تبدیل شدم؛ پیوندی میان نسل های بی پایان، تغییری اساسی به خاطر فرزندم در دنیای بیرون. در تمام برنامه ریزی های ماهانه ام، باید نوزاد را هم در نظر می گرفتم؛ هرگز به آمادگیم برای پذیرش این شخص بی عیب و نقص و ترتیب مراسم ویژه ورود او به زندگی ام فکر نکرده بودم.

آن لحظات، لحظه های کنار گذاشتن روش های کهنه ی زندگی و گام نهادن در روش های جدید، چنان نیرومندند که اغلب به کانون داستان ها و اسطوره ها با هزاران سال سابقه ی بازگویی تبدیل شده اند. در یکی از اسطوره های مورد علاقه ام، وقتی برادر آماتراسو ایزدبانوی خورشید در آیین شینتو به سرزمین او تجاوز می کند، آماتراسو خودش را در غاری زندانی و در اوان گسترده شدن زمستان هم چون معتکفی زندگی می کند. سرانجام آماتراسو با نگاه کردن در آیینه، از انعکاس درخشان و متعالی خود مسرور شده، دیگر نمی تواند به پنهان کردن خود ادامه دهد و دوباره قدم در روشنایی می گذارد و مسئولیت احیای دنیای بیرون را پذیرا می شود. انعکاس این داستان در سراسر جهان به صورت آیینی درآمده به این صورت که هر کس در آیینه به خودش می نگرد تا ربوبیت خویش را دریابد.

اکثر اوقات متوجه می شوم برای ورود به مراحل تازه ی کاملا قابل پیش بینی زندگی با سرعت لحظات انتقال را پشت سر گذاشته ام؛ در حالی که وقفه ی ما بین فصل ها یا انجام تکالیف زندگی مانند شغل یا پرورش کودک فرصت و دورنم




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان