صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      کافه مونث....  
 

حق زیبایی

باوند بهپور-14 دی 1391

مدرسه فمینیستی: معمولاً مدافعان حقوق زنان، زیبایی را مسکوت می گذارند. مبحث حقوق، انسان ها را برابر در نظر می گیرد و امر سلیقه ای را بیرون می گذارد. هنگام صحبت از حقوق زن، غالباً بحث از سلامت و زندگی و شادی به میان آورده می شود و پای زیبایی شناسی به میان نمی آید.

اگر مدافع حقوق زنان چپ باشد، معمولاً به زیبایی زن به چشم توطئه ی سرمایه دار به قصد کالایی شدنش نگاه می کند. بر این که زن را «جنس لطیف» شمرده اند خشم می گیرد، چرا که لطافت را «ضعفی ترحم انگیز و دوست داشتنی از دید قدرتمند» می شمرد. مایل است نشان دهد که چه طور زنان را به مصرف کردن تشویق کرده اند و نه به تولید، چه طور کار کردن را دون شأن او دانسته اند، او را به دوست داشته شدن تشویق کرده اند و نه به دوست داشتن، همچون کالایی تجملی که قرار بوده ستایش برانگیز باشد و خواستنی، نه با وقار و رعب انگیز. و گروهی هم می پندارند که مدافع حقوق زن، حتماً باید شلوار بپوشد یا موهایش را ماشین کند، لباس های زمخت برتن کند و محال ممکن است سیگارش را با چوب سیگار به دست بگیرد. این البته موقعی است که سرمایه داری را دشمن اصلی زن (و البته «انسان» در صورتی کلی ترش) به شمار آورده باشند.

از آن سو، فمینیست هایی هم ظهور کرده اند که رژ قرمز و کفش پاشنه بلند را نشانه ی اعتماد به نفس زن می شمارند و اجازه می دهند پشت سرشان گفته شود که بالاخره کارخانه های لوازم آرایش هم باید کارگزاران خود را داشته باشند.

اما ورای مسائل فقهی نظام سرمایه داری، که موشکافی های خنکی از این دست تولید می کند، به ما که می رسد زیبایی پایه ی استدلالی روشن و واضح می شود. عجیب نیست که زیبایی شناسی (که در نظام لیبرالی فضای جولان سلیقه است) در مورد ما کارکردی سیاسی بیابد. هنر، به عنوان بخشی از زیبایی شناسی، در همه جای دنیا گاه سیاسی است و گاه نه؛ به ما که می رسد انگار از سیاسی شدن ناگزیر می شود. آن هم به خاطر پیوند درونی و ناگسستنی اش با فردیت و آزادی: در نظام اجتماعی ما، که تک تک اجزایش با فردیت سر عناد دارند، هر گامی که زیبایی شناسی بردارد گام فیل در مغازه ی بلورجات است.

فامیلی داریم که باحجاب و تقواست. در عروسی خواهرم، چادرش را جلوتر کشید و تمبکی را از دست سایرین گرفت و به زیر چادر برد و مجلس را گرم کرد. آن شب، به هنگام گفتگو با سایر زنان مجلس می شنیدم که می گفت: «آدم باید بالاخره بین خوشگلی و مذهب انتخاب کند. ما انتخاب مان را کرده ایم.» دلش می خواست آن شب چیز دیگری پوشیده بود. یادآوری صداقتی که این جمله در پس خود داشت همیشه آزارم داده و مجذوبم کرده است. تفکر و احساس اش را به زور یکدست نمی کرد. انگار می گفت که به

یکی از «حقوق» اش تجاوز شده. در این که می خواست زیبا باشد هیچ چیز زنانه ای وجود نداشت. انسانی بود.

استدلالی که زن را همچون مرواریدی در صدف می خواهد (و از قضا سروقت تعبیر اروتیکی می رود که در ادبیات ایران سابقه دارد) او را «زیبا» و «لطیف» می شمارد، سپس منع می کند. اگر صرفاً صحبت از منع زیبایی بود، پای حقوق زن به میان نمی آمد. در این جا، زیبایی نه به عنوان امری ناپسند بلکه به عنوان امری پسندیده منع می شود. زن را شیئی می داند تجملی و بی خاصیت که چون خواهان دارد باید محافظت شود.

ریایی که در این استدلال نهفته است، خود را در شکافی نشان




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان