صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

بیانیه کمیته من کاندیدا می شوم، از «کمپین تغییر چهره مردانه مجلس» درباره رد صلاحیت گسترده کاندیداهای زن مجلس دهم
نشست پرسش و پاسخ با چهار تن از داوطلبان زن نمایندگی مجلس دهم / گزارش: مریم جوادی
تجارب منحصر به فرد زنان در چالش برای تغییر چهره مردانه سیاست / گزارش: صبا شعردوست
بيانيه «کمیته من کاندیدا می شوم» از کمپین «تغییر چهره مردانه مجلس» در تقدير از حضور بی‌سابقه زنان برای کاندیداتوری مجلس دهم
نظارت بر روند قانونگذاری از اهداف کمپین تغییر چهره مردانه مجلس (گزارش یک نشست) / گزارش از: ندا ناجی – عکس ها: مریم جوادی
ما زنان می خواهیم و می توانیم (گزارش نشست کمپین تغییر چهره مردانه مجلس)/ گزارش: ندا ناجی - عکس ها: مریم جوادی
خواسته های یک زن دستفروش از نمایندگان زن مجلس آینده
مجموعه مقالات ویژه نامه مدرسه فمینیستی به مناسبت روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان
من اگر برخیزم، تو اگر برخیزی، می توانیم چهره مجلس را تغییر دهیم / گزارش: ندا ناجی
حضور کمپین تغییر چهره مردانه مجلس در کنگره تخصصی صلح سبز / گزارش: مریم جوادی

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      روزنامه دیواری....  
 

این قصه نیست که بخوانی، واقعیتِ زندگی یک زن ایرانی است / الهه صدری

14 دی 1391

مدرسه فمینیستی: «هر چه به او التماس کردم که مرا طلاق نده می گفت من تو را دوست ندارم و از تو متنفرم. اتفاقاَ من در همین فاصله ی کم، مجدداَ باردار شدم و او اصرار می کرد که باید بچه را سقط کنی و مرا به خانه ی پدرم فرستاد و خودش در محل دیگری خانه ای اجاره کرد و بعد از مدتی، با زن دیگری ازدواج کرد..» این قطعه ای است از ماجرای دردناک زندگی واقعی یک زن ایرانی به قلم الهه صدری که در ویژه نامه مدرسه به مناسبت «روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان»، منتشر می شود. الهه صدری با ثبت این واقعه سعی دارد خشونتِ پنهان شده در روابط خصوصی زنان و مردان و برخوردهای معمول در برخی از خانواده های ایرانی را که گاه تا مرز ویرانی و سوختن هستی زنان پیش می رود، انعکاس دهد:

این یک قصه یا یک رؤیا نیست، بلکه یک تصویر واقعی از خشونتی است که در حق یک زن ایرانی روا شده است. پس به این واقعیت گوش فرا دهید تا عمق فاجعه خشونت باری که در زیر پوست زندگی زن ایرانی جاری است، درک کنید و البته با امید به آن که بازتاب این بُرش کوتاه از زندگی زنان هموطن مان بتواند تلنگری به ذهن خفته جامعه بزند شاید که برای مبارزه با خشونت علیه زنان، اقدامات جدی تری را صورت دهد:

در سال 1298 خورشیدی به دنیا آمدم و شرح زندگی ام مربوط به سال های 1310 به بعد است. نامم شرافت است. زمانی که 13 سال بیشتر نداشتم خواهر بزرگم اقدس را به عقد مردی که در آن زمان تا حدودی تحصیل کرده بود درآوردند و چون محل کار شوهرش، محمد، در خرم آباد بود آنها در آن شهر ساکن شدند.

پس از نزدیک به یک سال که از ازدواج آنها گذشته بود در روزی که من به همراه خواهران و برادرانم مشغول درس خواندن بودیم (من آن موقع کلاس ششم بودم) درشکه ای مقابل منزل ما متوقف شد و خواهرم با حالتی نزار جلوی در خانه پیاده شد.

بعدها که بزرگتر شدم فهمیدم چون خواهرم 9 ماهه حامله بوده و نوزاد مرده به دنیا امده بوده و تمام بدنش عفونت داشته و روز به روز هم حالش بدتر می شده شوهرش او را به تهران فرستاده بوده تا معالجه شود ولی خواهر جوانم بر اثر خونریزی شدید جان باخت و بعد از چند ماه که شوهرش به تهران آمد و موضوع را فهمید خود را میزد و خاک بر سر می ریخت و شیون می کرد و از آن به بعد مدت 3 سال در منزل پدر من ساکن شد در این فاصله که من برای شستن ظروف و چیزهای دیگر به سر حوض می آمدم او مرا دیده بود و با این که خواهر بزرگتری در منزل داشتم او مرا پسندیده و از پدرم خواستگاری کرد و خانواده من چون فکر می کردند که او همانطور که خواهر بزرگ مرا دوست می داشت با من هم همان گونه رفتار خواهد کرد، سرانجام، مرا به عقد و ازدواج او در آوردند .

در سال 1315 صاحب دختری شدم به نام پریوش . از آن موقع او به من گفت که اشتباه کرده و مرا دوست ندارد و ما باید متارکه کنیم.

هر چه به او التماس کردم که مرا طلاق نده می گفت من تو را دوست ندارم و از تو متنفر هستم اتفاقاَ من در همین فاصله کم، مجدداَ باردار شدم و او اصرار می کرد که باید بچه را سقط کنی و مرا به خانه ی پدرم فرستاد و خودش در محل دیگری خانه ای اجاره کرد و بعد از مدتی، با زن دیگری ازدواج کرد. من هم در منزل پدرم، پسری به دنیا آوردم و پدرش بدون سوال کردن از من در مورد نام او ، پسرم را بهرام نامید.

بعد از آن هم رفته بود محضر و غیابی طلاق من را داد و 2 بچه را از من گرفت و به منزل همسر جد




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان