صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      کلوپ نسوان....  
 

مردان ماندگار در تاریخ جنبش زنان

دکتر سیمین کاظمی-14 دی 1391

مدرسه فمینیستی: ستمی که بر زن ایرانی رفته و می رود همزاد تاریخ کهن ماست، اگرچه برخی با اندیشه های ناسیونالیستی و گاه شوونیستی، سعی در منزه و امروزی نشان دادن ایرانیان باستان دارند، اما واقعیت این است که ستم بر زنان و موقعیت فرودست زنان از ریشه دارترین معضلات فرهنگی و اجتماعی ما از دوران باستان تاکنون است که همچنان ادامه دارد. گیریم که در طول حکومت 420 ساله ساسانیان دو زن فرصتی برای فرمانروایی ایران زمین یافته باشند اما حیات زن ایرانی چنان آغشته به نابرابری و تبعیض و ستم جنسیتی است که چنین موفقیت های فردی مجالی برای خودنمایی و افتخار نمی یابد. نمی توان کتمان کرد که در همین دوره «زن شخصیت حقوقی نداشت، یعنی زن شخص فرض نمی شد. به عبارت دیگر زن شخصی که صاحب حقی باشد، به شمار نمی رفت و به طور خلاصه زن دارای حقوقی نبود»[1]

در تاریخ ایران ، زنان بردگانی بوده اند که در انزوای خانه ها به وظایف همسری و مادری عمر خود را گذارنده و نسل به نسل شاهد بازتولید روابط نابرابر جنسیتی بوده اند. چنین وضعیتی در ازمنه ها و قرون و اعصار پی در پی استمرار داشته و تنها همزمان با مبارزات منتهی به انقلاب مشروطه است که برخی از روشنفکران و زنان ایرانی قادر به درک موقعیت فرودست زنان شده و در این برهه از تاریخ است که تکاپوی زنان برای برکشیدن خود به جایگاهی که حق انسانی شان است آغاز می شود و از حمایت گروهی از مردان روشنفکر نیز برخوردار می شوند. وضعیت زنان در این دوران وضعیت اسفناکی است که الیز ساناساریان آن را چنین توصیف می کند: «زنان ایرانی تقریبا در تمامی عرصه های زندگی خود دچار تنزل موقعیت و وادار به پذیرش وضعیت فرودست خود در جامعه بوده اند. فرصت های تحصیلی برای زنان به شدت محدود بوده است...یکی از منابع نشان می دهد که تا سال 1304 تنها 3 درصد کل زنان ایرانی باسواد بودند...زن و مرد در جامعه از یکدیگر جدا بودند. در خانه زنان از میهمانان زن، و مردان از میهمانان مرد پذیرایی می کردند. این رسم حتا تا دورة پهلوی و به خصوص در میان طبقات پایین تر جامعه ادامه داشت. اما این جداسازی تنها به خانه محدود نبود. عصرها و شب هنگام که خیابان های تهران مملو از جمعیت بود، زنان و مردان ناچار بودند جدا از یکدیگر در خیابان راه بروند. زنان به لحاظ حقوقی و قانونی، وضعیت بدتری داشتند. ازدواج کودکان و ازدواج های اجباری بسیار رایج بود. شوهر می توانست هر موقع که بخواهد همسرش را طلاق دهد و می توانست بیش از یک همسر اختیار کند. مخالفت با هر کدام از این قوانین، الحاد و مخالفت با اسلام تلقی می شد. زنان حق رأی نداشتند و نمی توانستند هیچ منصب سیاسی اختیار کنند. شرایطی چنین نابرابر، همراه با نوعی پذیرش درونی شده در زنان ، هر چه بیشتر تقویت می شد و آنان را به گردن نهادن و عدم اعتراض به وضعیت خود تشویق می کرد. اکثر زنان، به فرودستی و جنس دوم بودن خود گردن نهاده بودند و باور داشتند که این سرنوشت آن هاست.[2]

علاوه بر این ، فضای مردسالار جامعه، نگرشی ضدزن و تحقیرآمیز نسبت به زنان داشت. و این نگرش و دیدگاه ها بدون کمترین مزاحمتی در رساله ها و اندرزنامه ها منتشر می شد. بر اساس رساله ها و اندرزنامه های منتشر شده در عصر قاجار، در فرهنگ مسلط جامعه، زنان به صفاتی مانند: ناقص العقل، ضعیفه، نادان، و بی علم ، تن پرور و بیکاره و مانند این




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان