صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      کافه مونث....  
 

ما بی مرام نبودیم: برای مهراوه ،کیانا، نیما، علی ، و...

منصوره شجاعی-14 دی 1391

مدرسه فمینیستی :شبی که خبردار شدم تولد مهراوه است ، یکی از شبهای ماه نوامبر سال 2011 بود. در تماسی کوتاه با او که در آستانه دوران بلوغ به سر می برد خواستم بگویم که آیا امکان تنها حرف زدن با نسرین را برای درددل های این سنین دارد یانه ؟ اما گفتم که اگر به داروهای تقویتی نیازپیدا کرد خبرم کند . دوباره خواستم برایش بگویم که چند شب پیش در تجربه ای تنانه وغریب درآستانه یائسگی چقدربه یاد او و دوران بلوغ غریبانه اش بودم اما دستپاچه چیزدیگری گفتم و جسته و گریخته ازاحوالات این ایام پرسیدم، پاسخ او هنوز زنانه نبود.

شبی که نرگس محمدی از عمل جراحی دختر سه ساله اش کیانا برایم گفت ، یکی از شبهای تیر ماه سال 1389 بود. بیهوش و بی حال روی تخت بیمارستان "ایران مهر" افتاده بود وبه زحمت سخن می گفت. اما اصرار داشت که چیزی را برایم بگوید . نزدیکتر شدم تا که صدای اش را بشنوم خاطره ای را به سختی و درد برایم حکایت کرد : "...وقتی کیانا را زاییدم سزارین شده بودم و شکم ام پر از بخیه بود اما تن داغ کیانا مرهم بخیه های من بود . وقتی دستگیر شدم کیانا را تازه از بیمارستان به خانه آورده بودیم شکمش پر از بخیه بود و منِ بی مرام هیچ مرهمی برای بخیه ها ش نبودم بعد از عمل تنهاش گذاشتم و روانه زندان شدم...." پیش از آن که از هوش برود چندین بار به سختی یک جمله را تکرار کرد " من بی مرام بودم "...خواستم بگویم نرگس جان تو "بی مرام نبودی" و ما " خولی " در قصه ها کم نداشته ایم اما چیز دیگری گفتم و باقربان صدقه ای از ته دل سعی کردم آرام اش کنم، آشفتگی او از این دلداری ها تسلی نمی یافت و قربان صدقه های بی وقفه من هم تنها اشک خودم را در می آورد و بس.

نگاهی از دور به دو تابلوی"کودک – مادر" و "مادر – کودک"

تابلوی اول :

غربت بلوغ و تنهایی دختری نوجوان ، نیازدختر در آستانه نوجوانی به آستان امن مادر تا که با او به صحبت نشیند. دراین تابلو، تصویر کودکان دیگری همچون مهراوه را نیز میتوان یافت. کودکانی ازسی سال پیش تاکنون .دور از مادر، ونیازمند او.

از نگاه آرمانگرایانه ،غیبت مادر غم انگیز نیست و چه بسا افتخار آفرین نیز هست، حضور خاله ها و عمه ها وعموها ودایی ها...نیزبی تردید موجب تلطیف شرایط و ایجاد خرسندی است اما به هرروی آنچه که ضایع می شود حق کودک است در برخورداری از امنیت حضور مادر.

امنیتی که بدون هیچ شرط و قراردادی در اختیار کودک قرار می گیرد. خلوتی که دختردوازده ساله و مادر هردو بدان نیازمندند و پچ پچه هایی که کم کم زنانه می شوند و زنانگی را می سازند.

هرچند تعداد خاله ها و عمه ها و عموها و...که دوستی و محبت خویش را برطبق اخلاص نهاده و صف تا صف به مهراوه تقدیم می کنند ، چشم حقیردشمنان را نیز خیره کرده است ، اما روشی که هر کسی ازظن خود برای پر کردن خلا مادر به کار می گیرد گاه حتی ممکن است نتیجه عکس دهد و الزاما مفید واقع نشودو حتی کودک را دچار نوعی سرگردانی کند.

در این تابلو من یکی ، بی تردید نقش مادری را بسیار ناشیانه بازی کرده بودم. دور شدن از محیط بومی خودم ، دور شدن از حلقه خوشی ها و ناخوشی های این سالها غریبه وارم ساخته بود. و مهراوه که با آن متانت کلامی، پرسش های پریشان و شتابزده مرا با چه آرامشی جواب داده بود.

نکته دیگراما ، داوری های پیرامون رفتار مبارزاتی مادر زندانی است. مادری که




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان