صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      کافه مونث....  
 

مادر من نماینده فکری زن ایرانی دوران گذاربود :عفت صفاکیش از زبان پسرش

گفتگوی منصوره شجاعی با فریدون منتقمی-14 دی 1391

مدرسه فمینیستی: «پدرم مخالف کشف حجاب اجباری نبود ولی چیزی نمی گفت چون اجتماع نمی پذیرفت، اجتماع پیش نرفته بود...»(1) . این گفته عفت صفاکیش، زنی از طبقه متوسط شهری است، که در زمان خود در شمار خانواده های متجدد به حساب می آمدند. وی در دوران کشف حجاب به حرفه معلمی اشتغال داشت و در مدارس دخترانه گرگان درس می داد. نگاه واقع بینانه او، بیانگر واقعیت اجتماعی دورانی است که زنان به تدریج با تلاش های آرام و مسالمت جویانه خویش سعی در تغییر آن داشتند.

عفت صفاکیش از زنان پیشرو و پیشگام در امر آموزش زنان در گرگان، تهران و بندرعباس در سی ام آذرماه هزار و سیصد و نود در سن نود و شش سالگی دور از تنها فرزندش درگذشت. جسم بی جان او طبق وصیت خودش و پس از طی مراحل قانونی که داوطلبانه هنگام حیات انجام داده بود، به دانشگاه پزشکی تهران هدیه شد. او از معدود زنانی بود که داوطلبانه اقدام به این حرکت انسانی - علمی کرد. گوشه هایی از زندگی او، همراه با پانزده زن هم نسل اش در کتاب "دفترچه خاطرات" به کوشش نوشین احمدی خراسانی (2) در سال 1388 منتشر شده است.

خانم صفاکیش، ضمن توجه به مسائل زنان و نقد شرایط نابرابر در چارچوب گفتمان حقوقی، همچنین به عنوان زنی سیاسی و فعال در جبهه ملی به ویژه در دوران نهضت ملی شدن نفت، شناخته شده است.

در کتاب «دفترچه خاطرات» به نقل از وی می خوانیم: «من تا زمانی که دکتر مصدق پیدا نشده بود از سیاست هیچی سرم نمی شد، معنی آزادی قلم و بیان را نمی فهمیدم و نمی دانستم وظیفه شاه چیه؟ اما مصدق که روحش شاد باشد، ما را روشن کرد،...»(ص. 341).

از تلخی روز بیست و هشتم مرداد چنین می گوید: «یادم می آید 28 مرداد که تیراندازی می کردند اصلا باور نمی کردم چون فکر می کردم فشفشه در می کنند.... آن موقع پسرم هم مصدقی بود با پسرم رفتیم خانه طرفداران مصدق دیدیم همه غمگین هستند همه مانده بودیم که چه کار کنیم»(ص.342) و سپس از عضویت اش در جبهه ملی می گوید: «من عضو جبهه ملی شدم. یک کد داشتم. کارت ام را آوردند توی خانه خودم و امضا کردم. آن موقع، بیشتر مردها می آمدند توی جلسات تعداد زن ها کم بود. زن ها می ترسیدند، ولی من کله خر بودم.... جلسات جبهه ملی بعد از سقوط مصدق دیگر مخفی شده بود. من خانه ای داشتم 4 تا اتاق داشت، در 400 متر زمین ، ما یک ساختمان کوچک 4 اتاقه ساخته بودیم. من بودم و پسرم . آن وقت هر اتاقش را در اختیار یک سری از مبارزان می گذاشتم، حتی کمونیست هم می آمد. نمی دانستم کسانی که می آیند کی هستند فقط می دانستم که آنها می خواهند بر ضد شاه مبارزه کنند من دلم می خواست آزادی باشد ویک حکومت مستقل و آزاد مثل دکتر مصدق داشته باشیم. برای همین خانه ام را در اختیار این کار گذاشته بودم...»(ص.342)

عفت صفاکیش در مصاحبه اش با نوشین احمدی خراسانی، دریچه هایی از زندگی فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و گاه نیز شخصی خود برای خوانندگان می گشاید. نشاط و سرزندگی او در بیان خاطرات سیاسی و اجتماعی اش، هنگام گفتن از زندگی زناشویی و شخصی رنگ می بازد و در هاله ای از اندوه و صبوری، از عشقی که نبود می گوید و از مرگ تلخ دختر و دوری از پسرش.

انزجار خود را از نگاه قیم مآبانه و مردسالار جامعه نسبت به زنان، با نقل تجربه ای شخصی چنین بیان می کند: «... از شوهرم به طوررسمی جدا نشدم ولی او رفت پاریس و جدا زندگی می کرد و بعد هم در آن ج




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان