صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      مشق هفته....  
 

8 مارس، دستبندهای سبز شرمنده و نهنگ های استرالیایی / رویا صحرایی

14 دی 1391

مدرسه فمینیستی: متن زیر، نوشته رویا صحرایی است که به مناسبت 8 مارس، روز جهانی زن به نگارش در آمده است:

6 مارس، اندونزی، جاوا ساعت 2بعد از ظهر

دوستان عزیز سلام

دستتان درد نکند که این ایمیل گروه ها را درست کردید و کار ما را برای تماس راحت کردید...
بالاخره بعد از هفته ها زندگی برزخی در این مملکت نمور و خیس که فقر و نکبتش ما را دلتنگ بدبختی های خودمان در ایران کرده بوده خبر دادند که فردا شب به همراه یک واسطه همه ما را به یکی از اسکله های اطراف می برند تا با کشتی راهی دیار استرالیا بشویم. من با شنیدن این خبر دل به دریا زدم و از پناهگاه مان بیرون آمدم و یک کافی نت پیدا کردم. جایتان خالی تا کمی به این به اصطلاح کافی نت بخندید اما باور کنید که سرعت اینترنت شان خیلی از ما در ایران بهتر است! ...دوستان استرالیایی بالاخره ما داریم می آییم...

دوستان نمی دانم چرا اینقدر نگرانم، سحر می گوید: این نگرانی نیست، این هیجان است، اما به نظرم چشمهای خودش هم پر از نگرانی است، تازه فهمیدم او خودش هم مثل من «آب ترس» است اما به روی خودش نمی آورد! طبق معمول شوخی اش گل کرده و مرتب می گوید "آخه مگه نهنگهای اینجا بدبختیشون گرفته ماها رو بخورند!! هر اتفاقی بیفتد دوستانمان در ایران و سراسر دنیا کمپین راه می اندازند و پشت سر هم بیانیه صادر می کنند و خلاصه آبرویشان را توی دنیا می برند". باورش این است که راهی شدن ما در شب هشت مارس را باید به فال نیک گرفت. پیغام داده که به شما بگویم که سالهاست که در این ایام همه مدل دل به دریا زدن را تجربه کرده بود به جز اینکه سوار کشتی راستکی بشود و از نهنگ واقعی بترسد. قرار گذاشته است که مثل هنر پیشه فیلم تایتانیک برود روی دماغه کشتی بایستد و پلاکاردی به دست بگیرد که روی آن نوشته شده "زندگی در دنیای برابر برای همه موجودات روی کره زمین لذت بخش تر است، نهنگهای عزیز به جای اینکه ما را میل بفرمایید کمی واقع بین باشید و به جمع برابری خواهان بپیوندید".

ماهان تمام این مدت از من می پرسد "مامان اگه بریم استرالیا دیگه شب نمی تونند بریزند توی خونه و تو رو با خودشون ببرند؟؟ مامان اونجا بابا دیگه نمی تونه منو از تو بگیره؟"
همه اش با خودم کلنجار می روم که اگر یک ذره، فقط یک ذره شرایط زندگی ام توی ایران بهتر از آنی بود که داشتم، اصلا تن به این سفر و غربت نمی دادم.
امسال برای هشت مارس چه برنامه ای دارید؟ هر جا جمع شدید جای ما را خالی کنید. تا می توانید عکس بگیرید. راستی یادتان نرود امسال عالیه را دعوت کنید. به نظرم حضورش نوعی تو دهنی است به همه حکم زندانهایی که به بچه ها داده اند.

این چند وقت همه اش خوابهای عجیب و غریب می بینم! دیشب خواب دیدم انگار همه دوباره در کتابخانه صدیقه دولت آبادی جمع شده ایم. مثل چند سال پیش! خانم حجازی با آن زبان شیرینش داشت سخنرانی می کرد و همه می خندیدیم. منصوره گزارش زحمتهایی که برای کتابخانه کشیده شده بود را می خواند. نوشین طبق معمول همیشه سعی میکند خستگی ماه ها زحمت و شب نخوابی توی صورتش را با لبخندی پنهان کند و مراقب همه چیز باشد. چند تا از بچه های جوان انگار توی اتاق کامپیوتر کنار پروین بودند و داشتند مرتب خبرهای هشت مارس را روی سایتهای زنان می بردند. هما داشت شیرینی به همه تعارف می کرد و طلعت با نگرانی می پائید که چیزی کم نیاد و




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    لوگوی هفتگی ها    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان