صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      مشق هفته....  
 

من و روز جهانی زن / مینو مرتاضی

14 دی 1391

مدرسه فمینیستی: به ساعتم نگاهی می اندازم؛ ساعت 6/30 بعد از ظهر روز جمعه 18 اسفند ماه است. در محفلی که به مناسبت روز جهانی زن برگزار شده به انتظار شروع برنامه نشسته ام. قرار بود جلسه ساعت 6 شروع شود اما مطابق معمول محافل ایرانی با وجودیکه همه چیز مهیای شروع مراسم است، اما هنوز حتی نصف سالن کوچک سخنرانی که اطاق پذیرایی آپارتمان کوچکی است پر نشده است. مجری و برگزارکنندگان این پا و آن پا می کنند. شرکت کنندگان در مراسم دو تا دو تا با هم به نجوا صحبت می کنند. عالیه اقدام دوست را می بینم مثل همیشه قبراق و سر حال است. یکدیگر را در آغوش می کشیم و به او خیر مقدم می گویم. از او می پرسم خوش گذشت؟ میگوید جای شما خالی بود!!!! و میگویم واقعا؟ و هر دو می خندیم. و حال نسرین و بهاره و مهدیه و دیگران را از او می پرسم. کوتاه و مختصر جواب می دهد خوب هستند. خدا را شکری می گویم. عالیه می گوید با هاله ذکر خیرت را زیاد می کردیم... نام هاله درون خسته و خاموشم را به هم می ریزد و غوغایی به پا می کند. انگار نام هاله اسم رمز باز شدن در اشک در چشم های من شده اند. با عجله می آیند و در چشمخانه ام جا می کنند و پروایی از باریدن ندارند. نمی خواهم امروز گریه کنم. به عالیه می گویم یادش گرامی و روحش شاد و بلافاصله می پرسم دیدی چه نازنین و بی همتا یاری بود؟ عالیه سری به افسوس تکان می دهد و می گوید حیف شد. دیگران سراغ عالیه می آیند و من سر جایم می نشینم. مهمانها سلانه سلانه و بدون هیچ عجله ای وارد می شوند. از بیکاری نگاهی به در و پیکر و پرده و پنجره های خانه می اندازم. همه از تمیزی برق می زنند. با خودم می گویم طفلک خانه تکانی کرده و حالا پس از مهمانی باید خانه را دوباره تکان بدهد. و انگار همه "من"های درونم با شنیدن نام هاله از خواب بیدار شده بودند و مشغول کش و غوس آمدن بودند. شنیدم کسی در درونم گفت: واقعا این هم زمانی روز جهانی زن با ایام خانه تکانی شب عید هم برای جنبش زنان قوز بالا قوزی شده ها؟؟

خوشبختانه چندان در این گفتگوی درونی باقی نمی مانم و مجری که دختر جوانی است پشت تریبون می آید و برنامه را شروع می کند. اولین سخنران ژیلا بنی یعقوب است که از مقاومت و ایثار زنان در زندان سخن می گوید. از نازنین خسروانی می گوید که چطور وقتی شنید برای سپری کردن دوران 6 ساله محکومیت اش به زندان فرا خوانده شده، نامزدش را در آغوش گرفته و از او خدا حافظی کرده و از او خواسته که رهایش کند و شش سال از جوانی اش را به پای زنی که دوست اش می دارد و در زندان است "حرام " نکند!! ژیلا سخن می گوید و "من" های درونم بیدار و هشیار گوش می دهند و همزمان با هم و با من حرف می زنند. یکی شان می گوید، این نازنین خسروانی تمام وزن بدنش به 50 کیلو نمی رسه چطور می تونه این بار به این سنگین رو تحمل کنه؟ دیگری میگه ظرفیت ها و کیفیت روح چه ربطی به کمَیت و مقدار وزن آدم داره؟ و یکی دیگه میگه همین ژیلا رو ببین هر چی جسم اش لاغر و نحیفه روحش بزرگ و تناوره! در این اثنا می شنوم که ژیلا می گوید از نازنین پرسیدم آیا ناراحت نمیشوی وقتی از زندان بیرون بیایی و ببینی که مردی که دوستش داشتی با زن دیگری ازدواج کرده و بچه دار شده و تو تنهایی؟؟... در درونم غوغا بالا می گیرد. یکی فریاد می زنه خوب راست میگه دیگه؟ دیگری جوابش میده نه اگر نازنین امروز با محک جدایی طلای عشق را عیار نگیره، گ




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    لوگوی هفتگی ها    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان