صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      کلوپ نسوان....  
 

الاهیات «معطوف به قدرت» و کنترل زنان

جواد موسوی خوزستانی-14 دی 1391

مدرسه فمینیستی: الاهیات اسلامی در ایران و مصر، گفتمانی فراتاریخی، فراجنسیتی و معطوف به قدرت است که جهت اصلی آن، به قول نیچه «در راستای تملک چیزهاست»؛ ولی گفتمان آزادی زنان و دگرباشان،گفتمانی این‌‌جهانی، متکی بر عقل جزوی و دریافت‌‌های تنانه ـ و مخلوق قراردادهای اجتماعی ـ است...

زنان و دگرباشان در اسلام ایرانی : در ایران معاصر همچون مصر، چندین سلسله و سنت ریشه‌‌‌دار فکری و سیاسی، از «الاهیات اسلامی» حمایت و آن را نمایندگی کرده‌‌اند که پُر آوازه‌‌‌ترین‌‌‌شان، آن دسته از الاهیون سیاسی و خردباوران مذهبی (عقل‌‌گرایان معاصر دینی) بودند که اغلب از اقشار تحصیل‌‌کرده‌‌ی حوزه‌‌ی علمیه و دانشگاه، و از زمره‌‌ی نوگرایان معاصر مذهبی (مذهب تشیع) به شمار می‌‌‌آمدند. بخشی از این نیروها که در دانشگاه‌‌های داخل و خارج تحصیل کرده و با دروس حوزوی هم بی‌‌ارتباط نبودند با تأسیس و تدارک اسلوبی «تلفیقی»، و با ضمیمه‌‌‌کردن تفسیری انقلابی به بدنه‌‌ی مذهب تشیع، به تدریج اسلام را به عنوان یک «مکتب ایدئولوژیک» در بین هواداران خود، معرفی کردند. پاره‌‌ای از این نیروها پا را از این هم فراتر نهادند و با فروکاستن مذهب شیعه به «پروژه‌‌ای سیاسی» (پروژه کسب قدرت)، به طور ناخودآگاه جغرافیای پهناور معرفت دینی را به امری سازمانی و نهادی (یک حزب سیاسی) محدود و محصور کردند. برپاداشتن عجولانه‌‌ی حصارهای مدرن به دور و اطراف دین، استفاده‌‌ی افراطی از ابزارهای مفهومی مدرنیته همچون عدالت‌‌اجتماعی، استفاده ایدئولوژیک از تکنیک، انقلابی‌‌‌گری، علمی‌‌گرایی‌‌مذهبی (با هدف مقابله با غرب)، و تلفیق این ابزارهای مفهومی مدرن با ارزش‌‌های معنوی تشیع، در مجموع و طی زمان، ویترین شفافی را بوجود آورد که می‌‌توانست اسلوب و مسیر مبارزه‌‌ی این نیروها برای کسب قدرت سیاسی را به خوبی نشان دهد. طبعاَ تلقی ایدئولوژیک از تشیع (فقط یک حقیقت/ حقیقت تامه) نیز این پتانسیل را داشت که آینده‌‌ی این جریان را پس از کسب قدرت سیاسی، به طور اتوماتیک ـ و قدم به قدم ـ به سوی موقعیتی تمامت‌‌خواهانه و حذف کامل نیروهای دگراندیش و دگرباش، سوق دهد و گرایش‌‌های بسیار افراطی و بنیادگرا را قوت بخشیده و در نهایت، مسلط گرداند.

اما در میان آن بخش از این نیروها که عمدتاَ در حوزه‌‌های علمیه (حوزه علمیه نجف و مشهد، و سپس قم) مشغول تحصیل بودند دو رویکرد و گرایش عمده ـ که ریشه‌‌هایش به دوره‌‌ی تدارک انقلاب مشروطیت باز می‌‌گشت ـ همچنان زنده بود و زیر پوست فعالیت‌‌هایشان، با قوت عمل می‌‌کرد: بخش پُرشماری از نخبگان گرایش اول به «مکتب نجف»، تعلق داشتند که خود را مدافع تفسیرهای تازه از شریعت (البته در چهارچوب سنت)، معرفی می‌‌کردند و خواستار تساهل و تعامل با دیگر نیروها (از جمله با حکومت) بودند. گروه دوم اما در نقطه‌‌ی مقابل قرار داشت. این گروه دوم، با مرجح دانستن شرع بر خرد مدرن، و ارجاع بلاتفسیر به نص و نقل و اصول اولیه اسلام و متن قرآن، در واقع پایه‌‌‌های مکتب احیای اصول و اصالت دین و تفکیک کامل این اصول قدسی از تفسیرهای مدرن و این‌‌‌جهانی (تفکیک دین از خرد و ارزش‌‌های مدرن/ مکتب تفکیک) را به تدریج در میان نیروهای مذهبی سرخورده از انقلاب مشروطیت، مستقر نمودند. م




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان