صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      مشق هفته....  
 

زندگی زیباست: کودکان و رویارویی آنها با زلزله / منصوره موسوی

14 دی 1391

مدرسه فمینیستی: وقتی زلزله می آید در ابتدا همه ذهن ها متوجه یکسری مسائل عینی است و همه راهکارها در این راستا اتخاذ می شود. دور کردن کودکان از محل زلزله، آب اشامیدنی سالم، دور کردن زلزله زدگان از همه آلودگی هایی که باعث بروز بیماریهای عفونی می شود و...، وسایلی هم که توسط امدادگران به این مناطق فرستاده می شود وسایلی در همین رابطه است... اما این راهکارها و این امکانات اگرچه بسیار ضروری است، اما کافی نیست... ما پس از زلزله ها و خروج نیروهای امدادگر شاهد بروز انواع ناراحتی های روانی و آشفتگی های ذهنی می شویم که اگر به موقع درمان نشوند جان سختی می کنند.

کودکان در رویایی با حوادث و بلایای طبیعی و غیر طبیعی مثل زلزله و جنگ و بیماری و مرگ خیلی شکننده تر و حساس ترند. ذهن کودکانه آنها نمی تواند بین اتفاقات، روابط علی برقرار کند، مثلا بین از دست دادن والدین یا سایر اعضای خانواده و ویران شدن خانه نمی توانند رابطه ای برقرار کنند، در نتیجه تحمل و درک مشکلات و حوادث را ندارند. برخلاف بزرگترها که توانایی آن را دارند تا با دلایل منطقی یا اعتقادی تا حدودی به آرامش نسبی برسند. البته فراموش نکنیم همه آدمها در هنگام رویارویی با مرگ و حوادث به شدت غیرمترقبه آرامش خود را از دست می دهند و غیرمنطقی رفتار می کنند، اما کودکان هرچه کم سن و سال تر باشند حتی در مواقع عادی هم از درک منطقی پدیده ها ناتوانند، بنابراین در حوادثی از این دست شدت احساسی رفتار کردن آنها بسیار بیشتر است.

کودکان همواره در لحظات عادی زندگی باید به بزرگترها تکیه کنند و پشتیبانی آنها را لمس کنند. در مواقع امتحان، رفتن به مدرسه یا مهدکودک، مهمانی، عبور و مرور در خیابانها و ... آنها همواره در بیم از دست دادن والدین و نزدیکانشان هستند و تصوری از تنها ماندن ندارند. احساس تنهایی در آنها اضطراب و ناامنی روانی به بار می آورد و طبیعی است که با وقوع حوادثی همچون زلزله حتی اگر والدینشان را هم از دست نداده باشند باز هم احساس اضطراب و ناامنی روانی در آنها ایجاد شود.

علاوه بر این در بین برخی از اقشار جامعه این طرز فکر نادرست رواج دارد که بچه ها چیزی نمی فهمند، به عبارت دیگر آنها را موجوداتی عاری از درک شرایط اندوه بار به شمار می آورند و تصورشان این است که کودکان عمق فاجعه مرگ و از دست دادن عزیزان را درک نمی کنند. در حالی که کودکان در این رابطه درکی احساساتی و نه منطقی از شرایط دارند. آنها اندوه از دست دادن والدین را بسیار شدیدتر از بزرگترها حس می کنند اما از درک علت مرگ آنها ناتوانند، مثلا علت آنرا ممکن است بی وفایی یا قهر والدین یا گم شدن آنها بدانند در نتیجه تاثیرات چنین وقایعی بر آنها بسیار مخرب تر است.

در مواقع مرگهای ناگهانی و گسترده که بدون هیچ آمادگی اتفاق می افتد، کودکان به یکباره با حوادث عجیب و غریب و بسیار دلخراش، بطور عریان روبه رو می شوند. دیدن صحنه مرگ اطرافیان در زیر آوار، کفن و دفن مردگان، جمع آوری اجساد، بیرون کشیدن اجساد از زیر آوار که خیلی از بزرگسالان هم توانایی دیدن آن را ندارند، روان کودک را تا سرحد مرگ تخریب می کند. کودکان علاوه بر اینها همواره در ترس از دست دادن خواهران و برادران خود هستند. آنها باور ندارند که زلزله به پایان رسیده است.

چند سال پیش با خانمی آشنا شدم که به هن




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    لوگوی هفتگی ها    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان