صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      کلوپ نسوان....  
 

جسم و تن مردان

ر. و. کنل/ ترجمه نریمان رحیمی-14 دی 1391

مدرسه فمینیستی: مطلب حاضر، ترجمه بخشی از فصل دوم کتاب "مردانگی ها"* نوشته ی ر. و. کنل است که توسط نریمان رحیمی به فارسی برای مدرسه فمینیستی ترجمه شده است:

بحث و توافق درباره این که تعریف مردانگی باید تغییر کند هنوز به نتیجه نرسیده است. عدم توافق در این مورد نه تنها به دلیل حضور فعال بحث‌‌هایی است که به طور کل مخالف اصلاح مردانگی هستند بلکه عمدتاَ به خاطر وجود این باور تقریباَ عمومی است که مردان اصولا نمی توانند تغییر کنند و برای همین حتی تلاش برای تغییر مردان، بیهوده و چه بسا خطرناک است! فرهنگ عمومی فرض را بر این می گذارد که یک مردانگی تثبیت شده و حقیقی در سطح و بطن زندگی روزمره وجود دارد. ما با مفاهیم "مرد راستین"، "مرد طبیعی" و "مردانگی واقعی" رو به رو هستیم. جالب است که این عقیده امروزه در طیف‌‌های گسترده‌‌ای مطرح است: از جنبش های مردانه‌‌ی اسطوره‌‌پرداز و روان‌‌شناسان پیرو یونگ[1] و بنیادگرایان مسیحی گرفته تا زیست‌‌شناسان اجتماعی و فمینیست‌‌های ذات‌‌گرا.

معمولا این طرز فکر همیشه وجود و استمرار داشته است که مردانگی حقیقی از جسم مردانه ناشی می شود، یا از چیزی که ذاتی و جدانشدنی از جسم مرد است و یا چیزی که دلالت بر جسم مردانه دارد. بر طبق این ایده، جسم عملی را هدایت می کند و انجام می دهد، مثلا این که مردان به طور طبیعی از زنان متجاوزتر هستند، یا تجاوز جنسی نتیجه‌‌ی شهوت کنترل‌‌نشده‌‌ی مردان و میل فطری آنان به خشونت است. و یا جسم، حد و مرز و مانعی برای انجام عملی می گذارد، مثلا این که مردان به طور طبیعی از بچه ها نگهداری نمی کنند، یا همجنس‌‌گرایی چیزی غیرطبیعی است و بنابراین محدود است به یک اقلیت منحرف... این باورها، حداقل در جهان غرب، بخش‌‌های مهمی از ایدئولوژی مدرن جنسیتی هستند. بنابراین نخستین وظیفه‌‌ی یک تجزیه و تحلیل اجتماعی عبارت است از درک جسم و بدن مردان و رابطه‌‌ی آن با مردانگی.

دو برداشت مقابل‌‌یکدیگر درباره‌‌ی جسم و تن، در دهه‌‌های اخیر مسلط بوده‌‌اند: در اولین برداشت (که اساساَ ایدئولوژی مسلط را به حیطه‌‌ی زبان علم زیست‌‌شناسی می کشاند) جسم و تن عبارت است از یک ماشین طبیعی که به واسطه‌‌ی برنامه‌‌ی ژنتیکی، تفاوت های هورمونی و یا تفاوت های جنسی در تولید مثل، تفاوت جنسیتی را تولید می کند. در برداشت دوم (که جای علوم اجتماعی و علوم انسانی را عوض کرده است) جسم و تن کمابیش پس‌‌زمینه و موضوعی خنثا تلقی می شود که در آن پس‌‌زمینه یک سمبولیسم اجتماعی نقش بسته است. با در نظرگرفتن این که این بحث ها همان بحث قدیمی "طبیعت مرد" در مقابل "طبیعت زن" هستند امروزه صداهای دیگری در جهت پیدا کردن برداشتی قابل قبول بلند شده‌‌اند: این که بیولوژی و تأثیر اجتماعی با هم، رفتارهای متفاوت جنسیتی را موجب می شوند.

من در این بخش می کوشم نادرستی هر سه‌‌ی این برداشت ها را بررسی کنم. ما می توانیم به دریافت بهتری از ارتباط میان تن مردان و مردانگی برسیم، ولی این نمی تواند تنها با دلایل مجرد و آبستراکت انجام شود. بنابراین من شواهدی را از تاریخچه زندگی انسان‌‌ها خواهم آورد.

ماشین، چشم انداز و سازش

از هنگامی که ظرفیت دین برای توجیه ایدئولوژی جنسیتی به پایان رسید، بیولوژی برای پر کردن این خلاء به کا




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان