صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      کلوپ نسوان....  
 

یاد باد آنکه چو یاقوت قدح خنده زدی

فرهاد داودی-14 دی 1391

مدرسه فمینیستی: در پی انتشار اینترنتی کتاب «یادها»(*) به قلم ویدا حاجبی تبریزی، در وب سایت مدرسه، در مهرماه 1391 مدرسه فمینیستی ویژه نامه ای تحت عنوان «ارج نامه ویدا حاجبی تبریزی: درختی که به کینه آبیاری نشد» تدارک دیده است. مطلبی که به قلم فرهاد داودی، مترجم و پژوهشگر، به همین منظور به نگارش در آمده و در پی می آید، مروری کوتاه و موجز است بر پاره ای از ویژگی ها و نقاط کانونی زندگی و آراء ویدا حاجبی با استناد به کتاب «یادها»:

یاد باد آنکه چو یاقوت قدح خنده زدی

"پسرم پس از خواندن آن کتاب [داد بیداد] باآرامش همیشگی اش گفت: ویدا! وقتی از زندان آزاد شدی فرهنگت خیلی عوض شده بود!

شگفت زده پرسیدم : چرا پس از 20 سال این را به من میگی؟

گفت: آخه خودت که به این مسئله نرسیده بودی!

و من در سایۀ نگاه شکیبای پسرم به معنای رسیدن می اندیشم و از خود می پرسم آیا به این مسئله رسیده ام یا هنوز در راهم؟"[1]

این ویدای حاجبی هم از نادره های روزگار ما، این روزگار عسرت، است. یکی از چند تن، که جنبه های گوناگون زندگی را به دست خود سوده تا دگری برایش تعریف نکند. گاهی، در دوره کردن‌های مکرر این هزار و یک شب مبارزه و درگیری، با خود می‌اندیشم که این همه را در خواب هم نمی‌توان دید و رؤیا نیز گنجایش این همه ماجرا ندارد! آنچه این شیرآهنکوه زن از سر گذرانده آنچنان رنگارنگی از افراد، ماجراها، رویدادها و عقاید را پیش روی خواننده زندگی نامه اش می‌گذارد که در انتها یک حسرت برای همچو منی باقی می گذارد: چه می‌شد اگر این همه را ما در رمان ها و نمایشنامه ها و فیلمنامه هایی چند به قلم این زن می‌خواندیم نه در یک جلد فشرده و خلاصه! حاجبی بی‌شک آن دستمایه را دارد که موجب رشک رمان نویس است، یعنی تجربه‌های گوناگون دست اول از زندگی.

کتاب «یادها» که خود- زندگینامه ویدا حاجبی است در چهارده فصل تنظیم شده؛ از کودکی و نوجوانی و جوانی نویسنده در تهران تا مبارزه ها و مشاهدات او در مسکو، ونزوئلا، کوبا، الجزایر، پاریس، پراگ، از نو تهران و باز پاریس را در بر می گیرد.

فصل اول دوران بسیار کودکی او را دربر می‌گیرد و شرح هجرت از تهران به کرمان و همدان و بازگشت به تهران، به دلایل سیاسی و جنگ، است. او که در خانواده ای با پیشینه اشرافی به دنیا آمده و پدربزرگ مادریش تا مقطع اشغال ایران در جنگ جهانی دوم استاندار کرمان بوده، مادربزرگ پدری اش سوگلی ناصرالدین شاه بوده و ... در همین دوره است که با توده مردم می آمیزد و با کودکان آنها بازی می کند و سختی های زندگی آنان را می چشد و درک می کند. اما نکته مهم این فصل که می‌توان آن را نکته کانونی این بخش و هم کل کتاب دانست رشد حس مبارزه جویی و تنفر از زورگویی در اوست. هنگامی که به شرح تماشا کردن به فلک بستن یکی از همشاگردی ها می‌پردازد می گوید:

" قلبم از جا کنده شد، آب گرم ملایمی از پاهایم فرو ریخت. بعد از آن، به هیچ نصیحت و فشاری تن ندادم و دیگر به آن مدرسه پا نگذاشتم."...

و بعد گریزی به آینده می زند: "همین حال را در آغاز دهۀ 50 در زندان اوین هم حس کردم. زمانی که چندی پس از پایان دورۀ شکنجه مرا چشم بسته به دفتر سر بازجو عضدی (محمد حسن ناصری) بردند. برای چندمین بار بود که از من می‌خواست در تلویزیون ابراز ندامت کنم. با خشونت گفت، "این منو که می‌بین




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان