صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

بیانیه کمیته من کاندیدا می شوم، از «کمپین تغییر چهره مردانه مجلس» درباره رد صلاحیت گسترده کاندیداهای زن مجلس دهم
نشست پرسش و پاسخ با چهار تن از داوطلبان زن نمایندگی مجلس دهم / گزارش: مریم جوادی
تجارب منحصر به فرد زنان در چالش برای تغییر چهره مردانه سیاست / گزارش: صبا شعردوست
بيانيه «کمیته من کاندیدا می شوم» از کمپین «تغییر چهره مردانه مجلس» در تقدير از حضور بی‌سابقه زنان برای کاندیداتوری مجلس دهم
نظارت بر روند قانونگذاری از اهداف کمپین تغییر چهره مردانه مجلس (گزارش یک نشست) / گزارش از: ندا ناجی – عکس ها: مریم جوادی
ما زنان می خواهیم و می توانیم (گزارش نشست کمپین تغییر چهره مردانه مجلس)/ گزارش: ندا ناجی - عکس ها: مریم جوادی
خواسته های یک زن دستفروش از نمایندگان زن مجلس آینده
مجموعه مقالات ویژه نامه مدرسه فمینیستی به مناسبت روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان
من اگر برخیزم، تو اگر برخیزی، می توانیم چهره مجلس را تغییر دهیم / گزارش: ندا ناجی
حضور کمپین تغییر چهره مردانه مجلس در کنگره تخصصی صلح سبز / گزارش: مریم جوادی

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      روزنامه دیواری....  
 

بازچاپ گفتگویی با راضیه شعبانی به مناسبت خاموشی او

23 بهمن 1391

مدرسه فمینیستی: روز 9 بهمن 1391، راضیه غلامی شعبانی (ابراهیم زاده) درگذشت. راضیه شعبانی در اردیبهشت 1304 در تبریز به دنیا آمد و در نوجوانی با رضا ابراهیم زاده یکی از اعضای گروه 53 نفر، ازدواج کرد. او به فرقه دموکراتیک آذربایجان و سپس به حزب توده ایران پیوست و در جریان مبارزات مسلحانه خود بارها بازداشت و زندانی شد. او پس از آخرین دوره زندانش در سال 1331 از زندان فرار می کند و پس از مدتی زندگی مخفی در تهران در نهایت به شوروی می رود و 26 سال در آن کشور زندگی می کند پس از انقلاب 57 به ایران بازمی گردد تا این که دوباره هفت سال بعد برای همیشه به آلمان مهاجرت می کند. راضیه شعبانی در سال 1381 خاطرات خود را در کتابی با نام «خاطرات یک زن توده ای» در تهران توسط نشر دادار منتشر می کند و پس از آن، این کتاب در 1383 با نام «ماجرای زندگی یک زن ایرانی» توسط نشر آیدا در آلمان دو باره منتشر می شود. راضیه شعبانی در آلمان و در سن 87 سالگی چشم از جهان فروبست. نسل جدید فعالان جنبش زنان پس از انقلاب، با نام راضیه شعبانی (به عنوان اولین زن زندانی سیاسی در دوره معاصر) در «سالنمای زنان ایران» که در سال 1376 توسط نشر توسعه منتشر گردید، آشنا شدند. پس از آن بود که در سال 1378 و پیش از انتشار کتاب خاطرات او، فصلنامه جنس دوم، به کوشش نوشین احمدی خراسانی، مصاحبه ای را با راضیه شعبانی منتشر کرد که توسط سیمین دخت قاضی زاده انجام گرفته بود و در آن راضیه شعبانی، به نقل خاطرات و دیدگاه هایش در مورد مسائل زنان پرداخت. «بنیاد پژوهش های زنان ایران» در سال 1385 راضیه شعبانی را به عنوان «زن برگزیده» انتخاب کرد. راضیه شعبانی از جمله فعالانی بود که در همان سال 1385 با امضای بیانیه کمپین یک میلیون امضا به این حرکت پیوست و برای آن به جمع آوری امضاء پرداخت. اینک ما در مدرسه فمینیستی درگذشت راضیه شعبانی را تسلیت گفته و به احترام تلاش های او برای حقوق برابر زنان در ایران، این مصاحبه را پس از گذشت 13 سال دوباره منتشر می کنیم:

- لطفا کمی از دوران کودکی تان برای خوانندگان ما بگویید.
راضیه شعبانی: واقعیتش این است که من طبق شناسنامه ام در تبریز در 15 اسد 1304 متولد شده ام ولی در عقدنامه ام اردیبهشت ماه 1304 قید شده است. در دورانی که در ایران بودم به این دو تاریخ توجهی نداشتم اما در دوران مهاجرت اجباری از وطن با این مشکل روبه رو شدم. در هر حال خودم به شخصه روز تولدم را همان روز خروج از ایران قرار دادم که هیچ وقت این روز تلخ زندگی ام فراموش نشود. به هر روی تاریخ تولد دقیقم 30 اردیبهشت 1304 است.

- آیا برای تحصیلات خود مشکلاتی داشتید؟

راضیه شعبانی: من لیسانس رشته تاریخ و ادبیات و نیز دیپلم پرستاری ام را در زمان تبعید از وطن گرفته ام. همیشه عاشق تحصیل بودم اما نتوانستم در میهن عزیز خود ادامه تحصیل بدهم و فقط توانستم گواهینامه کلاس ششم را با درجه شاگرد دومی در استان آذربایجان بگیرم. یادم می آید که وقتی می خواستم امتحانات پایانی کلاس ششم را بدهم کل دانش آموزانی که از تمام نقاط آذربایجان جمع شده بودند تا در این امتحان شرکت کنند 295 نفر بودند.

پدر و مادر من – به خصوص پدرم – انسانی آگاه و روشنفکر بود. او کارگر بود و اکثراَ در جاهایی که بیشتر در رابطه با اروپاییان بود، کار می کرد. او آشپز فرنگی – ایرانی پز بود و بین فرزندانش هیچ تف




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان