صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      کلوپ نسوان....  
 

از ام کلثوم تا هیلدا

منصوره موسوی-10 اردیبهشت 1392

مدرسه فمینیستی: اسم ها بخشی از هویت ما را می سازند، ساده ترین راه آشنایی ما با خودمان و دیگران.؛ همه ما برای معرفی خودمان از اسم مان شروع می کنیم و سپس بقیه مشخصات به ترتیب اهمیت به دنبال آن می آیند. حالا تصور کنید از اسم تان خوشتان نیاید یا فکر می کنید این اسم به شما نمی آید!

«مگر قرار است اسم به آدم بیاید؟» بله، اسم ها هم انگار جان دارند، آنها در چارچوب های زمانی، مکانی، ملی، قومی، جنسیتی و مذهبی معنا می یابند و به شخص دارنده آن نام نیز هویت می بخشند.

بعضی نام ها رواج عام می یابند و بعضی اصلا رایج نمی شوند، بعضی زود از مد می افتند، بعضی اصلا کهنه نمی شوند و بعضی نمایانگر سن فرد، کودک یا پیر هستند. بعضی در زبان فارسی خوش آهنگ اند و بعضی نه! یک لحظه بیندیشید اسم یک نوزاد سه روزه را «هوخشتره» بگذارند، چه احساسی دارید؟!

نمرات دانش آموزان را از روی ورقه های امتحانی وارد دفتر نمره می کنم به چند برگه برمی خورم که نام آن با نام دفتر نمره فرق دارد، مینا... ام کلثوم، شقایق... تکتم، مهشید.... نعیمه،... وقتی علت را می پرسم پاسخ هایی می شنوم که برایم جالب است. مینا (ام کلثوم) از اسم شناسنامه ای اش آنقدر نفرت دارد که حتی نمی خواهد آن را بر زبان آورد؛ ام کلثوم اسم مادر بزرگش بوده و خانوده اش برای زنده نگه داشتن نام و احترام مادربزرگ اسم او را برای مینا انتخاب کرده اند. او وقتی بچه بوده خیلی از اسمش خجالت می کشیده و حتی بارها و بارها گریه کرده است، اما با شروع دبیرستان به پیشنهاد دوستانش اسمش را عوض می کند. دانش آموزان دیگر هم دلایل دیگری دارند. نعیمه (نوشا) می گوید: «بیشتر بچه های کلاس اسمشونو عوض کردن، بعضی ها خونواده شون خبر دارن و از اسم تغییر یافته استفاده می کنن، اما بعضی فقط در میان دوستاشون به این اسم خوانده می شن و ممکنه خونواده شون خبر داشته باشه یا نداشته باشه».

ظاهرا بحث تغییر نام در بین نوجوانان و جوانان از حد شوخی گذشته و جدی شده است. به دنبال موارد دیگری می گردم. موارد بسیار زیادند و با دلایل گوناگون: میترا (هنگامه) بیست ساله دانشجو، ماه گل (هاله) بیست و دو ساله، و فهیمه (فریبا) بیست ساله، از آن جهت به دو نام خوانده می شوند که از ابتدای تولدشان برای نامگذاری بین خانواده اختلاف نظر بوده است و معمولا به نام انتخابی پدر (یا اقوام پدری) شناسنامه گرفته شده و به نام انتخابی مادر خوانده می شوند. جالب تر وقتی است که برخی به هر دو نام خوانده می شوند. نجمه (هدی) می گوید پدر و اقوام پدری او را نجمه صدا می زنند و مادر و اقوام مادری، هدی! اما خودش هیچکدام را دوست ندارد. دوستانش به او آتوسا می گویند. به من می گوید: «شما هم هرچه دوست دارید مرا صدا کنید، دوست دارین اسم من چی باشه؟!»

برای بعضی ها مثل سروناز (مریم)، سروش (مهدی) هم یک بیماری خطرناک و نذر برای تغییر اسم و زنده ماندن منجر به تغییر اسم شده است. سروناز (مریم) بعد از تهیه شناسنامه در حدود شش ماهگی به شدت بیمار می شود که با نذر و نیاز و تغییر نام به نامی مذهبی بهبود می یابد. حالا هم از اسم سروناز خوشش می آید اما می ترسد خدا قهرش بیاید و دوباره مریض شود. او روی دفتر و کتابش خود را سروناز می نامد اما دیگران مریم صدایش می زنند.

تعداد بیشتری از تغییر نام ها هم بدان دلیل است که اسم یک شخص فوت شده (برای یاد




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان