صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      کلوپ نسوان....  
 

مردانگی به مثابه یک توهم جمعی

مایکل کافمن / برگردان: نریمان رحیمی-27 اسفند 1392

مدرسه فمینیستی: مطلب حاضر، ترجمه فصلی دیگر از کتاب «ترک خوردگی در زره»*، نوشته مایکل کافمن است که توسط نریمان رحیمی به فارسی برگردانده شده:

ساعت هشت و پنجاه و هفت دقیقه صبح همسرم، ماورین، فرزندمان را به دنیا آورد. بچه مشتاق پا گذاشتن به دنیا بود و همراه با سری کوچک دست کوچکش را هم بالا گرفته بود. لحظه ای بعد بچه ای سالم و زیبا جلوی چشمانم بود: یک پسر. پرستار با خنده گفت: "چه مرد کوچولوی قوی ای!". از میان اشک هایی که در چشمانم جمع شده بود با تعجب به پرستار نگاه کردم. هنوز چند لحظه بیشتر نگذشته بود که سرخط دستورالعملی که بچه باید با آن بزرگ شود، داشت خوانده می شد. اگر نوزاد ما دختر بود آن پرستار چه می گفت؟ آیا می گفت: "چه کوچولوی قشنگی!"؟ احساس کردم که پرستار دارد از حالا لباس فوتبال پسرم را هم اندازه می گیرد. من بازی فوتبال را دوست دارم ولی چه کسی می تواند بگوید که پسر من در آینده "خاله بازی" را بر فوتبال ترجیح نخواهد داد؟ این نوزاد هنوز حتی اسم هم نداشت ولی از حالا او را قوی و مردانه می خواندند.

هر کدام از ما که پا به دنیا می گذاریم بالاخره کسی پیدا می شود که این جمله اول را به زبان بیاورد. برای تقریبا نیمی از ما انسان ها این جمله این است: "این یک پسر است". این جمله حتما مشاهده خیلی ساده ای به نظر می آید چون نوزاد پسر علاوه بر انگشت و گوش، یک آلت تناسلی مردانه هم دارد. ولی این مشاهده چیزی فراتر از موضوعی در حوزه آناتومی بدن است. این مشاهده یک نوع اعلام رسمی سرنوشت ما هم هست. بیولوژی، به خودی خود این سرنوشت را رقم نمی زند بلکه همه آن پیش فرض های اجتماعی وابسته به بیولوژی ما هستند که سرنوشت ما را از پیش تعیین می کنند. تمام آن ویژگی های عاطفی و امکانات اجتماعی که به مردان تعلق می گیرد با مال زنان فرق دارد.

با اینکه این موضوع را از نظر تئوریک می دانستم اما مشاهده این که دارد درست جلوی چشم ام اتفاق می افتد مرا به تعجب وامی داشت. درست مثل این بود که پرستار یک مُهر بزرگ را بردارد و روی پیشانی تر و تازه بچه ما حک کند: "مرد". با واژه هایی که برای توصیف نوزاد به کار برده می شد آینده او هم جلوی رویش گذاشته می شد، درست به روشنی همان مُهر حک شده روی پیشانی. احساس کردم که چیزی از فرزندم دزدیده می شود. احساس می کردم که معصومیت او فقط لحظه ای دوام آورده، درست پیش از همین لحظه که خط زندگی اش تعیین شود. او از همین حالا پا به قایقی که "مرد" می نامندش، گذاشته است. در پای بادبان های این قایق و در طول همه ماجراهای زندگی آینده این نوزاد مسیر سفر، طبیعی و ناگزیر جلوه می کند. اما فراموش می کنیم که این قایق ساخته دست بشر است. "مردانگی" تنها یک ایده و نظر است. ایده ای که هر اجتماعی آن را با راه و روش خاص خودش می آفریند. قایق، تصویری است از تصورات جمعی ما، شبحی است از یک کشتی بزرگ با قدرتی عظیم بر روی روح و روان و عمل ما.

اشتباه گرفتن جنس (سکس) با جنیست

مسئله وجود آن کشتی خیالی زیاد هم روشن و بدیهی نیست. یک دلیل اش این است که ما جنس (سکس) را با جنسیت اشتباه می گیریم. واژه جنسیت بیشتر به کار برده می شود گویی همان معنی جنس را دارد ولی در واقع جنس و جنسیت دارای معنای واحدی نیستند. جنسیت، درک ما از رفتار و اندیشه و کردار مناسب و درخور برای مردان و زنان است، یعنی ایده ها و نظرات ماست درباره مردانگی




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان